mohamed

astrophy
Bookmark || || RSS

 

به نام حق

 بررسی چگونگی آغاز عالم بر اساس نظریه مهبانگ ( انفجار بزرگ ) نویسنده : سروش غفاری تاریخ نگارش

 

 مقاله : 12 / 8 / 1386 خورشیدی نظریه مهبانگ (بیگ بنگ) نظریه مهبانگ (بیگ بنگ) یک مدل کیهانشناسی از عالم است که بر بوجود آمدن گیتی در 13.5 میلیارد سال پیش از یک حالت بسیار داغ و چگال اشاره دارد. این نظریه از قانون هابل و اصل انتظام گیتی نتیجه میشود. مشاهدات اخترشناسان نشان میدهد که عالم از یک حالت نخستین با چگالی و دمای هنگفت انبساط یافته است. به طور کلی فیزیک دانان چیزی درباره پیش از مهبانگ نمیدانند. یکی از پیامدهای منطقی مهبانگ این است که شرایط جهان کنونی متفاوت از گذشته و آینده آن باشد. با استفاده از همین مدل ژرژ گاموف توانست در سال 1948 وجود تابش زمینه کیهانی ( ریز موجهای زمینه کیهانی) را پیشگویی کند. تابش زمینه کیهانی در دهه 1960 کشف شد و موجب شد که نظریه مهبانگ نسبت به رقیب اصلی خود ، "حالت ایستا " پیشی بگیرد. سرگذشت کلی کیهان بر پایه ی اندازه گیری انبساط جهان با به کار گیری ابرنواخترهای گونه ی Ia ، ‌اندازه گیری توده های ریز موج های زمینه ی کیهانی و اندازه گیری چگونگی ارتباط میان کهکشان ها، عمر جهان 0.2± 13.7 میلیارد سال برآورد شده است. جهان آغازین پر بود از چگالی انرژی بسیار زیاد و باور نکردنی و نیز فشار و دمای بسیار بالا که کاملا همگن بوده است. این گوی بسیار داغ، منبسط و سرد شد و به سمت طی کردن فازهای مختلف پیش رفت که شبیه به میعان گاز و یا یخ بستن آب هنگام سرد شدن بود ولی مرتبط با ذرات بنیادین. حدود 10^-38 ثانیه پس از آغاز، طی کردن یک فاز موجب شد که جهان رشدی بالا را در طی دوره ای با نام "تورم کیهانی" تجربه کند. پس از آن که تورم از ادامه باز ایستاد، اجزای ماده ی سازنده ی جهان به شکل نوعی پلاسما بودند و ذرات سازنده به طور نسبی حرکت می کردند. هنگامی که جهان رشد تا این اندازه را ادامه داد دما افت کرد. در یک دمای معین، طی یک گذار تا کنون ناشناخته با نام baryogenesis، کوارک ها و گلواُن ها ترکیب شدند و تبدیل به ذرات سنگین (باریون هایی ) مانند پروتون ها و نوترون ها شدند ، به گونه ای که عدم تقارن میان ماده و پادماده را در پی داشت. باز هم در دماهای پایین تر طی کردن فازهای دیگرعدم تقارن بیشتری را در پی داشتند و قانون های فیزیکی و ذرات بنیادین را به شکل کنونی آن ها درآوردند. پس از آن برخی از پروتون ها و نوترون ها ترکیب شدند تا دوتریوم ها و هلیوم نوکلئی های این جهان را در فرآیندی که Big Bang nucleosynthesis نامیده می شود ایجاد کنند. هنگامی که جهان سرد شد، رفته رفته ماده از حرکت نسبی باز ایستاد. پس از حدود 300.000 سال، الکترون ها و پروتون ها در اتم ها (اغلب هیدروژن) ترکیب شدند؛ از این رو پرتو (تابش) از ماده جدا شد و بی هیچ ممانعتی در فضا به راهش ادامه داد. این پرتوی باستانی همان "تابش زمینه کیهانی" است. در زمان های بعد ناحیه های چگال تر، مواد نزدیک را به شیوه ی گرانشی جذب کردند و بدین گونه چگالتر شدند و ابرهای گازی، کهکشان ها و ساختار های دیده شدنی جهان امروزی شکل گرفتند. جزئیات این فرآیند به مقدار و گونه ی ماده ی جهان وابسته است. سه گونه ی ممکن با نام های "ماده ی تاریک سرد"، "ماده ی تاریک داغ" و "ماده ی باریونی" شناخته شده هستند. بهترین اندازه گیری های انجام شده ( توسط WMAP ) نشان می دهد که شکل غالب ماده در جهان "ماده ی تاریک سرد" است. دو گونه ی دیگر کم تر از 20% از کل ماده ی جهان را تشکیل می دهند. به نظر می رسد که جهان امروز به تسلط یک شکل رازآلود از انرژی با نام "انرژی تاریک" درآمده است. کمابیش 70% از انرژی جهان امروزی از این گونه ی انرژی است. این بخش از ساختمان جهان با ویژگی های آشکار شده ی انبساط جهان شناسایی شده است. همه ی این مشاهده ها در مدل ΛCDM گنجانده شده اند که یک مدل ریاضی از مهبانگ با شش مشخصه است. رازها هنگامی بسته تر به نظر می آیند که به آغاز نزدیکتر می شویم، یعنی زمانی که انرژی های ذره از آن چه امروزه با آزمایش به دست می آید بسیار بیشتر بوده است. هم اکنون هیچ مدل فیزیکی قابل توجهی برای ده به توان منفی سی و سه ثانیه ی آغازین جهان نداریم. برای حل این مشکل به یک نظریه ی گرانش کوانتومی نیاز است. فهم این دوره از تاریخ جهان یکی از بزرگ ترین مساله های حل نشده ی فیزیک است. شواهد رصدی در کل گفته می شود که نظریه ی مهبانگ را سه ستون مشاهداتی استوار ساخته اند: 1. Hubble-type expansion که دامنه ی مشاهده ی آن گرایش به سرخ کهکشان هاست؛ 2. اندازه گیری های موشکافانه ی تابش زمینه کیهانی (ریز موج زمینه ی کیهانی) 3. فراوانی عنصرهای سبک قانون انبساط هابل مشاهده ی کهکشان ها و اختروَش ها (کوازار ها) ی دور نشان می دهد که طیف این اجرام انتقال به سرخ دارند یعنی نور گسیل شده از آن ها به طول موج های بلندتر منتقل شده است . هنگامی که سرعت این اجسام متناسب با فاصله ی آنها مطرح شد یک رابطه ی خطی شناخته شده با عنوان قانون هابل دیده شد: V = H d که در آن V سرعت ذاتی کهکشان یا یک شی دور دیگر است، d فاصله تا شی و H ثابت هابل است که توسط ردیاب WMAP برابر با 4±71 km/s/Mpc اندازه گیری شده است. مشاهده ی قانون هابل دو تفسیر ممکن دارد. یکی از آن دو می گوید که ما در کانون گسترش کهکشان ها هستیم، موقعیتی که ناهماهنگ با اصل کوپرنیک پذیرفته شده و مسلم است. تفسیر دوم می گوید که جهان در همه جا یکنواخت گسترش می یابد. پیش از آن که هابل مشاهده ها و موشکافی هایش را انجام دهد این گونه ی انبساط کیهانی به خوبی در زمینه ی نسبیت عام با زبان ریاضی گسترش یافته بود. تابش ریز موج های زمینه ی کیهانی نظریه ی مهبانگ وجود تابش زمینه ی کیهانی (CMB) را که آمیخته ای از فوتون های گسیل شده است را پیش بینی می کند. پیش از شکل گیری اتم ها، تابش در یک فرایند که پراکندگی Compton نام دارد، به طور پیوسته جذب و گسیل می شد: جهان آغازین برای آشکار کردن بسیار تیره است. به هر جهت، خنک شدن به دلیل انبساط جهان موجب شد که دما تا کمتر از 3000 کلوین کاهش یابد، دمایی که در آن الکترون ها و نوکلئی ها در هم آمیختند تا اتم ها را شکل دهند و پلاسمای بسیار کهن به یک گاز خنثی مبدل شد . از آن جا که جهان آغازین در تعادل گرمایی بود، تابش از این زمان گستره ی تابش یک جسم سیاه را داشته و تا به امروز آزادانه در فضا در حرکت است و نیز در حال گرایش به سرخ به دلیل انبساط کیهان. این عامل، دمای بالای گستره ی تابش جسم سیاه را کم می کند. این تابش باید در هر نقطه از جهان و از هر سو رویت پذیر باشد. در سال 1964 میلادی، Arno Penzias و Robert Wilson هنگام انجام، شماری از مشاهده های خطا یاب با به کار گیری یک گیرنده ی نوین ریز موج ها تابش زمینه ی کیهانی را یافتند. یافته ی آن ها تاییدی استوار برای پیشگویی های CMB به ارمغان آورد. – تابش همگن و سازگار با گستره ی تابش جسم سیاه در دمای 3 کلوین شناخته شد. – بنابراین، کفه ی ترازو به سود مهبانگ سنگین تر شد و نظریه ی مهبانگ استوارتر گردید. Penzias و Wilson جایزه ی نوبل را برای یافته شان به دست آوردند. ناسا، در سال 1989 میلادی، ماهواره ی کاوشگر زمینه ی کیهانی (COBE) را پرتاب کرد و نخستین یافته های آن در سال 1990 میلادی منتشر شد که سازگار با پیشگویی های مهبانگ، با توجه به CMB ، بودند. COBE تابشی معادل با تابش جسم سیاه در دمای 2.726 کلوین را یافت و همگن بودن CMB را مشاهده کرد. در دهه ی 90 میلادی، با کمک شمار بسیاری از آزمایش های انجام شده در زمین، ناهمگنی های CMB بیش از پیش بررسی شد و با کمک اندازه گیری مقدار زاویه ای نوعی ناهمگنی ها، جهان از نظر هندسی به گونه ای کمابیش تخت نشان داده شد. در آغاز سال 2003 میلادی، دست آورد های ماهواره ی ریز موج ویلکینسون (WMAP) منتشر شد و آنچه در آن زمان بیشترین مقدارهای دقیق برای برخی از مشخصه های انتظام گیتی بودند به انجام رسید. همچنین، این ماهواره چندین مدل تورم کیهانی معین را رد کرد، ولی در کل دست آورد ها سازگار با نظریه ی تورم بودند. فراوانی عنصرهای نخستین با به کار گیری نظریه ی مهبانگ، امکان محاسبه ی فراوانی هلیوم 4، هلیوم 3، دوتریوم و لیتیوم 7 در جهان نسبت به مقدار هیدروژن معمولی وجود دارد. همه ی فراوانی ها به یک مشخصه تکی بستگی دارند: نسبت فوتون ها به باریون ها (ذرات سنگین). نسبت های پیش بینی شده، بر حسب جرم (و نه تعداد) از این قرارند: Α) 0.25 برای He چهار نسبت به H B) ده به توان منفی سه برای H دو به H C) ده به توان منفی چهار برای He سه به H D) ده به توان منفی نه برای Li هفت به H فراوانی های اندازه گیری شده، همگی با آن هایی که از یک مقدار تکی از نسبت باریون به فوتون پیش بینی شدند سازگارند. این که نظریه ی مهبانگ تنها توضیح شناخته شده برای فراوانی های نسبی عنصرهای سبک است، گواهی استوار بر درستی این نظریه است. در حقیقت، هیچ مدرکی بیرون از نظریه ی مهبانگ وجود ندارد که، برای نمونه، جهان نورسته و جوان باید هلیوم بیشتری از دوتریوم یا دوتریوم بیشتری از He سه، و در نسبت های ثابت داشته باشد. پراکندگی و فرضیه ی تکامل کهکشانی مشاهده های موشکافانه از بررسی شکل و پراکندگی کهکشان ها و اختروَش ها (Quasars) گواهی استوار برای مهبانگ به ارمغان آورده اند. آمیزه ای از مشاهده ها و نظریه پیشنهاد می کنند که در آغاز اختروَش ها و کهکشان ها در حدود یک میلیارد سال پس از مهبانگ شکل گرفتند و پس از آن زمان ساختارهای بزرگ تر همچون خوشه ها و ابر خوشه های کهکشانی شکل می گیرند. گروه های ستارگان پیر می شوند، به گونه ای که کهکشان های دور (آن هایی که مشاهده ی آن ها زمانی که در جهان آغازین بودند انجام شده است) نا هماهنگ با کهکشان های نزدیک هستند. علاوه بر این، کهکشان هایی که نسبتا به تازگی شکل گرفتند به طور برجسته و آشکار متفاوت از کهکشان هایی هستند که در همان فاصله ها ولی کمی پس از مهبانگ شکل گرفتند. این مشاهده ها شناسه هایی استوار در برابر مدل "حالت ایستا" هستند. مشاهده های پراکندگی (توزیع) شکل گیری ستاره ها، کهکشان ها، اختروَش ها و نیز در مقیاس های بزرگتر با همانندسازی های شکل گیری ساختار مهبانگ در جهان سازگارند. ویژگی ها، پی آمدها و دشواری ها چندین مشکل در سرتاسر تاریخ نظریه ی مهبانگ به نظر میرسند. امروزه، برخی از آن ها نکته های جالب تاریخی هستند و در پی بهتر و کامل تر شدن نظریه به عنوان پی آمدی از مشاهده های بهتر برطرف شده اند. پی آمدهای دیگری، مانند "هاله ی نورانی cuspy" و مساله ی "کهکشان کوتوله ی ماده ی تاریک سرد" هنگامی که در پالایش نظریه از آنان نامی برده می شود خطری جدی به شمار نمی آیند. شمار کمی از هواداران کیهان شناسی های غیر استاندارد هستند که هنوز در این باره که " آیا مهبانگی وجود داشته است یا نه؟" دچار تردید هستند. آنان می گویند که چاره سازی های مساله های استاندارد در نظریه ی مهبانگ گرفتار ویرایش ها و پیوست های موردی و نه دارای کاربرد عمومی می شوند. بیشتر خرده گیری ها از بخش هایی از کیهان شناسی استاندارد که دربرگیرنده ی "ماده ی تاریک" ، "انرژی تاریک" و "تورم کیهانی" هستند انجام می شود. در هر حال، تا هنگامی که توضیح ها برای این ترکیب ها در مرزهای پژوهش در فیزیک هستند همگی با کمک مشاهده های nucleosynthesis مهبانگ، تابش زمینه ی کیهانی، ساختار بزرگ مقیاس عالم و ابرنواخترهای گونه ی Ia بررسی می شوند. نشانه های گرانشی این ترکیب ها به شکل نظری و مشاهداتی آشکار شده اند ولی هنوز با موفقیت با مدل استاندارد فیزیک ذرات نیامیخته اند. گرچه برخی از نمودهای نظریه به طور ناکافی به کمک فیزیک ذرات بنیادی شرح داده شدند،کمابیش همه ی اخترشناسان و فیزیکدانان می پذیرند که سازشی نزدیک میان نظریه ی مهبانگ و مشاهده ها، به گونه ای ناگسستنی بخش های بنیادین نظریه را استوار می سازند. عمر خوشه های کروی در میانه ی دهه ی 1990 میلادی، مشاهده های خوشه های کروی هماهنگ با مهبانگ ظاهر نشدند. شبیه سازی های رایانه ای که مشاهده های گروه های ستاره ای خوشه های کروی را مطابقت می دادند پیشنهاد کردند که آن ها در حدود 15 میلیارد سال عمر دارند که با 13.7 میلیارد سال عمر جهان ناسازگار بود. این پی آمد به طور کلی در سال های پایانی دهه ی 1990 میلادی، هنگامی که شبیه سازی های رایانه ای نوین تر، که تاثیر جرم های گم شده با توجه به بارهای ستاره ای را در بر داشتند و یک عمر بسیار جوان تر را برای خوشه های کروی نشان دادند، حل شد. هنوز هم برخی پرسش ها درباره ی درستی عمر خوشه های کروی مانده است، ولی این روشن است که آن ها از کهن سال ترین اشیای جهان هستند. ماده ی تاریک در هنگام دهه های 70 و 80 میلادی، مشاهده های گوناگون نشان دادند که ماده ی مرئی در جهان به اندازه ی کافی برای ارائه ی دلیل شدت ظاهری نیروهای گرانشی درونی و میان کهکشانی وجود ندارد. این نشان می دهد که بیش از 90 درصد از ماده در جهان غیر عادی (یا ماده ی غیر باریونی) است (ترجیحا ماده ی تاریک است). افزون بر این، با این پندار که همه جهان از ماده ی معمولی بوجود آمده، پیشگویی ها به شدت با مشاهده ها ناهماهنگ می شوند. اگرچه ماده ی تاریک در آغاز بسیار ستیز برانگیز بود ولی هم اکنون به طور گسترده به عنوان بخشی از کیهان شناسی استاندارد، با توجه به مشاهده ی یکسان نبودن نسبی تابش زمینه کیهانی در همه جا، پراکندگی های سرعت خوشه ی کهکشانی و اندازه گیری های اشعه ی X از خوشه های کهکشانی پذیرفته شده است. ماده ی تاریک تنها با جا پای گرانشیش یافته شد؛ هیچ ذره ای که شاید آن را دیده شدنی کند وجود ندارد. به هر حال، فیزیکدانان بسیاری از طرفداران این نظریه به شمار می آیند و پروژه های گوناگونی برای یافتن آن ها انجام خواهد شد. جهان آینده با توجه به نظریه ی مهبانگ پیش از مشاهده های انرژی تاریک، کیهان شناسان دو پیشبینی برای آینده ی جهان مطرح می کردند. اگر چگالی جرم جهان بیش از چگالی بحرانی باشد آنگاه بزرگی جهان به یک اندازه ی بیشینه می رسد و سپس آغاز به کوچک شدن می کند. بنابراین دوباره جهان چگال تر و داغ تر می شود. پایانی همانند آغاز ولی وارون آن! دیگر آن که چگالی جهان برابر یا کم تر از چگالی بحرانی باشد، انبساط کند می شود ولی هرگز از ادامه باز نمی ایستد. هنگامی که جهان به سوی چگالی کم تر پیش می رود ساخته شدن ستاره ها از ادامه باز می ایستد. دمای میانگین جهان به صفر مطلق نزدیک می شود. آنتروپی جهان تا نقطه ای که هیچ شکل سازمان یافته ای از انرژی نمی تواند از آن بیرون رود افزایش می یابد، پیشگویی ای که" مرگ گرمایی" نام دارد. علاوه بر این، اگر واپاشی پروتون وجود داشته باشد آنگاه هیدروژن، فرم غالب ماده ی باریونی در جهان امروز، ناپدید می شود و تنها تابش از خود بر جای می گذارد. مهبانگ به طور خلاصه با توجه به قانون هابل متوجه میشویم که کیهان زمانی بسیار چگالتر از حال بوده و اجرام نسبت به هم بسیار نزدیکتر بوده اند. اما خوشبختانه تنها مدرک برای این موضوع قانون هابل نیست: 1. جهان شامل جرم میباشد و گرانش تنها نیرویی است که در مقیاس های بزرگ فاصله تاثیرگذار میباشد و سعی در کشیدن اجرام به سمت هم دارد. این مشاهده نشان میدهد که یکی از 3حالت زیر درست میباشد: الف) کیهان سن محدودی دارد و گرانش هنوز زمان کافی برای فرو ریختن کیهان را پیدا نکرده است. ب) کیهان در اندازه محدود است و مرکزی وجود ندارد که همه جرم ها در آن فرو بریزند. پ) کیهان سریعتر از سرعت فرار خودش منبسط میشود. همه کهکشان ها آنقدر سرعت دارند که به جاذبه بینشان غلبه کنند. 2. آسمان شب تاریک است. این مساله به پارادکس اولمرت معروف است. اگر یک کیهان بیکران و نهایت داشته باشیم ، آسمان شب باید به روشنی آسمان روز باشد. میتوانیم این واقعیت را با ایستادن در جنگل و نگاه کردن به درختان مشابه بگیریم. اگر جنگل به اندازه کافی بزرگ باشد ، شما چیزی غیر از درخت مشاهده نخواهید کرد. در نتیجه یکی از 4 حالت زیر درست میباشد: الف) کیهان سن محدود دارد و نور فرصت کافی برای رسیدن از فاصله های دوردست را نداشته. ب) کیهان در اندازه محدود است و به اندازه کافی جرم برای پر کردن آسمان وجود ندارد. پ) کیهان با چنان سرعتی منبسط میشود که نور بر اثر جابجایی دوپلری در بازه امواج الکترومغناطیسی قابل مشاهده قرار نمیگیرد. ت) ستاره ها پدیده های تازه ای هستند و کیهان به تازگی شروع به تولید نور کرده. 3. کیهان در حال انبساط است که نشان میدهد: الف) کیهان سن محدودی دارد. ب) چون این واقعیت را میدانیم، نتیجه میگیریم که احتمال های 1-پ و 2-پ نادرست هستند. 4. تابش زمینه کیهانی وجود دارد که یک طیف کامل جسم سیاه در دمای 2.74 کلوین را نشان میدهد. این تابش با تقریب خوبی در همه جهات آسمان به یک شکل وجود دارد و تغییرات بسیار کمی در آن مشاهده شده است. وجود تابش زمینه کیهانی نشان دهنده آن است که زمانی همه کیهان دارای دمای یکسان بوده است. 5. فراوانی هلیوم : مقدار هلیوم در کل کیهان %25 کل جرم موجود است. اگر قرار بود هلیوم فقط در فرایندهای هسته ای ستاره ها تولید شود، این مقدار برابر %10 کل جرم موجود بود. یعنی زمانی یک شی هیدروژنی بسیار پر جرم و گداخته تبدیل به هیدروژن شده است. به طور خلاصه کیهان دارای سن محدودی میباشد. ممکن است از نظر اندازه محدود باشد و ممکن است نباشد. زمانی کل کیهان داغ، فشرده و در یک دما بود و از آنجا انفجار بزرگ شروع شد. مهبانگ شروع فضا و زمان میباشد. پرسیدن این سوال که"مهبانگ در کجا اتفاق افتاده؟" مثل این است که بگوییم شمال در قطب شمال کجاست؟ همه چیز در قطب شمال در جنوب قرار دارد. هر زمانی، بعد از مهبانگ معنا پیدا میکند، "مهبانگ" آغاز زمان است و قبل از آن معنا ندارد. این که بپرسیم مهبانگ در کجا اتفاق افتاده است هم سوالی بی معنا است، زیرا فضا در مهبانگ پدید آمده است. هیچ جایی قبل از مهبانگ وجود نداشته که بخواهیم آدرس وقوع پدیده را نسبت به آن بدهیم. به بیان دیگر، مهبانگ در همه جا اتفاق افتاده است و به همین خاطر تابش زمینه کیهانی در همه جا به یک شکل است. همه نقاط کیهان یک نقطه بودند و طبیعتا همه آنها دارای دمای یکسان بودند. کیهان، دارای یک مرکز نیست، چه بیکران باشد، چه نباشد.اگر به مثال معروف بادکنک برگردیم، روی سطح کیهان همه نقاط مثل هم هستند، گوشه و مرکزی برای بادکنک یا کیهان و جود ندارد. توجه داشته باشید که این گفته معنای وجود نداشتن بیرون کیهان را نیز میدهد. به صورت خلاصه : 1) مرکزی وجود ندارد. کیهان نسبت به هر نقطه ای درحال منبسط شدن میباشد. 2) قبل معنا ندارد. زمان از مهبانگ آغاز میشود. 3) کیهان داخل چیزی منبسط نمیشود. فضا از انبساط کیهان بوجود می آید منابع : 1. بخش انگلیسی زبان دانشنامه آزاد ویکیپدیا http://en.wikipedia.org 2. http://www.allaboutscience.org 3. بخش مقالات کیهان شناسی سایت ناسا http://map.gsfc.nasa.gov آرشیو 15/12/2005 4. شبکه فیزیک هوپا http://www.hupaa.com 5. بخش مقالات سایت آسمان پارس http://www.parssky.com 6. رابرت تی. دیکسون ، نجوم دینامیکی ، ترجمه: احمد خواجه نصیر طوسی ، نشر دانشگاهی ، 1382 کاری از گروه مهبانگ ( http://www.mahbang.ir)




 

زمان قبل از زمان ( رده بندي جهان ها در کيهان شناسي نوين وچگونگي رفع تناقض در يک شروع وابديت در جهان) آيا جهان آغازي داشته يا تا ابد انجام پذير است . يعني آيا جهان به سوي بي پاياني ( ابديت ) لااقل نسبت به گذشته حرکت مي کند؟ اين سوال بنيادي يک موضوع اصلي در فلسفه طبيعي قديم وقرون وسطي بوده است . فيلسوفانه کم وبيش از آن دور کرده بود تا اينکه بوسيله امانوئل کانت مقاله انتقادي عقل پاک ( سليم ) نوشته شد . اما با آن عقيده خوگرفته بودند وساکن بودن جهان در کيهان شناسي فيزيک مدرن هم در مباحث ما بين انفجار بزرگ وحالت ايستا در برخي دهه هاي قبل وکوششهاي معاصر در توضيح دادن مدلهاي انفجار بزرگ در حدود چارچوب کيهانشناسي کوانتومي مورد تجديد نظر قرار گرفت . اين مقاله دوهدف اصلي را در بردارد: اول تصويري واضح ومتمايز از تعبير هاي مختلف ( مهبانگ ) و( جهان ) پيشنهاد کرده است . همچنين رده بندي چند عالمي جهان وظيفه بندي کيهانشناختي هاي ابديت آغازين داشته . دوم با کمک اين تحليل نشان دادن چگونگي تصوير وحل فيزيکي گويا از جبنه فضايي ( جسماني ) در گفته کانت ( اولين تناقض عقل سليم ) ميسر مي شود . يعني چگونگي جهان ما در برخي نسبتها توانسته هم ؛آغاز وهم يک پايان وابديت وجود داشته باشد. بنابراين در تناقض است که امکان وجود داشته باشد ، يک زمان قبل از زمان يا شروع زمان در زمان                                                                               1. جهان با يابدون آغاز : اگر چه کيهانشناسي فيزيکي مدرن از قيد فلسفه سابق في نفسه بطور قابل ملاحظه اي رها بوده است . ولي هنوز با چند سوال بنيادي مشغول کننده استوار است . يکی از آنها مشکل محدوديت فضا زمان که نمي تواند غلبه کند نا محدود بودن فضا – زمان ، دلالتهاي فلسفه اي صحيح که بوسيله انها علم به راه حل درست اين مشکلات وموضوع انفجار بزرگ دست پيدا کند .( اين استنباط باعث مي شود به اين نتيجه برسيم که موضوع انفجار بزرگ درست به نظر برسد) تفکرات ما بربسياري مفاهيم مقدماتي صحيح استوار شده . که هميشه به اندازه کافي در علم عملي وقوانين تعميم يافته واضح نيستند . بنابراين اين دستيابي ها اغلب بازتابهاي جالبي از موضوع براي فلاسفه علم هستند . اما نوئل کانت در ( نقد عقل سليم ) بحث مي کند که ممکن است هر دواين موضوعات اثبات شود که جهان يک ؛از داشته واين ؛از ازلي بوده است ( اولين تناقض ) همانگونه که کانت اعتقاد داشت او قادر است خوداين تناقض به دليل اوليه غلبه کند بوسيله آن چيزي که او ( ايده متعالي )  transcendental  idealism  ناميد . اگر سوال موجوديت کيهاني هميشگي يا غيران . تقريبا بحث فلسفي  را از بين برده اين موضوع تا حدي حيرت آور است . کانت استدلالي کاملا سوال برانگيزدارد.                                            از قرن بيستم تا حال اين سوال براي باردوم در متن علوم طبيعي حياتي به شمار مي آيد ، که اين موضوع در گفتگوي بين انفجار بزرگ وحالت ايستا در مدلهاي کيهانشناسي فيزيکي مدرن . جايي که از سوي ديگر مدلهاي جايگزين جمع در زمان شروع مطلق تا فرض هاي متصور ديگر که انفجار بزرگ جهان ما تنها گذاري از حالت ابتدايي تري بوده است . که شايد بينهايت حوادث بدين شکل وجود دارد. نسبيت عام در مواردي با مقياسهاي زماني کوچک وچگالي انرژي بالا هستند نقص مي شوند. اين دليل اين است که کوانتوم کيهاني مورد نياز است . اما در مقابل چارچوب نسبيت عام که به کوانتوم کيهاني ، تئوري ريسماني وغيره دست پيدا مي کند . هنوز کاملا قابل تفکر بحث انگيز وتقريبا هنوز بدون هرگونه تجربه موفقي است .اگر چه ان بيشترين پيچيدگي وسطح خلوص دارد . اين موقعيت تا حدي مشابه مبحث پيش از سقراط از فلسفه طبيعي است . اين بيشترين دليل است که تحليل مفهومي وتحقيق فلسفي از فرضيات واستنباط هاي عام مي تواند اينجا مفيد باشد. هم در فيزيک وهم ماوراء فيزيک . اين مقاله داراي دوهدف بود. اول مقداري توضيحات مفهومي که به ساخت کيهانشناسي هايي در سطوح متفاوت وبه دور از اشتباه کمک مي کند که آنها درباره مشخص کردن تمايز مفاهيم انفجار بزرگ وجهان وپيشنهاد می کند طرحی را برای رده بندی چند عاملی دوم . راه حل ادراکی از «اولين تناقض مسئله عقل سليم کانت» در يک چارچوب از واقع گرايي  تا  فيزيکي وتفاوتي که بنا نهاده شد. برپايه دونوع زمان ( مقياس زمان ماکروسکوپي ، ميکروسکوپي) که پيشنهاد شد. که سازگار با تصورات کيهان شناسي مدرن جهان ما در برخي نسبتها مي تواند هردويعني يک آغاز  ويک هستي ازلي باشد. بنابراين در تناقض هستيم که جايي که وجود دارد زماني قبل از زمان يا آغازي از زمان در زمان .                                                 2- درکهاي متفاوت از انفجار بزرگ وچند عالمي ، انفجار بزرگ اصطلاح مبهمی است که منجر به بسياری سوءتفاهم و پيش داوری ها شده  وبايد فرقي بين چهار معني مختلف استدلالي گذارده شود:                         1- گرما ، چگالي . اولين شکل جهان ما هستند که عناصر سبک در آن شکل گرفته اند . 2- تکنيکي اوليه 3- آغاز مطلق از فضا، زمان وانرژي 4- آغاز جهان ما يعني ذرات اوليه – حالت خلاء وشايد فضا – زمان محلي آن . جهان ما سرچشمه گرفته از يک انفجار بزرگ در ديد اوليه از (1) که تقريبا غيرقابل بحث است ( 2) وابسته به کيهانشناسي محدود از تعميم دهي هاي ضد ونقيض است که قانونهاي شناخته شده اي از فيزيک دران شکسته شده است ( نقض شده مدلهاي متفاوتي از کوانتوم وکيهانشناسي ريسماني سعي مي کند غلبه کند براين محدوديتها (3) و(4) طبقه بندي تصورات متفاوت آنها . آنها هويت داده مي شوند بوسيله (3) ممکن است کيهانشناسي اوليه ناميده بشوند. آنها فرض مي کننديک لحظه بسيار اوليه را . دست کم اگر زمان نهايت مجرايي فيزيکي برخوردار باشد. يعني به طور پيوسته قابل تقسيم نيست . آنها تصريح شده اند به وسيله (4) کيهانشناسي هايي که ازلي هستندکه آنجا انواع مختلفي از آنها وجود دارد. هم در کيهانشناسي مدرن وهم در کلاسيک . حالت اوليه ( بدون تغييرات غير قابل جبران روي سطح مقياس بزرگ ، يک پويايي ( با تغيير تراکم ) ويک چرخش ( بامرحله گذار تند) وآنها يکي از دوحالت خطي يا زمان چرخه اي داشته بود.                                                               انتخاب (4) همچنين پذيرفتن امکان اينکه جهان ما هيچ کدام از دووجود ابدي را نداشته باشد.( خطي وزمان چرخه اي ). نه اينکه به وجود آمده درميان شروعي بيرون از نيستي يا بيرون از حالت بي نهايت، اما اينکه فضا وزمان غير بنيادي هستند وساده نشدني تا ابد، يا آنها يک زماني داشته بود، قبل از مهبانگ – مهبانگي از يک جهت شبيه (1) ، بعلاوه آنها جهانهايي ديگري هستند .                                                                                         اصطلاح « جهان » ( يا عالم ) مثل آنچه که امروز به کار مي رود . همچنان مبهم است . آنها تعداد زيادي مفاهيم مختلف از ( جهان ) هستند بويژه               1)هرچيز فيزيکي در هستي ، همواره ، هرجا                                            2) فضاي قابل مشاهده ، ما ساکن هستم ( حجم هابلHubble) ) تقريبا 27 ميليارد سال نوري در طول ) به اضافه هرچيزي که فعل وانفعال داشته باشد ( براي مثال به علت داشتن سرچشمه عمومي) يا هميشه يا لااقل چند ميليارد سال ديگر با اين ناحيه از فضا فعل وانفعال خواهد داشت .                                          3) هرسيستم بسيار بزرگ جهت اسباب فعل وانفعال که آن روي هم رفته ( يافضا بسيار وسيع يابراي زمانهاي طولاني ) جدا از ديگران است ، گاهي اوقات اين قبيل مجموعه بسته گسسته از جهت محلي علی و معلولی چند ـ حوزه جهان خوانده مي شوند، شامل مجموعه ا ي از همه خرده نواحي در فضا ـ زمان بسته وسيعتر ( جهان مانند يک کل ) ؛ که با این در چند عالمی درحه بسیار قوی در تضاد قرارداد به این معنی که دسته جهانهای گسسته (GENUINELY (  آنچه که به هيچ وجه علی و معنوی وابسته نمی باشد .                                                                   4)هرسيستم اين توانايي را خواهد داشت که بسيار بزرگ شود. غيره، ونيز اگر اين در حقيقت يک بازرمبش بوده است . هنگاميکه که اين سيستم ها در يک بي حرکتي بسيار کوتاهي هستند.                                                                     5)شاخه هاي ديگر تابع موج ( اگر هرگز رمبش هايي جهان نداشته باشد ) در يکتايي فيزيکهاي کوانتومي يعني تاريخچه هاي مختلف جهان يا جهانهاي کلاسيک مختلف آنگونه که در انطباق هستند                                          6) سيستمهاي کاملا جدا ازهم شامل جهانها در قالب يک مفاهيم . آنچه بود يا نبود شرايط مرزي يکسان ، ثابتها ، پارامترها . حالتهاي خلاء قوانين موثر انرژي پايين يا قوانين بنيادي فرض مي شود . به اين معنا که فيزيکهاي مختلف تحقق پيدا مي کند، در ساختارهاي رياضي        




 اكنون دسامبر 2005 است و تصادم دهنده عظيم هادرون (ال اچ سي) در سرن در نزديكي ژنو اولين عمليات موفقيت آميز خود را به پايان رسانده است . در اتاق فرمان نيمه تاريكي در اعماق زمين، نمايشگر رايانه تصاوير رنگي دو رويداد ذوره اي از ميليلردها رويداد مشاهده شده توسط يكي از آشكارسازهاي غول پيكر ( ال اچ سي ) را نشان ميدهد. اين تصاوير براي فيزيكداناني كه دور آن جمع شده اند و طي هفته هاي گذشته به سختي مشغول كار بوده اند ، بسيار مهيج است آنها از خوشحالي فرياد ميكشند ،زيرا بر صفحه نمايش امظاي غير قابل ترديد بعد پنجم را ميبينند .گروه بسياري از فيزيكدانان بر اين عقيده اند كه چهار بعد چهان ما ( سه بعد مربوط به فضا و يك بعد مربوط به زمان) همانند نوك يك كوه يخ هستند كه قسمت اعظم آن زير آب قرار دارد. علاوه بر اين ميگويند ممكن است به زودي قادر به ديدن اثرات بعد پنجم باشند. حتي ممكن است بعد پنجم دست خود را در دور بعدي آزمايشهاي شتاب دهنده، براي ما رو كند و اين چشم اندازي است كه دهان هر فيزيكدان ذره اي را آب خواهد انداخت ! اما اين شور و شعف تنها به خاطر خود بعد پنجم نخواهد بود . زيرا چنين چيزي گامي بزرگ در پيشروي دراز مدت به سوي يك « نظريه همه چيز» خواهد بود .

نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد . كوردون كين ، نظريه پردازي از دانشگاه ميشيگان ، ميگويد: اگر بعد پنجم را كشف كنيم ، اين مهمترين كشف پس از نظريه كوانتوم خواهد بود نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد .

انديشه وجود بعد پنجم چيز جديدي نيست و از كارهاي انجام گرفته دو رياضي دان‌ آلماني به نام هاي تئودور-كالوتساو اسكار كلاين در دهه 1920 ناشي شده است ، با استفاده از كارهاي انيشتين كه نشان داده بود (گرانش از انحناي ساختار چهار بعدي فضا -زمان ناشي ميشود ) اين دو رياضي دان كه مستقل از يكديگر كار ميكردند در جستجوي اين بودند كه نشان دهند ممكن است نتوان نيروي الكترومغناطيسي توسط يك بعد پنجم به حساب آورد براي توضيح اينكه چرا هرگز اثرات بعد پنجم در انرژيها و فواصل عادي ديده شده است ، آنها فرض كردند كه بعد پنجم به اندازه اي كوچكتر از يك اتم در هم پيچيده است در نظريه كالوتسل-كلاين(
KK ) هر نقطه فضاي عادي ، در واقع يك حلقه در اين بعد پنجم ميباشد . يك ذره باردار ( حتي اگر در فضاي عادي بي حركت باشد ) همانند موش در چرخ گردان دائماً به دور حلقه در حركت خواهد بود آنچه ما بار الكتريكي ميناميم ، در واقع حركت در اين بعد مخفي ميباشد . چند ارتباط قانع كننده بين اين حركت و نظريه كلاسيك الكترومغناطيس وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر قانون نيوتن را كه ميگويد براي هر عمل در امتداد بعد در هم پيچيده يك عكس العمل وجود دارد را اعملا منيد به قانون بقاي بار الكتريكي خواهد رسيد. كالوتسا و كلاين علي رغم موفقيتي كه بدست‌آوردند نتوانستند تعريفي مه نيروي الكتومغناطيسي و گرانش را با هم در بر بگيرد ، ادامه دهنده دو نيروي اساسي ديگر در آن زمان كشف نشده بودند .

اين دو نيرو عبارتند از نيروي ضعيف كه روي كواركها عمل ميكنند تا «چاشي» آنها رامثلاً‌از يك كوارك بالا به يك كوارك پائين انتقال دهد . و نيروي قوي كه چيزي را به نام بار «رنگي» كواركها شناخته ميشود ، تغيير ميدهد . تا اينجا براي ساختن چهارچوبي كه شامل همه اين چهار نيرو باشد ، نسخه هاي جديد نظريه
KK بايد ابعاد بيشتري را در نظر بگيرد . خواص كواركها مثل چاشني و رنگ در حلقه هاي چند بعدي KK تبديل به رقصهاي مداري ميشوند .

امروزه نظريات ابر ريسماني كه قطعات اساسي سازنده ماده را به عنوان ظهور چهار بعدي تكه هاي كوچكي از ريسمان ارتعاش كننده در نظر ميگيرند ، به ده بعد نياز دارد .

معمولاً بيان ميشود كه شش بعد اضافي ، با شعاع انحنائي معادل1035 متر در هم پيچيده شده اند اين مقدار به عنوان طول « پلانك» ناميده ميشود مقياسي كه در آن گرانش از لحاظ قدرت باساير نيروهاي طبيعت قابل مقايسه ميشود اصل عدم قطعيت كه يكي ار اجزاي اصلي نظريه كوانتوم است ، ميگويد كه هر چه مقياسي را كع ميخواهيد كاوش كنيد كوچكتر باشد ، به انرژي بيشتري نياز خواهيد داشت بنابراين مقياس بسيار كوچك پلانك با انرژي عظيمي معادل 1019 گيگا الكترون ولت (
GeV ) مرتبط است . اين انرژي تنها در خلال اولين كسر تأييد انفجار بزرگ در دسترس ذرات قرار داشت و مقدار آن 100 تريليون برابر بالاترين انرژي هايي است كه امروزه در شتابدهنده هاي ذرات ميتوان به آن دست يافت .

بنابراين هيچ تعجبي ندارد كه تا قبل از اين بعد پنجم تنها به عنوان يك كنجكاوي ذهني در نظر گرفته ميشد .

موضوعي كه همه چيز را دستخوش تغيير كرده است ، فهميدن اين مسئله است كه نيازي نيست ابعاد اضافي در اندازه اي به كوچكي طول يك پلانك در هم پيچيده شده باشند كيت دنيس از آزمايشگاه فيزيك ذره اي سرن ميگويد :هيچ دليل قابل قبولي در اين مورد وجود نداشت ، جز اينكه طول پلانك يك مقياس فيزيكي طبيعي است اگر ابعاد اضافي بزرگتر از ابعاد پلانك باشند در اين صورت اثرات آنها در انرژي كمتري (كه حتي ممكن است انرژي كمي معدل
GeV 1000 باشد) توسط ذرات قابل احساس خواهد بود . و اين چيزي است كه توسط تصادم دهنده هادرون به آساني قابل دسترسي خواهد بود .

اين نظر كه ممكن ا ست ابعاد اضافي در طولهايي بسيار بزرگتر از مقياس پلانك ظهور كنند اولين بار توسط ايگناتيوس آنتونيادليس ار دانشكه فني پاريس مطرح شد . در سال 1990 او سعي ميكرد كه يك مسله پيچيده در مسئله ابر آسماني را حل كند ، و متوجه شد كه مسئله را مي توان با ابعاد اضافي بزرگي كه دقيقاً‌چنين ويژگي هائي را دارا بودند حل كرد . با اين حال او به مشكل جديدي برخورد كرد ابعاد بيشتر به طور خودكار ذرات جديدي را به وجود مي آورند و اين ذرات اثرات مشكل برانگيزي دارند . ذرات جديد به اين دليل به وجود مي آيند كه تمامي ذرات اصلي ميتوانند شبيه موج نيز رفتار كنند تصور اين مسئله مشكل است اما هنگامي كه يك ذره اساسي در ابعاد بالاتر حركت مي كند مؤلفخ موج مانند آن به حركت در اطراف آن در بعد بالاتر مي پردازند و توليد يك مجموعه «پژواك» ميكند اين پژواكها كه حالات كالوسا -كلاين ناميده ميشوند براي ما به عنوان ذرات كاملاً‌جديد به نظر خواهند رسيد به عنوان مثال بوزون كه يكي از حمل كنندگان نيروي هسته اي ضعيف است داراي مجموعه كاملي از خويشاوندان بزرگتر است كه در تصادمهاي پرانرژي موجوديت خواهند يافت.

مسئله اي كه آنتونياديس با آن برخورد كرد مبدأ تلاشهاي دانشمندان براي يافتن بك «‌نظريه بزرگ واحد»‌ (
GUT ) گرديد چنين نظريه اي بايد توضيح دهد كه چگونه نيروهاي ضعيف ،قوي و الكترومغناطيسي، همچنان كه جهان اوليه سرد ميشد از حل يك نيروي واحد تنها بيرون آمدند و از هم جدا شدند و برعكس چگونه در انرژي هاي بسيار زياد اين سه نيرو مجدداً‌ يكي ميشوند طبق اين نظريه با افزايش انرژي نيروهاي الكترومغناطيسي و ضعيف ، قويتر و نيروي قوي ضعيفتر ميشود آنها در انرژي حدودGeV 1016 تبديل به يك نيروي واحد ميشوند متأسفانه ظهور گروه هايي از ذرات جديد حامل بعد نيرو از دل بعد پنجم نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي را قويتر را قويتر از آنچه كه انتظار ميرود ميسازد و اغلب فيزيكدانان از جمله آنتونياديس گمان ميكنند كه آنها آنقدر قوي خواهند شد كه نمي توان شيوه هاي مرشوم رياضي را در موردشان بكار برد .

كواركهاي آزاد به نظر ميرسد كه اين مسئله مانع بزرگي بر سر راه باشد ، دنيس ميگويد: اين چيزي بيشتر از يك مشكل رياضي است نيروها آنقدر قوي خواهند شد كه كل روش نظري براي اتحاد نيرو ها را نا معتبر ميكند اين همانند آن است كه بخواهيم كواركها را هنگامي كه نيروهاي بين آنها آنقدر قو ي است كه وجود كواركهاي آزاد را امكان پذير ميسازد به عنوان ذرات آزاد در نظر بگيريم .

آنتونياديس با خنثي كردن اثرات پژواكهاي
KK راهي را براي حل مسئله و در نتيجه حفظ اتحاد در انرژي GeV 1016 پيدا كرد اما در اوايل سال 98 براي دنيس و دو نفر از همكارانش در سرن به نامهاي ايمليان دوداس و توني كركتا اين سؤال پيش خواهد آمد كه چه روي خواهد داد اگر به پژواكهاي KK اجازه داده شود تا در قدرت نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي دستكاري كنند . اين سه نفر خيلي خود ه اين نتيجه رسيدند كه بعضي از نيروها خيلي زود قوي ميشوند اما در كمال تعجب دريافتند كه نيروها هنوز يكي «متحد»‌ شوند علاوه بر اين اتحاد هنگامي روي داد كه نيروها هنوز ضعيفتر از آن بودند كه بتوان شيوه هاي مرسوم رياضي را در مورد آنها بكار بود دنيس مي گويد : بر خلاف تصور همه اتحاد در انرژي كمتر از GeV 1016 امكان پذير است در حقيقت اگر ابعاد اضافي در طولي معادل m 1019 متر در هم پيچيده شده باشند انرژي اتحاد مي تواند مقداري برابر GeV 1000 داشته باشد .

محققان از اين موضوع شگفت زده شدند زيرا گمان ميرفت كه اتحاد در چنين انرژي كمي غير ممكن است يكي از دلايل براي اين موضوع واپاشي پروتون بود اگرچه نظريه هاي
GUT پيش بيني ميكنند كه پروتون ها بايد واپاشيده شوند اما اين واپاشي هرگز مشاهده نشده است توضيح معمول براي اين مسئله اين بود كه واپاشي شامل يك ذره حامل نيروي GUT است اين ذره آنقدر سنگين است كه تا كنون شناخته نشده است اما اگر مقياس GUT از GeV 1016 پائين تر آورده شود حاملين نيروي GUT نسبتاً ‌سبكتر خواهند شد و بنابراين شاهد واپاشي پروتون هاي بسياري خواهيم بود دنيس مي گويد : خوشبختانه يك بعد پنجم ما را نجات خواهد داد واپاشي پروتون بايد به حفظ اندازه حركت در 5 بعد بپردازد بنابراين خواص بعد پنجم را مي توان چنان انتخاب كرد كه بسياري از عواملي كه در فروپاشي پروتون دخالت دارند بقاي اندازه حركت در 5 بعد را نقض كنند و بدين ترتيب واپاشي پروتون روي ندهد .



يك گروه بين المللي از محققان برنامه اي كامپيوتري طراحي كرده اند كه رشد و انبساط جهان را پس از انفجار بزرگ (Big Bang) شبيه سازي مي كند
[
Only registered and activated users can see links]
كه شامل اطلاعاتي از كهكشانها ، خوشه ها و اختروش ها است . شبيه سازي هزاره ، 10 ميليارد ذرات مجازي را بكار برده و حركت آنها را در 2 ميليارد سال نوري مكعب فضائي به همانگونه كه هستي تكامل يافته ترسيم كرده است. اين فضاي شبيه سازي شده شامل 20 ميليون كهكشان مجازي است و انرژي تاريك منبسط كننده هستي ، ماده تاريك سرد
cold dark matter) ) و ماده منظم ( regular matter) راشرح مي دهد .

ائتلاف سنبله یا (
Virgo Constrium) يك گروه بين المللي از اختر شناسان انگلستان، ژاپن ، كانادا ، آلمان و ايالات متحده در تاريخ 2 ژوئن اولين نتايج واقعي ترين و بزرگترين شبيه سازي كه تاكنون تكامل ساختاركيهان و تشكيل كهكشانهاواختروشها راشبيه سازي ميكند منتشر كردند . اين گزارش نشان مي دهد كه چگونه چنين اطلاعات شبيه سازي شده به نقشه هاي ديداري عظيم ، ميتواند پروسه هاي فيزيكي را كه پشت پرده تكامل و ساخت كهكشانهاي حقيقي و سياه چاله هاقرار دارند آشكار كند.

در شبيه سازي هزاره ("
Millennium Simulation") ازبيش از 10 ميليارد جرم براي ترسيم تكامل توزيع ذرات در فضائي سه بعدي به طول 2 ميليارد سال نوري استفاده شده است . بدين منظور از ابررايانه انجمن ماكس پلانك در گارشينگ آلمان به مدت يك ماه استفاده شد. با بكار گيري تكنيك هاي پيچيده مدل سازي در حجمي معادل 25 ترابايت ( 20 ميليون مگابايت ) اين محققان قادرند گذشته تكاملي نزديك به 20 ميليون كهكشان و سياه چاله هاي بسيار عظيمي كه بعضاً به شكل اختروش ها در قلب آنها مشاهده مي شوند بررسي نمايند .

تلسكوپهايي كه به آشكار سازهاي امواج مايكروويومجهز هستند قادراند تصاويري از زماني كه هستي فقط 400000 سال عمر داشت به دست دهند . تنها ساختار آن زمان موج هاي ضعيفي در درياي يكنواختي از ذرات و تشعشعات بودند . سپس قوه جاذبه باعث تكامل اين تشعشعات به صورت ساختارهاي با شكوهي كه امروزه مي بينيم شد . اين همان پيشرفت و تكاملي است كه شبيه سازي هزاره براي بررسي آن طراحي شده است با اهداف توا
‎ُم بررسي اين موضوع كه اين نمونه براي تكامل كيهان براستي سازگار و نامتناقض با آنچه كه ما مشاهده مي كنيم هست ، وكاوش فيزيك مختلط كه منجر به كهكشانها و سياه چاله هاي مركزي آنها شد.پيشرفت هاي اخير در علم كيهان شناسي حاكي از آن است كه 70 درصد عالم هستي شامل انرژي تاريك (dark energy) است .ميدان نيروي مرموزي كه باعث انبساط سريع روز افزون هستي مي شود . حدود يك چهارم ديگر شامل جرم تاريك سرد است، نوع جديدي از ذره ابتدائي كه هنوز نمونه اي از آن مستقيماً بر روي زمين كشف نشده است،و تنها در حدود 5 درصد هستي از ماده معمول اتمي كه ما با آن آشنا هستيم تشكيل شده كه بيشترين سهم آن هم مربوط به اتم هاي هيدروژن و هليوم است ، تمامي اين اجزا در شبيه سازي هزاره مورد استفاده قرار گرفته اند. در بخش طبيعي آنها دانشمندان اين گروه اين شبيه سازي را براي مطالعه تكامل ابتدائي سياه چاله ها بكار مي برند.

SDSS(Sloan Digital Sky Survey ) شماري از اختروش هاي بسياردرخشان و دوري را كشف كرده كه در دسته سياه چاله هائي پديدار مي شوند كه حداقل يك ميليارد برابر جرم خورشيد در زماني كه هستي كمتر از يك دهم عمر كنوني آن را داشت قرار دارند.

دكتر ولكا اسپرينگل مي گويد: (رهبر پروژه هزاره و نويسنده مقاله ) بسياري از اخترشناسان بر اين باور بودند كه تطبيق رشد تدريجي ساختار پيش بيني شده ، با تصاوير استاندارد ناممكن است . وقتي كه ما مدل سازي كهكشان و تشكيل اختروش را آزمايش كرديم فهميديم كه سياه چاله هاي حجيم اندكي در مدت زماني كوتاه به شكل كاملي ميرسند تا اطلاعاتي در مورد اين اختروش هاي نادر به ما بدهند.شبيه سازي هزاره اولين ظهور كهكشان را هنگامي ارائه ميكند كه جهان فقط چند صد ميليون سال عمر داشت ، كه امروزه آنها به حجيم ترين كهكشانهاي واقع در مراكز بزرگترين خوشه هاي كهكشان تبديل شده اند .

براي پروفسور كارلوس فرنك ( عضو انستيتو كيهانشناسي كامپيوتري دانشگاه دورهام) و رئيس بخش انگليسي اين ائتلاف ، جالب ترين جنبه نتيجه مقدماتي، اين حقيقت است كه شبيه سازي هزاره براي اولين بار ثابت كرد كه الگوهاي مشخص در مورد توزيع جرم در دوران ابتداعي و همچنين نقشه هاي مايكروويو قابل رؤيت كماكان بايد ارائه شوند و در توزيع ديداري كهكشانها بايد قابل كشف باشند . اگر بتوانيم مارپيچ هاي باريون(
baryon wiggles ) را به خوبي اندازه گيري كنيم آنها الگوهاي اندازه گيري استانداردي براي تعيين ژئومتري و تاريخ انبساط هستي و در نتيجه فهم ماهيت انرژي تاريك به ما ارائه ميدهند.

پروفسور ريچارد ويد ميگويد:

اين شبيه سازي ،تصاوير متناوبي توليد ميكند كه واقعه مهمي براي فهم چگونگي شكل ابتدائي هستي ارائه مي كند . شبيه سازي هزاره نمونه درخشاني از ارتباط بين تئوري و تجربه در اخترشناسي به عنوان جديدترين مشاهدات اخترفيزيكي اشياء است كه مي تواند براي تست پيش بيني هاي تئوري مدل هاي تاريخچه هستي مورد استفاده قرار گيرد.

طبق گفته پروفسور سيمون وايت ، جالب ترين و گسترده ترين كاربردهاي شبيه سازي هزاره هنوز قابل بررسي است . فعاليت هاي ديداري جديد ، اطلاعات دقيق بي سابقه اي را در اختيار ما قرار ميدهند ، وي اشاره ميكند ، توانائي ما براي پيش بيني نتايج تئوري هاي ما در صورتي كه بخواهيم اين اطلاعات را به نحو مؤثري براي فهم اصل و ماهيت جهان بكار بريم بايد به سطح دقيقي از تطبيق برسيم. شبيه سازي هزاره ابزار منحصر بفردي است كه كارهاي زيادي ميتواند براي ما انجام دهد.بزرگترين رسالت ما در حال حاضر در دسترس قرار دادن اين توان براي اختر شناسان اقصي نقاط است تا آنها بتوانند اطلاعات مدلهاي كهكشان و شكل گيري اختروش هاي خودشان را به منظور ترجمه و تفسير وارد اين شبيه ساز كنند.

 




 
لينك هاي كلاس فيزيك
F R E E  S E R V I C E SR E F R E N C E SI N S T I T U T E SC O U R S E ST O D A Y: May. 1, 2007 Feb. 13, 107
Superposition Softwareنرم افـــزار برهم كنش موج هاConversion of UNITS واحدها را به هم تبديل كنيد List Journals of Physicsفهرست  كامل مجلات فيزيكMIT On-line Courses درسنامه هاي دانشگاه MIT Today's Astronomy Picتصـــوير امروز از فضا (از ناسا)
Free Software Archiveراهنماي نرم افزارهاي فيـزيكAIP    Physics History فهرست تاريخ فيزيك     AIPFREE   online Journalsمجلات الكترونيكي رايگان MIT Physics Refrenceدانشنامه ي مقاله هاي MITiPN      |    Nojum Newsاخبار نجوم          اخبار فيزيك
PDF Documents Writeنرم افزار تبديل به فرمت PDFNobel Prize Institueteفهرست برندگان جايزه  نوبلIranian Journal Physics  مجله فيزيك ايران Free Physics Lecturesدرسـنامه هاي فيزيك -رايگانPhysic Web    |   Farsiترجمه         اخبار فيزيكس وب
Scan for Virus On-lineويروس يابي هارد روي شبكهBiography of Physicistزندگينامه ي فيزيكدانان بزرگIranian  Journal Physicsمجله  پژوهشي فيزيك ايرانComput. Phys. at CUدرسنامه ي فيزيك محاسباتيAIP News   |     Photosاخبار مؤسسه ي فيزيك آمريكا
Help to use LaTeX lg.راهنما دستورات لتكس LaTeXCalculator online Ctr.ميز ورود ي سايتهاي محاسبهIranian Society Physicsانجمــن فيزيك ايران        PSINumerical Recipe pdfكتاب دستور العملهاي عدديPhysical  Review Focusاخبار مجله ي فيزيكال ري ويو
Mathematica programبرنامه هاي نوي Mathematica Dictionary of  Physicsفهرست تعريف واژه هاي فيزيك American Ins of Physicsمؤسسه فيزيك آمريكا      AIP SOS Math Formularyفرمولهاي رياضي سايت SOSIOP News  |   APS Newsاخبار  APS          اخبار  IOP
Physicists Pictures listآرشيــو تصاوير فيزيكدانان دنياList of  Laws of Physicsفهرست تمــام قوانين فيزيكيEuro Physicists Society انجمن فيزيك اروپا   +      EPSWolfram Mathematicsفرمولهاي رياضي شركت ولفرمEuroPhys |   EurekAlertاخبار علمي   اخبار فيزيك اروپا
Pintar VirtuaLab Math.نرم افزار رايگان رياضي - مفيدPhysics Refrence Dataفهرســــت داده هاي فيزيكيInstitute of Physics IOPانستيتو بين المللي فيزيك IOPQuantum Computation
كوانتوم محاسباتي پريسـكيل
NASA News |  EurekAlertاخبار علمي         اخبار ناسا
 Aladdin GSview    Freeدريافت GSView براي مقالاتConstants of Physics فهرست ثابتهاي جديد فيـــزيكPhys Net   |  Phys Linkسايت فيز لينك   سايت فيزنتMacKinnon's CP courseفيزيك محاسباتي مك كينون PhysLink       |      Natureاخبار نيچر          اخبار فيزلينك
 Physics Math Equationفهرست معادلات فيـزيك رياضيAbdus  Salam  ICTP فيزيك نظري تريست       ICTPJava Applet in Physicsنمـــونه هاي آموزشي جاواqg-qc | hep-ph | hep-th تازه ترين مقالات فيزيك   LANL
  Data Analysis websiteفهرست چكيده آناليز داده هاInst Physics Math (IPM)مركز فيزيك نظري ايران     IPM Physics Olympiad test المپيادهاي جهاني فيــزيك Conferences   |   Eventsرويدادها                  همايشها
 Periodic Elements tableجدول تناوبي عناصر مندليفAtomic Energy of Iran انرژي اتمي ايران             IAEISearch Berkely Libraryجستجو در كتابخانه بركليSci American  | Discoverاكتشاف        مجله علوم آمريكا
    Iranian Dep. Directory فهرست مــــراكز آموزشي ايرانREDMI        |     IABAS گاوازنگ        معاونت پژوهشيQuantum Gravity Classكــــــلاس گرانش كوانتومي New Scientist    |   IAEAانرژي اتمي        دانشمند تازه
   Physics Dep. Directoryفهرست دانشگاههاي دنياIranian Nanotechnologyكميته  نانو تكنولوژي  ايرانKhayam Weblog (Fa) وبلاگ فيزيك نسرين خدابخشPhysics World    |  CERNمجله سرن           جهان فيزيك
   Superstring official webانستيتو نظريه ي ابر ريسـمان  Let's Learn Chemistry وبلاگ بياييد شيمي بخوانيـمP.Today   |   P.Teacherفيزيكس تيچر      فيزيكس تودي
  Pars Sky   Astronomyسايت نجومي پارس سكايAnsari Physics weblogوبلاگ فيزيك  محمد انصاريFermi  LEP  LHC  SLACسايتهاي مربوط شتابدهنده ها
  BAD Physicists websiteسايت فيزيكدانان بد ! (جالب!)Shariati Education webمقالات آموزشي دكتر شريعتيLIVE data of Fermi Labپخش زنده آزمايشهاي فرمي لب
   Khorami Education webمقالات آموزشي دكتر خرميEarthquakes     |   Iran در ايران                 آخرين زلزله
   Dr John Baez Weeklyاين هفتــــه با دكتر جان بائزIran Weather   |   Anim متحرك             آب و هواي ايران
   Dr. Baez's Educa. webسايت آموزشي دكتر بائزHubble   |     weekly picعكس هفته      عكسهاي هابل
   This Month in Historyاين ماه در تاريخ فيزيك دنيا 



 اكنون دسامبر 2005 است و تصادم دهنده عظيم هادرون (ال اچ سي) در سرن در نزديكي ژنو اولين عمليات موفقيت آميز خود را به پايان رسانده است . در اتاق فرمان نيمه تاريكي در اعماق زمين، نمايشگر رايانه تصاوير رنگي دو رويداد ذوره اي از ميليلردها رويداد مشاهده شده توسط يكي از آشكارسازهاي غول پيكر ( ال اچ سي ) را نشان ميدهد. اين تصاوير براي فيزيكداناني كه دور آن جمع شده اند و طي هفته هاي گذشته به سختي مشغول كار بوده اند ، بسيار مهيج است آنها از خوشحالي فرياد ميكشند ،زيرا بر صفحه نمايش امظاي غير قابل ترديد بعد پنجم را ميبينند .گروه بسياري از فيزيكدانان بر اين عقيده اند كه چهار بعد چهان ما ( سه بعد مربوط به فضا و يك بعد مربوط به زمان) همانند نوك يك كوه يخ هستند كه قسمت اعظم آن زير آب قرار دارد. علاوه بر اين ميگويند ممكن است به زودي قادر به ديدن اثرات بعد پنجم باشند. حتي ممكن است بعد پنجم دست خود را در دور بعدي آزمايشهاي شتاب دهنده، براي ما رو كند و اين چشم اندازي است كه دهان هر فيزيكدان ذره اي را آب خواهد انداخت ! اما اين شور و شعف تنها به خاطر خود بعد پنجم نخواهد بود . زيرا چنين چيزي گامي بزرگ در پيشروي دراز مدت به سوي يك « نظريه همه چيز» خواهد بود .

نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد . كوردون كين ، نظريه پردازي از دانشگاه ميشيگان ، ميگويد: اگر بعد پنجم را كشف كنيم ، اين مهمترين كشف پس از نظريه كوانتوم خواهد بود نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد .

انديشه وجود بعد پنجم چيز جديدي نيست و از كارهاي انجام گرفته دو رياضي دان‌ آلماني به نام هاي تئودور-كالوتساو اسكار كلاين در دهه 1920 ناشي شده است ، با استفاده از كارهاي انيشتين كه نشان داده بود (گرانش از انحناي ساختار چهار بعدي فضا -زمان ناشي ميشود ) اين دو رياضي دان كه مستقل از يكديگر كار ميكردند در جستجوي اين بودند كه نشان دهند ممكن است نتوان نيروي الكترومغناطيسي توسط يك بعد پنجم به حساب آورد براي توضيح اينكه چرا هرگز اثرات بعد پنجم در انرژيها و فواصل عادي ديده شده است ، آنها فرض كردند كه بعد پنجم به اندازه اي كوچكتر از يك اتم در هم پيچيده است در نظريه كالوتسل-كلاين(
KK ) هر نقطه فضاي عادي ، در واقع يك حلقه در اين بعد پنجم ميباشد . يك ذره باردار ( حتي اگر در فضاي عادي بي حركت باشد ) همانند موش در چرخ گردان دائماً به دور حلقه در حركت خواهد بود آنچه ما بار الكتريكي ميناميم ، در واقع حركت در اين بعد مخفي ميباشد . چند ارتباط قانع كننده بين اين حركت و نظريه كلاسيك الكترومغناطيس وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر قانون نيوتن را كه ميگويد براي هر عمل در امتداد بعد در هم پيچيده يك عكس العمل وجود دارد را اعملا منيد به قانون بقاي بار الكتريكي خواهد رسيد. كالوتسا و كلاين علي رغم موفقيتي كه بدست‌آوردند نتوانستند تعريفي مه نيروي الكتومغناطيسي و گرانش را با هم در بر بگيرد ، ادامه دهنده دو نيروي اساسي ديگر در آن زمان كشف نشده بودند .

اين دو نيرو عبارتند از نيروي ضعيف كه روي كواركها عمل ميكنند تا «چاشي» آنها رامثلاً‌از يك كوارك بالا به يك كوارك پائين انتقال دهد . و نيروي قوي كه چيزي را به نام بار «رنگي» كواركها شناخته ميشود ، تغيير ميدهد . تا اينجا براي ساختن چهارچوبي كه شامل همه اين چهار نيرو باشد ، نسخه هاي جديد نظريه
KK بايد ابعاد بيشتري را در نظر بگيرد . خواص كواركها مثل چاشني و رنگ در حلقه هاي چند بعدي KK تبديل به رقصهاي مداري ميشوند .

امروزه نظريات ابر ريسماني كه قطعات اساسي سازنده ماده را به عنوان ظهور چهار بعدي تكه هاي كوچكي از ريسمان ارتعاش كننده در نظر ميگيرند ، به ده بعد نياز دارد .

معمولاً بيان ميشود كه شش بعد اضافي ، با شعاع انحنائي معادل1035 متر در هم پيچيده شده اند اين مقدار به عنوان طول « پلانك» ناميده ميشود مقياسي كه در آن گرانش از لحاظ قدرت باساير نيروهاي طبيعت قابل مقايسه ميشود اصل عدم قطعيت كه يكي ار اجزاي اصلي نظريه كوانتوم است ، ميگويد كه هر چه مقياسي را كع ميخواهيد كاوش كنيد كوچكتر باشد ، به انرژي بيشتري نياز خواهيد داشت بنابراين مقياس بسيار كوچك پلانك با انرژي عظيمي معادل 1019 گيگا الكترون ولت (
GeV ) مرتبط است . اين انرژي تنها در خلال اولين كسر تأييد انفجار بزرگ در دسترس ذرات قرار داشت و مقدار آن 100 تريليون برابر بالاترين انرژي هايي است كه امروزه در شتابدهنده هاي ذرات ميتوان به آن دست يافت .

بنابراين هيچ تعجبي ندارد كه تا قبل از اين بعد پنجم تنها به عنوان يك كنجكاوي ذهني در نظر گرفته ميشد .

موضوعي كه همه چيز را دستخوش تغيير كرده است ، فهميدن اين مسئله است كه نيازي نيست ابعاد اضافي در اندازه اي به كوچكي طول يك پلانك در هم پيچيده شده باشند كيت دنيس از آزمايشگاه فيزيك ذره اي سرن ميگويد :هيچ دليل قابل قبولي در اين مورد وجود نداشت ، جز اينكه طول پلانك يك مقياس فيزيكي طبيعي است اگر ابعاد اضافي بزرگتر از ابعاد پلانك باشند در اين صورت اثرات آنها در انرژي كمتري (كه حتي ممكن است انرژي كمي معدل
GeV 1000 باشد) توسط ذرات قابل احساس خواهد بود . و اين چيزي است كه توسط تصادم دهنده هادرون به آساني قابل دسترسي خواهد بود .

اين نظر كه ممكن ا ست ابعاد اضافي در طولهايي بسيار بزرگتر از مقياس پلانك ظهور كنند اولين بار توسط ايگناتيوس آنتونيادليس ار دانشكه فني پاريس مطرح شد . در سال 1990 او سعي ميكرد كه يك مسله پيچيده در مسئله ابر آسماني را حل كند ، و متوجه شد كه مسئله را مي توان با ابعاد اضافي بزرگي كه دقيقاً‌چنين ويژگي هائي را دارا بودند حل كرد . با اين حال او به مشكل جديدي برخورد كرد ابعاد بيشتر به طور خودكار ذرات جديدي را به وجود مي آورند و اين ذرات اثرات مشكل برانگيزي دارند . ذرات جديد به اين دليل به وجود مي آيند كه تمامي ذرات اصلي ميتوانند شبيه موج نيز رفتار كنند تصور اين مسئله مشكل است اما هنگامي كه يك ذره اساسي در ابعاد بالاتر حركت مي كند مؤلفخ موج مانند آن به حركت در اطراف آن در بعد بالاتر مي پردازند و توليد يك مجموعه «پژواك» ميكند اين پژواكها كه حالات كالوسا -كلاين ناميده ميشوند براي ما به عنوان ذرات كاملاً‌جديد به نظر خواهند رسيد به عنوان مثال بوزون كه يكي از حمل كنندگان نيروي هسته اي ضعيف است داراي مجموعه كاملي از خويشاوندان بزرگتر است كه در تصادمهاي پرانرژي موجوديت خواهند يافت.

مسئله اي كه آنتونياديس با آن برخورد كرد مبدأ تلاشهاي دانشمندان براي يافتن بك «‌نظريه بزرگ واحد»‌ (
GUT ) گرديد چنين نظريه اي بايد توضيح دهد كه چگونه نيروهاي ضعيف ،قوي و الكترومغناطيسي، همچنان كه جهان اوليه سرد ميشد از حل يك نيروي واحد تنها بيرون آمدند و از هم جدا شدند و برعكس چگونه در انرژي هاي بسيار زياد اين سه نيرو مجدداً‌ يكي ميشوند طبق اين نظريه با افزايش انرژي نيروهاي الكترومغناطيسي و ضعيف ، قويتر و نيروي قوي ضعيفتر ميشود آنها در انرژي حدودGeV 1016 تبديل به يك نيروي واحد ميشوند متأسفانه ظهور گروه هايي از ذرات جديد حامل بعد نيرو از دل بعد پنجم نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي را قويتر را قويتر از آنچه كه انتظار ميرود ميسازد و اغلب فيزيكدانان از جمله آنتونياديس گمان ميكنند كه آنها آنقدر قوي خواهند شد كه نمي توان شيوه هاي مرشوم رياضي را در موردشان بكار برد .

كواركهاي آزاد به نظر ميرسد كه اين مسئله مانع بزرگي بر سر راه باشد ، دنيس ميگويد: اين چيزي بيشتر از يك مشكل رياضي است نيروها آنقدر قوي خواهند شد كه كل روش نظري براي اتحاد نيرو ها را نا معتبر ميكند اين همانند آن است كه بخواهيم كواركها را هنگامي كه نيروهاي بين آنها آنقدر قو ي است كه وجود كواركهاي آزاد را امكان پذير ميسازد به عنوان ذرات آزاد در نظر بگيريم .

آنتونياديس با خنثي كردن اثرات پژواكهاي
KK راهي را براي حل مسئله و در نتيجه حفظ اتحاد در انرژي GeV 1016 پيدا كرد اما در اوايل سال 98 براي دنيس و دو نفر از همكارانش در سرن به نامهاي ايمليان دوداس و توني كركتا اين سؤال پيش خواهد آمد كه چه روي خواهد داد اگر به پژواكهاي KK اجازه داده شود تا در قدرت نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي دستكاري كنند . اين سه نفر خيلي خود ه اين نتيجه رسيدند كه بعضي از نيروها خيلي زود قوي ميشوند اما در كمال تعجب دريافتند كه نيروها هنوز يكي «متحد»‌ شوند علاوه بر اين اتحاد هنگامي روي داد كه نيروها هنوز ضعيفتر از آن بودند كه بتوان شيوه هاي مرسوم رياضي را در مورد آنها بكار بود دنيس مي گويد : بر خلاف تصور همه اتحاد در انرژي كمتر از GeV 1016 امكان پذير است در حقيقت اگر ابعاد اضافي در طولي معادل m 1019 متر در هم پيچيده شده باشند انرژي اتحاد مي تواند مقداري برابر GeV 1000 داشته باشد .

محققان از اين موضوع شگفت زده شدند زيرا گمان ميرفت كه اتحاد در چنين انرژي كمي غير ممكن است يكي از دلايل براي اين موضوع واپاشي پروتون بود اگرچه نظريه هاي
GUT پيش بيني ميكنند كه پروتون ها بايد واپاشيده شوند اما اين واپاشي هرگز مشاهده نشده است توضيح معمول براي اين مسئله اين بود كه واپاشي شامل يك ذره حامل نيروي GUT است اين ذره آنقدر سنگين است كه تا كنون شناخته نشده است اما اگر مقياس GUT از GeV 1016 پائين تر آورده شود حاملين نيروي GUT نسبتاً ‌سبكتر خواهند شد و بنابراين شاهد واپاشي پروتون هاي بسياري خواهيم بود دنيس مي گويد : خوشبختانه يك بعد پنجم ما را نجات خواهد داد واپاشي پروتون بايد به حفظ اندازه حركت در 5 بعد بپردازد بنابراين خواص بعد پنجم را مي توان چنان انتخاب كرد كه بسياري از عواملي كه در فروپاشي پروتون دخالت دارند بقاي اندازه حركت در 5 بعد را نقض كنند و بدين ترتيب واپاشي پروتون روي ندهد .



يك گروه بين المللي از محققان برنامه اي كامپيوتري طراحي كرده اند كه رشد و انبساط جهان را پس از انفجار بزرگ (Big Bang) شبيه سازي مي كند
[
Only registered and activated users can see links]
كه شامل اطلاعاتي از كهكشانها ، خوشه ها و اختروش ها است . شبيه سازي هزاره ، 10 ميليارد ذرات مجازي را بكار برده و حركت آنها را در 2 ميليارد سال نوري مكعب فضائي به همانگونه كه هستي تكامل يافته ترسيم كرده است. اين فضاي شبيه سازي شده شامل 20 ميليون كهكشان مجازي است و انرژي تاريك منبسط كننده هستي ، ماده تاريك سرد
cold dark matter) ) و ماده منظم ( regular matter) راشرح مي دهد .

ائتلاف سنبله یا (
Virgo Constrium) يك گروه بين المللي از اختر شناسان انگلستان، ژاپن ، كانادا ، آلمان و ايالات متحده در تاريخ 2 ژوئن اولين نتايج واقعي ترين و بزرگترين شبيه سازي كه تاكنون تكامل ساختاركيهان و تشكيل كهكشانهاواختروشها راشبيه سازي ميكند منتشر كردند . اين گزارش نشان مي دهد كه چگونه چنين اطلاعات شبيه سازي شده به نقشه هاي ديداري عظيم ، ميتواند پروسه هاي فيزيكي را كه پشت پرده تكامل و ساخت كهكشانهاي حقيقي و سياه چاله هاقرار دارند آشكار كند.

در شبيه سازي هزاره ("
Millennium Simulation") ازبيش از 10 ميليارد جرم براي ترسيم تكامل توزيع ذرات در فضائي سه بعدي به طول 2 ميليارد سال نوري استفاده شده است . بدين منظور از ابررايانه انجمن ماكس پلانك در گارشينگ آلمان به مدت يك ماه استفاده شد. با بكار گيري تكنيك هاي پيچيده مدل سازي در حجمي معادل 25 ترابايت ( 20 ميليون مگابايت ) اين محققان قادرند گذشته تكاملي نزديك به 20 ميليون كهكشان و سياه چاله هاي بسيار عظيمي كه بعضاً به شكل اختروش ها در قلب آنها مشاهده مي شوند بررسي نمايند .

تلسكوپهايي كه به آشكار سازهاي امواج مايكروويومجهز هستند قادراند تصاويري از زماني كه هستي فقط 400000 سال عمر داشت به دست دهند . تنها ساختار آن زمان موج هاي ضعيفي در درياي يكنواختي از ذرات و تشعشعات بودند . سپس قوه جاذبه باعث تكامل اين تشعشعات به صورت ساختارهاي با شكوهي كه امروزه مي بينيم شد . اين همان پيشرفت و تكاملي است كه شبيه سازي هزاره براي بررسي آن طراحي شده است با اهداف توا
‎ُم بررسي اين موضوع كه اين نمونه براي تكامل كيهان براستي سازگار و نامتناقض با آنچه كه ما مشاهده مي كنيم هست ، وكاوش فيزيك مختلط كه منجر به كهكشانها و سياه چاله هاي مركزي آنها شد.پيشرفت هاي اخير در علم كيهان شناسي حاكي از آن است كه 70 درصد عالم هستي شامل انرژي تاريك (dark energy) است .ميدان نيروي مرموزي كه باعث انبساط سريع روز افزون هستي مي شود . حدود يك چهارم ديگر شامل جرم تاريك سرد است، نوع جديدي از ذره ابتدائي كه هنوز نمونه اي از آن مستقيماً بر روي زمين كشف نشده است،و تنها در حدود 5 درصد هستي از ماده معمول اتمي كه ما با آن آشنا هستيم تشكيل شده كه بيشترين سهم آن هم مربوط به اتم هاي هيدروژن و هليوم است ، تمامي اين اجزا در شبيه سازي هزاره مورد استفاده قرار گرفته اند. در بخش طبيعي آنها دانشمندان اين گروه اين شبيه سازي را براي مطالعه تكامل ابتدائي سياه چاله ها بكار مي برند.

SDSS(Sloan Digital Sky Survey ) شماري از اختروش هاي بسياردرخشان و دوري را كشف كرده كه در دسته سياه چاله هائي پديدار مي شوند كه حداقل يك ميليارد برابر جرم خورشيد در زماني كه هستي كمتر از يك دهم عمر كنوني آن را داشت قرار دارند.

دكتر ولكا اسپرينگل مي گويد: (رهبر پروژه هزاره و نويسنده مقاله ) بسياري از اخترشناسان بر اين باور بودند كه تطبيق رشد تدريجي ساختار پيش بيني شده ، با تصاوير استاندارد ناممكن است . وقتي كه ما مدل سازي كهكشان و تشكيل اختروش را آزمايش كرديم فهميديم كه سياه چاله هاي حجيم اندكي در مدت زماني كوتاه به شكل كاملي ميرسند تا اطلاعاتي در مورد اين اختروش هاي نادر به ما بدهند.شبيه سازي هزاره اولين ظهور كهكشان را هنگامي ارائه ميكند كه جهان فقط چند صد ميليون سال عمر داشت ، كه امروزه آنها به حجيم ترين كهكشانهاي واقع در مراكز بزرگترين خوشه هاي كهكشان تبديل شده اند .

براي پروفسور كارلوس فرنك ( عضو انستيتو كيهانشناسي كامپيوتري دانشگاه دورهام) و رئيس بخش انگليسي اين ائتلاف ، جالب ترين جنبه نتيجه مقدماتي، اين حقيقت است كه شبيه سازي هزاره براي اولين بار ثابت كرد كه الگوهاي مشخص در مورد توزيع جرم در دوران ابتداعي و همچنين نقشه هاي مايكروويو قابل رؤيت كماكان بايد ارائه شوند و در توزيع ديداري كهكشانها بايد قابل كشف باشند . اگر بتوانيم مارپيچ هاي باريون(
baryon wiggles ) را به خوبي اندازه گيري كنيم آنها الگوهاي اندازه گيري استانداردي براي تعيين ژئومتري و تاريخ انبساط هستي و در نتيجه فهم ماهيت انرژي تاريك به ما ارائه ميدهند.

پروفسور ريچارد ويد ميگويد:

اين شبيه سازي ،تصاوير متناوبي توليد ميكند كه واقعه مهمي براي فهم چگونگي شكل ابتدائي هستي ارائه مي كند . شبيه سازي هزاره نمونه درخشاني از ارتباط بين تئوري و تجربه در اخترشناسي به عنوان جديدترين مشاهدات اخترفيزيكي اشياء است كه مي تواند براي تست پيش بيني هاي تئوري مدل هاي تاريخچه هستي مورد استفاده قرار گيرد.

طبق گفته پروفسور سيمون وايت ، جالب ترين و گسترده ترين كاربردهاي شبيه سازي هزاره هنوز قابل بررسي است . فعاليت هاي ديداري جديد ، اطلاعات دقيق بي سابقه اي را در اختيار ما قرار ميدهند ، وي اشاره ميكند ، توانائي ما براي پيش بيني نتايج تئوري هاي ما در صورتي كه بخواهيم اين اطلاعات را به نحو مؤثري براي فهم اصل و ماهيت جهان بكار بريم بايد به سطح دقيقي از تطبيق برسيم. شبيه سازي هزاره ابزار منحصر بفردي است كه كارهاي زيادي ميتواند براي ما انجام دهد.بزرگترين رسالت ما در حال حاضر در دسترس قرار دادن اين توان براي اختر شناسان اقصي نقاط است تا آنها بتوانند اطلاعات مدلهاي كهكشان و شكل گيري اختروش هاي خودشان را به منظور ترجمه و تفسير وارد اين شبيه ساز كنند.

 


سی پی اچ

مهبانگ وفیزیک ذرات  

يك گروه تحقيقاتي از دانشگاه ايالتي پن از محاسبات گرانشي كوانتومي استفاده كردند تا سر نخهائي در مورد زمان قبل از مهبانگ را پيدا كنند

بر اساس فرضيه نسبيت عام انيشتين ، انفجار بزرگ آغاز هستي را رقم زده است. انفجار بزرگ رويدادي بزرگ بود كه نه تنها ماده بلكه فضا- زمان را بوجود آورد. در حاليكه فرضيه هاي كلاسيك هيچگونه سر نخي در مورد هستي قبل از اين رخداد را ارائه نمي دهند ، يك گروه تحقيقاتي از دانشگاه ايالتي پن از محاسبات گرانشي كوانتومي استفاده كردند تا سر نخهائي در مورد زمان قبل از مهبانگ را پيدا كنند. آبهي اشتكار ، مدير موسسه فيزيك و هندسه گرانشي از همين دانشگاه مي گويد" مي توان ازنسبيت عام براي توضيح كيهان در زمانيكه ماده آنقدر چگال شد كه هيچ معادله اي نمي تواند آن را توضيح دهد استفاده كرد. ما براي نگاه به وراي اين زمان و نقطه نياز به معادلات و ابزار كوانتومي داشتيم كه در زمان انيشتين در دسترس نبود." وي با همكاري پژوهشگران ديگر مدلي را تهيه كردند كه با دنبال كردن ردپاي مهبانگ و عبور از ميان آن به كيهان در حال چروكيده شدني بر مي خورد كه فيزيكي مشابه كيهان ما داشت.

اين گروه در تحقيق خود نشان دادند كه قبل از مهبانگ يك كيهان در حال منقبض شدن وجود داشت كه هندسه فضا-زمان آن مشابه كيهان در حال انبساط ما بود.زمانيكه نيروهاي گرانشي كيهان قبلي را به داخل مي كشاند ، به نقطه اي رسيد كه خواص كوانتومي فضا-زمان باعث مي شوند گرانش حالتي دافعه داشته باشد نه جاذبه. اشتكار مي گويد" ما با استفاده از اصلاحات كوانتمي معادلات كيهانشناسي انيشتين نشان داديم كه بجاي يك انفجار بزرگ كلاسيك ، درحقيقت يك "واگشت كوانتومي"  وجود داشته است. سناريوي واگشت كوانتمي بسيار واقع گرايانه بنظر مي رسد.

 

در حاليكه ايده كلي وجود يك كيهان ديگر قبل از مهبانگ قبلا پيشنهاد شده بود ، اين نخستين توضيح رياضي است كه بطور روشمندي وجود يک كيهان ماقبل مهبانگ را تثبيت مي كند

 

نویسنده : فرشید کریمی

نقل از پارس اسکای

 

دیدگاه نظریه سی. پی. اچ

لازم به ذکر است که فروپاشی جهان و انفجار مجدد آن بر اثر تراکم شدید ماده و به حداکثر رسیدن اسپین سی. پی. اچ. ها مطلبی است که در نظریه سی. پی. اچ. تقریباً نوزده سال پیش بیان شده است

علاوه بر آن اختلاف نظریه سی. پی. اچ. با تحقیقات اخیر در این است که در نظریه سی. پی. اچ. معادله انفجار بصورت زیر ارائه شده است.

gradVc=0 in all inertial frames and any space

اطلاعات در مورد مهبانگ و درون سياه چاله ها

با توجه به نظريه بيگ بنگ، جهان در 14 بيليون سال پيش از يک توده فوق العاده داغ و چگال آغاز شده است. پس از آن جهان به طور مداوم شروع به گسترش کرده و در حال سرد شدن است. و تمام جهان سرشار از نورهاي ساطع شده از مهبانگ است. نوري که اکنون به ما مي رسد، حدود 14 بيليون سال در راه بوده است. بنابراين به ما اين امکان را مي دهد که ازدل زمان عبور کرده و نگاهي به گذشته بيندازيم و دوران ابتدايي عالم را ببينيم
 نگاهي به اطلاعات و ارقام مي تواند کمک کند تا پرده از برخي اسرار جهان بر داريم


عمر جهان


Age of universe


Universe is 13.7 billion years old


T=13.7x1012 years =4.3x1020 s


شعاع جهان


Radius of universe


R=1.6x1026 m


حجم جهان


Volume of universe 


V=17.1x1078m3


 

چگالي چهان

Density of universe


D=10-18 kg/m3


جرم جهان

Mass of universe


M=(density)x(volume), so;


M= 17.1x1060 kg

توجه شود که ارقام فوق تقريبي است، اما نتيجه اي که از آنها مي خوهيم بگيريم، عميقتر از اهميت درستي يا نادرستي ارقام فوق است

و هنگاميه جهان در هم فرو خواهد ريخت


براي يک لحظه شتاب جهان و انبساط جهان را فراموش کنيد. حالا فرض کنيد جهان در حال فرو ريختن در خود است. چه اتفاقي خواهد افتاد؟

در اين حالت تمام شواهد نشان مي دهد که جهان در حال انقباض است.نخست نور دريافتي از ستارگان به طرف آبي جابجا مي شوند.فاصله بين اجسام در حال کاهش است.

بنابراين فاصله بين زمين و ماه کاهش مي يابد، ماه به زمين وصل مي شود. زمين و ساير سيارات در خورشيد سقوط مي کنند. فشار گرانش افزايش مي يابد. خورشيد وستاره ي آلفا قنطورس (نزديکترين ستاره به خورسيد) يکديگر را جذب مي کنند. فاصله ها به سرعت کاهش مي يابد. حجم جهان کاهش مي يابد و شدت گرانش و فشار آن افزايش مي يابد

چه اتفاقي براي اتمها مي افتد؟

شعاع مدار اتمها کاهش مي يابد. الکترونها در هسته سقوط مي کنند. بنابراين تنها هسته ها باقي مي مانند. همچنين ممکن است حجم هسته ها نيز کاهش يابد. اما ما هيچگونه شاهدي بر اين امر نداريم. لذا اجازه بدهيد با توجه به چگالي هسته بحث را ادامه دهيم

چگالي هسته

2x1017 kg/m3

فرض کنيم جهان کاملاً درهم فرو ريزد. بنابراين با توجه به چگالي هسته حجم جهان را حساب مي کنيم

حجم جهان

Vo=M/D=8.5x1043 m3

آنگاه شعاع جهان برابر خواهد شد با

Ro=2.7x1014 m

 و اين يک سياه چاله ي مطلق است

سياه چاله مطلق

با توجه به نظريه سي. پي. اچ. همه چيز از سي. پي. اچ. ساخته شده است. همچنين هسته ها نيز از سي. پي. اچ. ساخته شده اند. سي. پي. اچ. ها در هسته اتم اسپين دارند و در کنار يکديگر حرکت مي کنند. سي. پي. اچ. داراي اسپين و حرکت انتقالي است. بطوريکه

gradVc=0 in all inertial frames and any space

فرض کنيم يک سي. پي. اچ. داراي سرعت انتقالي و اسپين v, sهنگاميکه سرعت انتقالي آن به سمت صفر ميل مي کند، اسپين آن به ماکزيمم مي رسد. هنگاميکه فشار گرانش خيلي افزايش يابد، فاصله بين سي. پي. اچ. ها کاهش مي يابد. هيچ جسم يا ذره اي حتي نور و ساير امواج الکترمغناطيسي نمي تواند از ميدان گرانش آن بگريزد. شکل زير

در اين حالت سرعت انتقالي سي. پي. اچ. نزديک به صفر است. مهبانگ (بيگ بنگ ) از سياه چاله اي نظير آن بوجود آمده است.

با توجه به معادله زير ما مي توانيم درک خوبي از مهبانگ داشته باشيم

فرض کنيم شدت گرانش به قدري باشد که اسپين سي. پي. اچ. ها در سطح يک سياه چاله به حداکثر ممکن برسند، يعني سرعت انتقالي آنها بسمت صفر ميل کند. چنين سياه چاله اي يک سياه چاله ي مطلق است. در اين حالت سياه چاله حالت بحراني خواهد داشت و با افزايش شدت ميدان گرانشي آن، سي. پي اچ. از نيروي خارجي تبعيت نمي کند و سياه چاله ي مطلق منفجر مي شود

در لحظات اوليه سي. پي. اچ. ها با سرعت

Vc

 مي گريزند و اثر گرانش در همه جا گسترش مي يابد. با توجه به اينکه شعاع جهان در اين حالت از رابطه زير به دست مي آيد

Ro<<2.7x1014 m

و با توجه به سرعت سي. پي. اچ. جهان در چند ثانيه شديداً منبسط مي شود. اما در آنجا ماده و انرژي وجود ندارد. در اين وضعيت تنها سي. پي. اچ. است که با سرعت انتقالي

Vc

 در فضا منتشر مي شود. اما سي. پي . اچ. ها با يکديگر داراي کنش متقابل هستند و يکديگر را جذب مي کنند. سي. پي. اچ. ها اسپين مي گيرند و کوانتوم هاي کوچک انرژي شکل مي گيرند. آنگاه امواج الکترومغناطيسي ظاهر مي شوند. اين مرحله در يک مدت زمان بسيار طولاني اتفاق مي افتد. بتدريج انرژي در مدت هاي کوتاه تري توليد مي شود. و مقدار زيادي کوانتوم هاي بزرگ انرژي ظاهر مي شود

حال به مرکز انفجار توجه فرماييد. مرکز سياه چاله مطلق نظير مرکز ساير اجسام بزرگ است و فشار گرانش در آنجا تقريباً صفر است. بنابراين هنگاميکه جهان (سياه چاله مطلق) منفجر مي شود، مرکز آن تحت فشار شديد از همه ي اطراف قرار مي گيرد. شکل زير

در ثانيه اول انفجار کنش و واکنش ها در مرکز جهان بسيار شديد است. مقادير متنابهي انرژي تشکيل مي شود و به ماده و پاد ماده تبديل مي شوند. بتدريج گرد وعبار و اجسام ظاهر مي شوند. با انبساط جهان اندازه اتمها نيزافزايش مي يابد.

و اين تاريخ واقعي جهان ما است

 

     مقالات سی. پی. اچ

یک مقایسه ساده بین نظریه ریسمانها و سی. پی. اچ

ساختمان فوتون

فیلم ساختمان فوتون 




سياره زهره در نزديکی پروين است و هلال ماه نيز در اواخر ماه به آن‌ها می‌پيوندد. شب ۳۰ فروردين در پديده‌ای کم‌نظير اختفای خراشان ماه و پروين رخ می‌دهد. نقشه‌های اين مقاله از محل وقوع اختفاهای خراشان ستاره‌های خوشه پروین با ماه راهنمای شماست.
بابک امین‌تفرشی و همام حسينی
 برای دسترسی به نقشه‌های اختفاهای خراشان انتهای مقاله را ببینید.
سیاره درخشان زهره (ناهید) در حالی که در آسمان شامگاهی بر فراز افق غرب ارتفاع می‌گیرد تا به بیشترین کشیدگی شرقی خود در خرداد امسال نزدیک شود در این شب‌ها از کنار خوشه پروین،‌ زیباترین خوشه ستاره‌ای آسمان، عبور می‌کند. زهره از قدر ۴- نورافکنی درخشان در ابتدای این شب‌ها در افق غرب و در صورت فلکی ثور است.
در شب‌های ۲۲ و ۲۳ فروردین زهره در فاصله کمتر از ۳ درجه‌ای خوشه پروین است و تا شب ۲۶ فروردین کماکان در فاصله نزدیک کمتر از ۵ درجه‌ای پروین، بین این خوشه و ستارگان رخ  ۷  مانند گاو (خوشه قلائص) قرار دارد؛ منظره‌ای کم نظیر برای رصد و عکاسی نجومی حتی با ساده‌ترین دوربین‌ها.

زهره هم‌چنان که از پروین فاصله می‌گیرد در شب پنجشنبه ۳۰ فروردین تماشاگر منظره‌ای دیدنی در افق غرب است. در شامگاه آن روز کمی پس از غروب خورشید هلال باریک ماه از مقابل گوشه‌ای از خوشه‌پروین می‌گذرد و اختفا یا مقارنه‌ای نزدیک (بسته به موقعیت جغرافیایی شما) رخ می‌دهد. در حالی که زهره نیز در فاصله ۱۰ درجه‌ای از ماه و پروین قرار دارد. برای جزییات بیشتر درباره این اختفا بخش آسمان در این ماه ماهنامه نجوم شماره ۱۶۸ و مقاله بهترین اختفاهای سال ۱۳۸۶ در شماره ۱۶۹ (فروردین ۱۳۸۶) را مطالعه کنید.

این منظره در حالی دیده می‌شود که دنباله‌دار کوتاه دوره انکه نیز به اوج روشنایی خود می‌رسد و فقط ۱۳ درجه پایین‌تر از ماه و پروین در جمع ستاره‌های کم فروغ حمل قرار دارد. احتملا انکه در این هنگام از قدر ۵ یا ۶ و مانند اغلب ملاقات‌های آن با خورشید بسیار محو و بدون دمی بارز و بزرگ اما نسبتا درخشان با دوربینی دوچشمی یا تلسکووی کوچک (و شاید در شرایط رصدی ایده‌آل با چشم برهنه) ديده شود.

اختفا/مقارنه ماه و پروين، افق غرب شامگاه ۳۰ فروردين

 

اما در شامگاه ۳۱ فروردین که در سراسر ایران علاقه‌مندان به نجوم آخرین بخشهای مراسم روز جهانی نجوم را برگزار می‌کنند هلال ماه به زهره می‌رسد و آن دو در فاصله زاویه‌ای حدود ۴ درجه‌ای یکدیگر به زیبایی در میان ستارگان ثور می‌درخشند؛ منظره‌ای به یاد ماندنی برای نجومی‌ترین روز سال (درباره روز نجوم و فعالیتهای آن در ایران در سایت انجمن نجوم ایران- شاخه‌آماتوری بخوانید).

وضعيت افق غرب در شامگاه ۳۱ فروردين

 

 

 

 

 

 
همام حسینی/نجوم
اختفای پروین با ماه، آن گونه که از چند شهر ایران دیده می شود. خط های بالایی مسیر عبور لبه بالایی ماه و خط های پایینی مسیر عبور لبه پایینی قرص ماه را از شهرهای مشخص شده نشان می دهد. برای اطلاعات بیشتر در مورد این اختفا مقاله آسمان در این ماه را در شماره اسفند ۸۵ماهنامه نجوم ببینید. تصویر قابل چاپ

 

اختفای خراشان ماه و ستاره‌های خوشه پروین

از شکل بالا که مسیر عبور ماه را از میان خوشه پروین از دید چند شهر ایران نشان می‌دهد، پیداست که اختفای ستاره‌هایی مثل کلائنو، مائیا و ۱۸-ثور (ستاره ۵.۶ بالای خوشه پروین) از برخی مناطق ایران به صورت خراشان دیده می‌شود. رصد اختفاهای خراشان به بررسی عوارض لبه ماه کمک می‌کند. نقشه‌های پایین به دقت محل‌هایی که اختفا‌های این سه ستاره‌ را به صورت خرشان می‌بینند نشان می‌دهند.

در نقشه‌ها سطح قرمز شده منطقه ای را نشان می‌دهد که ساکنان آنها اختفا را می‌بینند. خط‌های قرمز رنگ مرز این منطقه را نشان می‌دهند. مرز سمت راست نشان‌دهنده‌ی غروب ستاره است. یعنی اگر روی این مرز باشید شروع اختفا برای شما با غروب ستاره هم‌زمان است. رصدگرانی که روی مرزهای پایین و بالا رصد می‌کنند تماشاگر اختفای خراشان خواهند بود. می‌توانید نقشه را بزرگ کنید تا محل دقیقی را پیدا کنید که اختفا از آن‌جا خراشان دیده‌ می‌شود. 

 اختفای ستاره کلائنو

 

 اختفای ستاره مائیا

 

اختفای ستاره ۱۸-ثور

 

 

داده‌ها با ترتیب یک دهم درجه حساب شده‌اند و برای ترسیم خط‌ها از درون‌یابی خطی استفاده شده‌است. روی نمایش پونزها کلیک کنید تا اطلاعات کاملی را درباره شرایط اختفا در نقاط روی مرزهای خراشان به دست آورید. پونزها با فاصله یک درجه از هم چیده شده‌اند.

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 11:47
مهران فرزادمهر... دبیر همایش

topolos2002@yahoo.com

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه 30 فروردین1386 و ساعت 21:14

سلام به علاقه مندان به علم زیبا و مفرح نجوم

انجمن نجوم مهبانگ برگزار می کند .

mehran farzadmehr.. topolos2002@yahoo.com

زمان : دوشنبه ۲/۲/۱۳۸۶ سالن اجتماعات پژوهشسرای

دانش آموزی

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 22:49
سبز تنها رنگ حیات نیست!

محققان بخش تکنولوژی ناسا بر این باورند که در ۱۰ سال آینده دانشمندان قادر به مطالعه سیارات ناشناخته‌ای به اندازه زمین خواهند بود که در برخی از آن‌ها حيات گیاهی نیز وجود دارد که بسته به رنگ خود سیاره، زرد، نارنجی و یا قرمز است.
آذين زنگويی
«ن. کیانگ»(N. Kiang) از ناسا می‌گوید:"تشخیص محدوده این رنگ‌ها مهم است. رنگ فتوسنتز معمولا در ناحیه زرد، نارنجی و قرمز قرار دارد. برای مثال غیر ممکن است سیاره‌ای آبی رنگ پیدا کرد. ولی رنگ سبز نیز محتمل به نظر می‌رسد". «و. میدوز»(V. Meadows) می‌گوید:"آنچه در مورد این تحقیق اهمیت دارد این است که رشته‌‌‌های‌ مختلف‌ علمی‌ را در بر می‌گیرد تا بهترین مدل ممکن برای پیدا کردن طیف سیاراتی که شبیه زمین هستند را ارائه کند. این تحقیق به تمامی اطلاعات از قبیل فوتونی که یک سیاره در زمان حیات خود ساطع می‌کند تا عمق آب مورد نیاز یک گیاه، نیاز دارد و هیچ محققی از یک گروه خاص و به تنهایی قادر به حل این مسئله نخواهد بود".

مرکز توجه محققان بر روی راه‌هایی است که گیاهان نور را جذب می‌کنند و از آن ماده‌ قندی‌ می‌سازند. منبع این نور از ستاره مرجع یا در نتیجه تاثیر فیلترهای گازی موجود در جو است. برای مثال، اُزُن پرتو فرابنفش را جذب می‌کند و به همین خاطر این پرتو به زمین نمی‌رسد. کیانگ توضیح می‌دهد:"آن‌ چه که مهم است، طیف تعداد ذرات نور است. بر روی زمین این ذرات در ناحیه قرمز قرار می‌گیرند و به همین خاطر گیاهان سبز هستند".

بر روی زمین گیاهان نور آبی را به علت انرژی بالای آن و نور قرمز را به دلیل تعداد زیاد ذرات آن جذب می‌کنند. در نور خورشید نورهای قرمز و آبی بیش از حد نیاز انرژی ایجاد می‌کنند؛ به همین دلیل گیاهان بر روی زمین به انرژی بیشتر نیاز ندارند. بنابراین بیشتر نور سبز را منعکس می‌کنند و به همین خاطر سبز به نظر می‌آیند. سیاره‌ای مانند زمین که به دور ستاره‌ای به بزرگی و دمای خورشید می‌گردد، بیشتر تمایل به جذب نورهای آبی و قرمز و کمتر تمایل به جذب نور سبز را دارد. اما ممکن است در سیاره‌های دیگر طیف‌های نوری دیگری غالب باشند. در این صورت رنگی مانند قرمز ممکن است مورد نیاز نباشد و در این صورت این رنگ بیشتر بازتاب شده و در نتیجه سیاره قرمز به نظر می‌آید.

عوامل موثر دیگر عبارت هستند از نقش لایه اُزُن، دی‌اکسید کربن، بخار آب، چگونگی واکنش‌های شیمیایی توسط پرتوهای ستاره‌ای، آمادگی ستاره برای تشعشع‌ ناگهانی‌ نيروی‌ خورشيد، میزان آب موجود در سیاره، میزان نوری که به سطح می‌رسد، گازهایی که توسط خود گیاهان ایجاد می‌شوند و ... . به همین دلیل مدل کامپیوتری پیشرفته‌ای مورد نیاز است.

مدوز می‌گوید:"در سیاره‌ای که تنها توسط قسمت کوچکی از اُزُن محافظت می‌شود، باعث شگفتی است که حیات به هر شکلی وجود داشته باشد. تنها احتمال دارد که حیات در قسمتی که «مکان مناسب» باشد و در حدود ۳ متری زیر سطح قرار دارد، محافظت شود. برای سیاره‌ای که به دور ستاره‌ای خنک‌تر از خورشید ما می‌گردد، این مکان مناسب در ۹ متری زیر آب قرار دارد. در گذشته تصور بر این بود که اندک سیاره‌ای است که به دور ستاره‌ای بگردد. ولی امروزه با پیشرفت تلسکوپ‌ها تعداد زیادی از سیاره‌های بزرگ و هم اندازه‌ی مشتری کشف شده است. احتمال می‌رود که حیات به شکل باکتری بر روی این سیاره‌های عظیم وجود داشته باشد.
نبع:مجله نجوم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 20:43
آب در دنیای بیگانه
تلسکوپ فضایی هابل داده‌ای را ثبت کرده‌است که می‌تواند نشانه وجود بخار آب در جو یک سیاره فراخورشیدی کاملا شناخته‌شده باشد. این یافته تنها دوماه پس از شکست تلسکوپ فضایی اسپیتزر در یافتن آب بر سطح این سیاره بدست آمده است 

دانشمندان موفق شده‌اند در جدیدترین تحلیل تصاویر تلسکوپ فضایی هابل، نشانه‌هایی بر وجود آب در جو یک سیاره فراخورشیدی بیابند. برخی اخترشناسان از این نتیجه استقبال کرده‌اند، درحالی‌که دیگران معتقدند نشانه‌های موجود چیزی فراتر از خطای اندازه‌گیری نیست.
 این سیاره که HD 209458b نام دارد، 70% سیاره مشتری سنگینی دارد و به‌دلیل فاصله بسیار نزدیکی که با ستاره‌اش دارد، (9 برابر نزدیک‌تر از عطارد به خورشید)، بسیار داغ و سوخته است. این سیاره یکی از 14 سیاره فراخورشیدی کشف‌شده است که دقیقا از مقابل ستاره مادر عبور می‌کند و درپشت آن پنهان می‌شود و به‌همین دلیل، اخترشناسان توانسته‌اند داده‌های مداری دقیقی از این سیاره بدست آورند.
دو ماه پیش، رصدهای دقیق تلسکوپ فضایی فروسرخ اسپیتزر نشان داد هیچ‌ نشانه‌ای از بخارآب در جو این سیاره دیده نمی‌شود. اما از آن‌جایی که مدل‌های سیارات فراخورشیدی پیش‌بینی می‌کنند مولکول بخارآب به‌مقدار فراوان در جو این سیارات وجود دارد، برخی سیاره‌شناسان احتمال داده بودند که علایم فروسرخ بخارآب در توده‌های غبار محو شده است.
اما به‌نظر می‌رسد تلسکوپ فضایی هابل توانسته است بخارآب گم‌شده را نمایان کند. در یکی از عبورهای این سیاره از مقابل ستاره مادر، هابل توانست داده‌های کسوف جزیی ستاره را ثبت کند و با استفاده از آن، شعاع این سیاره را که 30% بزرگ‌تر از سیاره مشتری است، اندازه‌گیری کند. اما تراویس بارمن، اخترشناس رصدخانه لاول در فلگ‌استف آریزونا با تحلیل رایانه‌ای داده‌های این توانست نشانه‌هایی از بخارآب را آشکار کند.
پرتوهایی که دوربین‌های هابل ثبت کرده‌اند، از لایه‌های خارجی جو این سیاره عبور کرده‌اند و ازآن‌جایی‌که ترکیب شیمیایی بخصوص جو سبب می‌شود شفافیت جو برای طول‌موج‌های مختلف نور متفاوت باشد، شدت طول‌موج‌های رسیده نیز باهم متفاوت است. بارمن توانست با مدل‌سازی‌های مختلف و ترکیب‌های مختلف شیمیایی، شفافیت جو را در نورهای مختلف بررسی کند و سازگارترین نتایج را با داده‌های هابل بدست آورد. این‌چنین او توانست به اطلاعاتی از ترکیب شیمیایی جو این سیاره دست یابد.
نتایج رصد نشان می‌دهد مقدار اندک جذب نور در طول‌موج 0.9 میکرومتر نشانه‌ای بر وجود آب در جو سیاره است، زیرا آب چنین طول‌موجی را جذب می‌کند. به عقیده بارمن، این داده دلیلی محکم بر وجود آب در سیاره‌ای فراخورشیدی است. البته این کشف برای دوستداران حیات فرازمینی چندان خوشایند نیست، زیرا دمای سطح سیاره 1000 درجه سانتی‌گراد است و به‌سختی می‌توان حیاتی را در چنین شرایطی متصور شد.
اما خبر این کشف با واکنش‌های مختلفی روبرو شده است. مارک سواین، از اعضای گروه تحقیقاتی اسپیتزر که پیش‌از این اعلام کرده بودند در این سیاره نشانه‌‌ای از آب وجود ندارد، معتقد است کشف بارمن می‌تواند در تعیین دقیق دمای سطح این سیاره بسیار موثر باشد؛ زیرا برای این‌که اسپیتزر بتواند پرتوهای نور جذب‌شده توسط مولکول‌های آب را شناسایی کند، مناطق داخلی‌تر این سیاره باید داغ‌تر از جو فوقانی باشند. اما اگر این سیاره دمای نسبتا یکنواختی داشته باشد، آن‌گاه اسپیتزر نمی‌تواند این نشانه‌ها را ثبت کند و در این‌صورت نیازی به وجود توده‌های غبار هم نخواهد بود.
از سوی دیگر، دیوید چاربونیو، استاد دانشگاه هاروارد و از اعضای گروهی که برای اولین بار، این سیاره را با تلسکوپ فضایی هابل رصد کرده‌اند، می‌گوید نشانه‌های ثبت‌شده در هابل آن‌قدر اندک است که بیشتر به نویز و خطای ابزارهای هابل شباهت دارد تا یک داده علمی. به عقیده او تا زمانی که نشانه‌ها و علایم به‌مراتب قوی‌تری دیده نشود، این یافته نمی‌تواند دلیلی معتبر بر وجود آب در یک سیاره فراخورشیدی باشد.

 

منبع:آسمان پارس

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 20:39
به ياد نخستين پرواز فضايي انسان, جشن‌هاي «شب يوري» در كشورهاي مختلف جهان برگزار مي‌شود

به ياد نخستين پرواز فضايي انسان, جشن‌هاي «شب يوري» در كشورهاي مختلف جهان برگزار مي‌شود
 

بيش از 114 گروه در 32 كشور جهان، شب 12 آوريل (23 فروردين ماه) را به ياد پرواز تاريخي نخستين انسان به فضا در چهل و شش سال پيش جشن‌ مي‌گيرند.

 به گزارش  خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از هفت سال پيش تاكنون هر ساله در بسياري از نقاط جهان با برگزاري مراسم و برنامه‌هاي علمي ويژه، اين شب به يادماندني گرامي داشته مي‌شود.

 اين برنامه‌ها، ماهيتي شبيه روز نجوم دارد با اين تفاوت كه اهدافي مانند آشنايي با ماموريت‌هاي فضايي و داستان سفر انسان به فضا نيز در آن نهفته است.

 يوري گاگارين، نخستين فضانوردي بود كه در روز 12 آوريل سال 1961 ميلادي، با فضاپيماي روسي «وستك» (زمين) به فضا رفت و با فضاپيماي خود يك دور در مدار زمين چرخيد.

 گاگارين در حالي كه درون يك كپسول در داخل فضاپيما قرار داشت در مدت يك ساعت و 48 دقيقه بيش از 40 هزار كيلومتر در فضا پرواز كرد.

 12 آوريل همچنين يادآور پرتاب نخستين فضاپيماي جهان است. شاتل «كلمبيا» حامل جان يانگ و رابرت كريپن فضانوردان ناسا كه 26 سال پيش (12 آوريل 1981) به فضا پرتاب شد، اولين سفينه فضايي بود كه توانايي پرواز مجدد داشت.

 طي چند سال گذشته تلاش‌هايي براي برگزاري «شب يوري» در ايران نيز انجام شده كه به دليل همين برنامه‌ها، در سال‌هاي گذشته نام ايران در زمره كشورهاي برگزار شده مراسم «شب يوري» ثبت شده بود ولي ظاهرا امسال هيچ گروه ايراني برنامه‌اي براي بزرگداشت «شب يوري» ندارد.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 22:15
ابرنواختری درخشان در کهکشان رُز ارغوانی

NGC ۵۵۸۴ تنها کهکشان خوشه‌ی سنبله که در غرب این خوشه واقع است از یازدهم اسفند به بعد دیگر تنها نیست! چون بزرگترین انفجار ستاره‌ای سال را نیز در بر دارد.
این ابرنواختر جدید که با نام SN۲۰۰۷af شناخته می‌شود، ۷۵ میلیون سال نوری از ما فاصله دارد. کهکشان مارپیچی رُز ارغوانی(NGC ۵۵۸۴) کمی از راه‌ شیری ما کوچک‌تر است. کهشان‌ مارپیچی از یک دیسک تخت و یک برآمدگی مرکزی تشکیل شده است. در برآمدگی وسط معمولا ستاره‌های پیر و سیاهچاله‌های ابرپر‌جرم قرار دارند. ستاره‌های جوان‌تر که در دیسک واقع هستند، شکل و ویژگی‌های کهکشان‌ها را تعیین می‌کنند.
در تصویر اخیر از این کهکشان دو بازوی اصلی آن مشخص است؛ اما بقیه بازوها نامشخص است. تکه‌ای درخشان در سطح دیسک پخش شده است که نمایان‌گر تشکیل ستاره‌ها در سرعت‌های بسیار زیاد است. آن‌چه در این تصویر چشم‌ها را به سوی خود جذب می‌کند قسمت درخشانی است که در تصویرهای قبلی آخر فوریه به صورت نقطه‌ای درخشان دیده شده بود.
این جرم درخشان در سمت راست-پایین در هسته کهکشان واقع است و از خود هسته درخشان‌تر است. این جرم ابرنواختری است که از این پس آن‌ را با نام SN۲۰۰۷af می‌شناسیم و سی و دومین ابرنواختری است که در سال ۲۰۰۷ کشف شده است. مطالعات نشان داده است که جرم آن در حدود جرم خورشید است و مرگ بسیار پرمخاطره‌ای را داشته است.

این جرم تاکنون درخشان‌ترین ابرنواختر شناخته شده سال است که شکارچی ژاپنی ابرنواخترها بنام «کیوچی ایتاگاکی»(Koichi Itagaki) آن‌ را در یازدهم اسفند ماه کشف کرد. او در هنگام رصد با تلسکوپ ۶۰ سانتی‌متری در میان صورت‌ فلکی سنبله، این جرم را ملاقات کرده است. او می‌گوید:"در حین رصد به جرمی برخوردم که قبلا آن را در آن ناحیه ندیده بودم. نور آن در ابتدا تقریبا ۷ بار از هسته ضعیف‌تر بود. کم کم نور آن زیاد شد و به قدر ۳/۱۳ رسید؛ به طوری‌که با تلسکوپ‌های آماتوری نیز قابل دیدن بود".

رصد بعدی در ۱۴ اسفند با تلسکوپ (VLT) نشان داد که این جرم درخشان ابرنواختر نوع Ia بوده است. ماده از این ستاره مرده با سرعت ۱۵۰۰۰ کیلومتر بر ساعت به بیرون پرتاب می‌شود. اخترشناسان می‌گویند بررسی این ابرنواختر به علم اخترفیزیک کمک فراوان خواهد کرد.
منبع:مجله نجوم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 11:27
شکار انفجارات اشعه ی گاما بر روی زمین
چگونه رصد خانه های زمینی بدون اتلاف وقت موفق به رصد انفجارات اشعه گاما می شوند ؟ 
انفجارات اشعه گاما قوی ترین انفجار شناخته ی شده در کیهان است ، برای بدست آوردن اطلاعات مفید و علمی از این گونه انفجار ها باید بلافاصله بعد از انفجار به رصد این پدیده بپردازید . رصد خانه ی جنوب اروپا یکی از پیشتازان این زمینه است و به تازگی اطلاعاتی از چگونگی عملکرد این رصد خانه منتشر کرده است .در ابتدا ماهواره سویفت ناسا آسمان را برای پیدا کردن نشانه هایی از انفجارات اشعه گاما رد یابی می کند ، این نشانه ها بیشتر از سیاهچاله های تازه متولد شده گسیل می شوند .سپس مختصات این انفجار ها بوسیله اینترنت به بسیاری از رصد خانه های دنیا مخابره می شود و چند دقیقه ی بعد رصد خانه های دنیا مشغول مشاهده ی این پدیده هستند .در یکی از تازه ترین انفجارات گاما در 7 ژون سال 2006 رصد خانه ی VLT جنوب اروپا موفق شد 7 دقیقه پس از آشکار سازی این پدیده توسط سویفت آن را رصد کند .   
منبع:آسمان پارس

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 11:26
دانلود نرم افزار

برای دانلود یک نرم افزار فیزیکی با قابلیت تبدیل یکا ها و واحد ها به یکدیگر بر روی باکس زیر کلیک کنید

 

 

ادامه مطلب




 

  مقدمه:

تئوري بيگ بنگ بيان مي‌دارد كه دنيا در زمانهاي بسيار دور درحدود 6/13 ميليارد سال پيش در يك لحظه معين درون نقطه‌اي جاي داشت كه در آن انرژي و چگالي ذرات بي نهايت بود. براساس اين مدل  كيهانشناسي، هستي در يك انفجار شروع به خلاصي يافتن  از تراكم و دماي بيش از حد نمود، بدين صورت عالم لحظه به لحظه وسيعتر مي‌گشت و دما نيز به تبع آن رفته رفته كاهش مي‌يافت.بر طبق مدل بيگ بنگ در نخستين لحظات آفرينش، گراني (گرانش كوانتومي) تنها نيروي حاكم برجهان بود كه چگونگي آن به طور كامل توسط تئوري گراني‌اينشتين بدست مي‌آمد، تئوري بيگ بنگ اگر چه به خوبي نحوه تكامل هستي را نشان مي‌دهد اما مشاهدات نجومي جديد بالاخص در دهه هفتاد ميلادي تناقض عمده‌اي، با نظريه بيگ بنگ دارى و اساس  اين نظريه را زير سؤال مى برد كه در اين مبحث به آن مي‌پردازيم.

 

 مدل كيهانشناسي بيگ بنگ (مهبانگ)

 

تكيه بر چهار حقيقت قابل مشاهده

1-   حركت رو به بيرون كهكشانها.

 

اولين بار در سال 1929 ادوين هابل   ]  (1889-1953) ايالات متحده[ پي به حركت كهكشانها برد، ادوين هابل اين حركت رو به بيرون كهكشانها را همانند تركش‌هاي يك گلوله توپ مي‌دانست كه به سرعت به اطراف پخش شده و از يكديگر دور مي‌ شدند.

 

 

ادوين هابل    (1889-1953) 

Edwin Hubble

او بر پايه همين استدلال لحظه پيدايش هستي را انفجار گونه پنداشت كه اجزاء آن كه همانا كهكشانها مي‌باشند روز به روز از يكديگر بيشتر دور ‌شده و هستي نيز بدنبال آن انبساط روز افزون مي‌يافت. هابل با اندازه گيري سرعت و مسافت كهكشان هاي همجاور به اين نتيجه رسيد كه كهكشانهاي نزديك به زمين از آن دور مي‌شوند. او اين نتيجه را براساس انتقال دو پلر‌ي بدست آورد (انتقال دو پلر‌ي بيان مي‌دارد كه هر گاه يك چشمه صوت در حال حركت به طرف ما بيايد رفته رفته طول موج  صوت كاهش يافته و فرکانس صوت بيشتر مي‌گردد به نحوي كه فركانس در لحظه رسيدن چشمه صوت به ما به بيشترين حد خود مي‌رسد و با دور شدن آن طول موج  افزايش و فركانس آن كاهش مي‌يابد بهمين خاطر با نزديك شدن يك آمبولانس آژيرزن صداي آژير رفته رفته تيز تر مي‌شود و با دور شدن آن صدا رفته رفته بم وبم تر مي‌شود ) انتقال دوپلري در كهكشانها و ستارگان دور دست نيز روي مي‌دهد و درنتيجه باعث مي‌شود كه در خطوط جذبي طيف آنها يك جابجائي به سمت قرمز طيف صورت بگيرد بدين معنا كه خطوط جذبي به سمت طول موجهاي بلندتر طيف مرئي متمايل مي‌شود.

 

 

 2- انتقال به سرخ امواج

 وقتي كه يك منبع نور داراي حركت باشد همانند منبع صدا بر اثر حركت يك زير و بمي در آن ايجاد مي‌شود بدين معنا كه اگر صدا با سرعت به طرف مانزديك شود طول موجهاي گسيل شده از آن منبع كوتاهتر و درنتيجه صدا زير تر به گوش ما مي‌رسد و در صورتيكه منبع صدا با سرعت از ما فاصله بگيرد طول موجهاي گسيل شده از آن منبع بلندتر و درنتيجه صدا به سمت بم شدن گرايش مي‌يابد. منبع نور نيز همانند منبع صدا يك جابه جا در رنگهاي آن درنتيجه نزديك شدن ياد و شدن از ناظر بوجود مي‌آيد. اگر يك منبع نور به سرعت به طرف ما حركت كند فركانس آن ا فزايش مي يابد (طول موج كاهش مي‌يابد)و در خطوط طيف مرئي آن يك انتقال به سمت رنگ آبي در آن آشكار  مي گردد و در صورت دور شدن منبع نور از ما در خطوط طيفي آن  انتقال به رنگهاي پائين طيف ايجاد خواهدشد يعني رنگ نور گسيل شده از منبع آن به سمت رنگ قرمز گرايش مي يابد بنابراين مي توان با توجه به مقدار انتقال به سرخ طيف جذبي منبع نور سرعت حركت آن منبع را بدست آورد.

 

3-دورشدن كهكشانها

 

هابل كشف كرد كه  رنگ بيشتر سحابيها گرايش به قرمز دارد او از اين موضوع توانست نتيجه بگيرد كه آنها باسرعت فوق العاده زيادي از ما دور مي‌شوند.

 

 اين تغيير در رنگ نور گسيل شده از اجرام آسماني (ستارگان وكهكشانها) انتقال به سرخ گفته مي‌شود.

 

اگر كهكشانها از يكديگر دور مي‌شوند بنابراين آنها مي‌بايست در گذشته بهم نزديكتر مي‌بودنند بر همين اساس در زمانهاي بسيار دور دنيا چگا لتر و متراكم تر از امروز بوده است. اگر اين حركت به عقب كهكشانها ادامه ‌دار باشد در يك لحظه مشخص تمام ماده تشكيل دهنده جهان در يك نقطه با تراكم بي‌نهايت بايد فشرده شده باشد. از سرعت انبساط عالم مي‌توان لحظه آغاز آفرينش و پيدايش ماده سازنده هستي را در حدود 10 تا 15 ميليارد  سال پيش تخمين زد( بايد توجه داشت عمر منظومه شمسي كه زمين ما نيز جزئي از آن است در حدود 5/4 ميليارد سال مي‌باشد) براساس مدل بيگ بنگ (مهبانگ) مي‌توان به خوبي چگونگي لحظات آغازين جهان را بررسي كرد طبق اين مدل شروع جهان بر اثر يك انفجار بود كه در آن لحظات آغازين دما و چگالي ذرات بي‌نهايت بالا بود، رفته رفته عالم نازك و منبسط مي شد و  دما نيزبه شدت كاهش مي يافت ، معادلات مربوط به تئوري گرانش انيشين به خوبي انبساط عالم را كه از مدل كيهانشناختي  مهبانگ (بيگ بنگ) استنتاج مي‌شود توصيف مي‌كند.

گرچه اين معادلات در سال 1917 ميلادي در نظريه نسبت عام پايه گذاري شد ولي  اينشتين انبساط عالم را كه يكي ازدست آوردهاي حل اين معادلات بود به طور آگاهانه كنار گذاشت( اينشتين بعدا"از آن به عنوان بزرگترين اشتباه خودياد كرد)   چند دهه بعد دانشمندان  جهان در حال گسترش را به عنوان زير بناي بحث‌هاي كيهانشناختي پذيرفتند. در مدل بيگ بنگ (مهبانگ) سخن از انفجار به ميان مي‌‌آيد اما ما هرگز نبايد توجه مان به مدلها انفجاري معمولي كه گاهي شاهد آن هستيم معطوف شود كه در آن قطعاتي از شي منفجر شده به فضاي اطراف پرتاب مي‌شود ، در لحظه آغاز هستي آنچنان كه از مدل بيگ بنگ (مهبانگ) مي‌توان نتيجه گرفت اين است كه فضا با حركت و گسترش خود موجب انبساط و گسترش عالم گرديد همانند لكه‌هاي كه روي يك بادكنك قرار گرفته است در اين صورت هر چه بادكنك بيشتر باد شود لكه‌ها از هم فاصله بيشتري پيدا مي‌كند.هرچه سرعت باد شدن بادكنك يا بالون بيشتر افزايش يابد سرعت دور شدن اين لكه ها نيز افزايش دو چندان مي‌يابد.

 

                                              

زمان

تعيين عمر زمين بوسيله راديواكتيو

 يك روش كاملاً مستقل براي تعيين سن زمين تعيين سن پرتوزايي سنگ معدن اورانيوم است برهمين اساس تحقيقات بعمل آمده در اين زمينه نشان مي‌دهد كه سن زمين در حدود 4 ميليارد سال است. (با خطاي يك ميليون سال در هر 10 ميليارد سال ) بنابراين انتخاب سن 10 تا 15 ميليارد سال براي عالم برطبق پيشگوئي مدل بيگ بنگ متحمل و قابل قبول مي‌باشد.  چرا كه اگر زمان لازم براي متراكم شدن كهكشان ها و اولين نسل ستارگان را 1 تا 2 ميليارد سال در نظر بگيريم و چگال شدن منظومه شمسي را نيز از پس مانده ستارگان اوليه درحدود 6/4 ميليارد سال بدا نيم ، مي‌توان عمر جهان  رابا دانستن زمان لازم براي تشكيل هسته‌ها در ستارگان وابر نواخترها كه منجر به تشكيل عناصر شيميايي امروزي شده است بدست آورد اين زمان در حدود همان زماني است كه مدل بيگ بنگ «‌مهبانگ» تخمين زده است.

 

تركيب شيميائي جهان

 به كمك مدل بيگ بنگ (مهبانگ) مي توان علت انبساط عالم و سن آن را به خوبي روشن ساخت و به سؤالاتي كه دراين زمينه مطرح مي‌شود به خوبي پاسخ داد سؤالي كه اينك مطرح مي‌ِشوداينست كه چرا تركيب شيميائي جهان تقريباً از 25 درصد هليوم و 75 درصد هيدروژن است.  اگر ماده تشكيل دهنده ستارگان يا سحابيها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم دقيقا"  به همين نتيجه خواهيم رسيد جواب به اين سؤال متضمن تشريح ساختار اتمي جهان در لحظات اوليه شكل گيري آن است در اين راستا مدل بيگ بنگ توضيح قانع كننده و روشني ارائه مي‌دهد.  طبق اين مدل، دماي جهان زماني چنان بالا بود كه براي هيچ عنصر شيميائي مجال ظهور و پيدايش فراهم نگرديد و در اين ميان تنها عناصري توانستند خلق شوند كه تنها ازهسته‌اي ابتداي و ساختماني ساده برخوردار بودنند اين عناصر سبك و نو ظهور هيدروژن و هليوم مي‌باشند كه قادر بودنند در چنان حرارتي بوجود آيند.

ساير عناصر كه از هسته هاي سنگين‌تري نسبت به هيدروژن و هليوم برخوردار بودنند نمي‌توانستند در آن گرماي شديد ( ميلياردها ميليارد درجه سانتيگراد) لحظات اوليه تولد هستي ايجاد شوند و در صورت ساخته شدن در همان لحظه بر اثردماي فوق‌العاده شديد فنا و نابود مي‌شدنند. محاسبات انجام شده توسط هويل (Hoyle) و ديگران درسال 1964 كه توسط پي بلز(Peebles) در سال 1966 اصلاح گرديد و همچنين ساير تلاشهاي بعمل آمده در سال 1967 كه با همكاري فولر (Fowler) و هويل(Hoyle) صورت گرفت نشان مي‌دهد تشكيل هسته بر اثر همجوشي هسته‌ها سبك هيدروژن در حدود چنددقيقه پس از بيگ بنگ صورت گرفته است و همين امر موجب تبديل 25 درصد جرم عالم به عنصر هليوم شده است عنصري كه بعد از هيدروژن سبك ‌ترين عنصر در طبيعت است. ساير عناصر سنگين‌تر كه اكنون در عالم وجود دارد نظير كربن اكسيژن آهن كلسيم روي ... هم طي واكنش‌هاي هسته اي صورت گرفته در قلب ستارگان ساخته شده‌اند و بر اثر انفجار و متلاشي شدن اين ستارگان بعد از پايان يافتن سوختشان در فضاي بين ستاره‌اي به بيرون ريخته شده‌اند.

 

4- تابش زمينه ميكرو موج كيهاني

380px

مهمترين آزمايشي كه تحقق آن منجر به تأئيد و تصديق تجربي و  علمي نظريه بيگ بنگ (مهبانگ) گرديد اثبات وجود « تابش زمينه كيهاني»‌بوده است كه سراسر پهنه عالم را ميلياردها سال تحت سيطره وجود خود قرار داده است. اين تابش كهن بقاياي همان عالم جواني است كه روزگاري دماي بي‌نهايت آن جايگاه خلقت ماده از انرژي بود گرچه وجود اين تابش زمينه ي كيهاني توسط فيزيكدانان در دهه چهل ميلادي پيش بيني شده بود اما تأئيد تجربي وآزمايشي آن تا 25 سال بطول انجاميد. تابش زمينه‌اي كيهاني اولين بار توسط گاموف و همزمان بطور مستقل توسط پي بلز (Peebls) در سال 1948 ميلادي پيش بيني شد هر دو دانشمند ديدگاه خود را در مورد اين تابش زمينه‌اي اينگونه بيان كردنند كه هنگاميكه هنوز چند ثانيه بيشتر از عمر عالم نگذشته بود نوع خاصي از تابش ناشي از فعل وانفعالات اوليه پيدايش در اولين لحظات آن توليد گرديد و سراسر فضا را به تسخير خود در آورد.  براساس اين نظريه وقتي كه دماي جهان سيصدهزارسال بعد از بيگ بنگ ( مهبانگ) به مرز  رسيد الكترونها با قرار گرفتن در گرداگرد هسته‌هاي تشكيل شده از پروتونها و نوترونها ، اولين اتم هاي هيدروژن و هليوم را خلق كردنند.در نخستين لحظات تولد هستي تابش (نور ) راه خود را از ماده جدا كرد واكنون بعد از  15 ميليارد سال كه از عمر عالم در حال انبساط و سرد شدن مي‌گذرد تابش اوليه از دمائي معادل  برخوردار شده است (دمايي نزديك به صفر مطلق يعني در حدود 271 درجه سانتي‌گراد زير صفر) در يكي از روزهاي سال 1965 ميلادي هنگامي كه دو دانشمند لابراتوار بل ، پنزياس و ويلسون مشغول نصب آنتن گيرنده _ فرستده‌ بودنند ( كار آن ايجاد و دريافت پيام بين پايگاه زميني و ماهواره بود)  با تعجب با يك تابش كهموج (ميكرو موج) زمينه‌ايي روبرو شدنند، وجود اين تابش نيز در سال 1989 با پرتاب ماهواره COBE نيز تأييد شد

،‌طيفي كه اين تابش از آن برخوردار بود به طرز شگفت انگيزي با طيف تابش پيش بيني شده از مدل بيگ بنگ مطابقت داشت. تابش زمينه‌اي كيهاني كه در حقيقت پژواكي از يك رويداد كهن مي‌باشد به طور كاملاً يك دست و يكنواختي در تمام جهان عالم پخش شده است ماهواره COBE كه با حساسيت يك در صدهزار يافته‌هاي خودرا به زمين مخابره مي‌نمود دماي اين تابش كيهاني را  محاسبه كرد (به انطباق عجيب اين عددباعدد پيش بيني شده توسط دانشمندان توجه نماييد) اينجاست كه پيشگوئي علم بعد از دو دهه تحقق مي‌يابد، گرچه از مدل بيگ بنگ (مهبانگ) به خوبي مي‌توان چگونگي بوجود آمدن هستي را به صورت كاملاً دقيق و علمي مورد بررسي قرار دارد و همچنين از علت دور شدن كهكشانها از يكديگر پي‌برد و برخي از موارد ديگر،  همگي موجبات بسط و گسترش اين نظريه را به صورت يك نظريه جامع فراهم آورده است، ولي اين نظريه با تمام ويژگيهاي منحصر به خود در پاسخ گوئي به برخي از سؤالات عاجز و ناتوان مانده است.

 

اينكه چگونه ستارگان و كهكشانها شكل گرفته‌اند و تنوع شكلي در كهكشانها چگونه ايجاد شده است  و چگونه ستارگان كهنسال و پير مي‌شوند.

مدل كيهانشناختي بيگ بنگ ( مهبانگ) در اوايل دهه نود در سطح جهاني به صورت چشم گيري توسعه وگسترش يافت و به خوبي مورد پذيرش افكار عمومي قرار گرفت.

 آشفتگي در جزيره بزرگ

مدل كيهانشناختي مهبانگ نحوه خلقت هستي  و روند تكاملي جهان اوليه را به صورت قانع كننده اي توضيح مي‌دهد. اما اين مدل نمي‌تواند توضيح مستدلي براي توجيه مشاهدات نجومي سالهاي 1970 تا 1980 ارائه دهد و تأييد بيش از پيش يافته هاي اين دهه توسط دانشمندان ديگر موجبات متزلزل شدن اين نظريه را فراهم آوردنند.

 

 1- مجذوب كننده تاريك(   Dark Attractors )

در طول سالهاي دهه هفتاد ميلادي برخي از اخترشناسان اقدام به تهيه نقشه‌اي از سرعت دوران كهكشانها نمودنند زيرا آنان در هنگام رصد برخي از كهكشانها به چرخش غير متعارف آنها مظنون شدند زيرا آنان بر اين عقيده بودنند كه قوانين فيزيك كلاسيك به اجرام آسماني دورتر از مركز كهكشان (بالاخص ستارگاني كه در بازوي كهكشان قرار دارند)اجازه نمي‌دهند كه از سرعتهاي فوق العاده زيادي برخوردار باشند( زيرا براساس قانون عكس مجذور فاصله(‌قانون گرانش) هر چه فاصله بين دو جسمي كه نيروي جاذبه بر هم وارد مي آوردند بيشتر باشد بزرگي نيروي وارده آنها بر يكديگر كمتر خواهد بود بنابراين جسمي كه دورتر است براي غلبه بر جاذبه جسم ديگر به نيروي گريز از مركز كمتري نياز دارد. برهمين اساس كم شدن سرعت دوران سيارات دورتر از زمين در حول خورشيد بخاطر اينست كه از جاذبه گرانشي كم خورشيد خارج نشوند)چون در اين صورت ستارگان دور دست در يك كهكشاان از حيطه جاذبه مركز كهكشان خارج مي‌شوند.

 

طبق عقيده دانشمندان كهكشان ها نيز بايد از قوانيني پيروي كنند كه منظومه خورشيدي  پيروي مي‌كند مثلاً در اين منظومه  عطارد كه سياره‌اي نزديك به مركز جرم منظومه خورشيدي است از سرعتي بسيار بيشتر از پلوتو كه سياره‌اي دورتر از مركز جرم قراردارد مي‌چرخد زيرا نيروي گرانشي وارد بر عطارد خيلي بيشتر از نيروي گرانشي است كه خورشيد برپلوتو وارد مي‌كند، حال اگر پلوتو از سرعت دوراني مساوي با سرعت چرخش عطارد حول خورشيد برخوردار مي‌بودآنگاه سياره موردنظر از جاذبه وارد از طرف خورشيد محروم مي‌شد و مسيري مستقيم در پيش مي‌گرفت و از منظومه خورشيد خارج مي‌گشت.هنگاميكه اخترشناسان انتقال به قرمز ستاره‌هاي خارجي‌تر كهكشان ها را ملاحظه كردنند ديدنند كه اين ستاره‌ها سريعتر از ستارگان داخلي‌تر كهكشان كه خيلي نزديك‌تر به جرم مركزي هستند مي‌چرخند اين اتفاق آنان را بسيار حيرت زده كرد زيرا اين موضوع در صورتي قابل درك مي‌باشد كه نوعي ماده ناديدني كه داراي جرم مي‌باشد در كهكشان وجود داشته باشد تا مجموع جرم اين ماده ديدني با جرم قابل مشاهده كهكشان كه شامل ستارگان مي‌باشند عدم گريز ستاره‌هاي بيروني كهكشان را بخاطر سرعت زياد چرخيد نشان توجيه كند.

 

دومين گواه اين ادعا مسير چرخش اجتماع، گروهي كهكشان هاست اين گروه هاي كهكشاني با سرعت‌هاي تقريباً يكنواخت  به دور يكديگر دوران مي نمايند. اين نكته نيز براساس واقعيت‌هاي قابل مشاهده غير قابل درك است زيرا قانون گرانش نيوتن اين اجازه را به كهكشان هاي  بيروني‌تر نمي دهد كه با سرعتي مساوي يا بيشتر از سرعت چرخش كهكشان هاي دروني‌تر حول مركز جرم، چرخش نمايند مگر اينكه ماده عظيمي در بين كهكشانها وجود داشته باشد كه جاذبه گرانشي آن باعث كنار هم نگه داشتن اين اجتماع كهكشاني و همچنين توجيه كننده سرعت دوران غير عادي كهكشان هاي بيروني تر باشد را بين و فورد در بين سالهاي 1970 تا 1980 ميلادي جرم ماده نامرئي را در حدود 10 برابر جرم مرئي و قابل مشاهده جهان تخمين زدنند آنان اين واقعيت را از طريق مطالعه برروي سرعت دوران بيش از دويست كهكشان به دست آوردنند. اين بدان معناست كه ما قادر به درك آن قسمت از جهان نيستم كه از نظر جرم 90 برابر جرم ستارگان و ذرات گرد وغبارتشكيل دهنده ي عالم مي‌باشد. به عبارت ديگر در حدود %90 از جرم ماده تشكيل دهنده عالم به حساب نيامده است در حقيقت ما هر آنچه راكه مي‌بينيم تنها ده درصد عالم است و در حدود نود درصد آن  از ديده ها پنهان مي‌باشد براساس اين واقعيت انكار ناپذير فيزيكدانان پيشنهاد كردنند كه بايد هاله‌اي سياه‌گرداگرد تمامي كهكشان هاي عالم را فراگرفته باشد كه در حدود ده برابر جرم جهان را تشكيل مي‌دهد آنان اين ماده مرموز را «‌ماده تاريك»    dark matter)) ناميدند كه وجود دارد ولي هيچگونه تابشي از خود ساطع نمي‌كند تا از طريق آن بتوان آن را ديد يا حتي به وجودش پي برد ، تصور اينكه  ما قادرنيستيم %90 دنيا را بينيم و آنرا حس كنيم حول انگيزه و شگفت‌آور به نظر مي آيد اين كه دراين دنياي نامرئي چه مي‌گذرد و از چه نوع ماده‌اي ساخته شده است جزء مجهولات عالم به حساب مي‌آيد.

2-مشكل افق( The Horizon Problem)

در سال 1969 تنها 4 سال بعد از كشف تابش ميكرو موج زمينه اخترشناسان به تحقيق درباره اين موضوع عجيب كه چرا تابش زمينه در همه جهات كاملاً يكنواخت است پرداختنند مشكل بود كه تابش زمينه در تمامي فاصله‌ها هموار باشد همين طور عالم خيلي بزرگتر از آنست كه نور بتواند در سراسر عمر بيگ بنگ آنرا طي كند و از يك نقطه در يك طرف جهان به نقطه‌اي در طرف ديگر برود متخصصين فيزيك نجومي موفق به نظاره  حاشيه عالم شدنند آنان به اين محدوده قابل مشاهده افق مي‌گويند اگر در يك جهت خاص به افق نظر بياندازيم و آنگاه نگاه را به سوئي ديگر از عالم معطوف نمائيم آنوقت خواهيم ديد كه در تمام جهات تابش زمينه به طور يكنواخت از دماي 735/2 درجه كلوين، برخوردار است. 

 

 

380px

 

 تفاوت رنگ ها تنها بعلت چندين ميليونيوم درجه كلوين تفاوت دمااست(نقشه DMRاز جهان)

اين موضوع را چگونه مي‌توان توضيح داد كه ميلياردها سال پيش تمام نقاط هستي بدون اين كه با هم تماس داشته باشند اكنون در تمام جهات به طور يكسان از يكنواختي دما برخوردارند. افق كه اكنون 15 ميليارد سال نوري از هر سوئي امتداد يافته موجب شده است تابش زمينه نيز كه از حاشيه عالم به طرف ما مي‌آيد از هر سوئي نيز با ما درحدود 15 ميليارد سال نوري فاصله داشته باشد.تابشي كه عالم را فرا گرفته است دو سوي آن بايد از هم 30 ميليارد سال نوري فاصله داشته باشد . اگر جهان نزديك به 15ميلياردسال عمر دارد اين سؤال پيش مي آيد كه اين مناطق كه در اين مدت طولاني كاملاً جدا از هم بوده‌اند و هرگز در اين مدت با هم تماس نداشته‌اند چگونه از دماي يكنواختي برخوردارند. چرا كه افق‌هاي عالم با اختلاف مسافتي حدود سي‌ميليارد سال نوري كه با هم دارند امكان تبادل هيچگونه  سيگنالي را با هم نداشته‌اند چراكه در غير اين صورت اين سيگنال بايد سرعتي فراتر از سرعت نور داشته باشد و اين امر خلاف قانون نسبيت خاص اينيشين مي‌باشد كه در آن بيان شده است هيچ جسمي نمي‌تواند از سرعتي معادل سرعت نور برخوردار باشد.

 3-معماي صاف بودن(The Flatness Problem )

 

وقايع آغازين جهان بخصوص در چند ثانيه اوليه به بخوبي توسط نظريه بيگ بنگ توصيف مي شود ولي يك مشكل بزرگ ديگر در مسير اين نظريه قرار دارد و آن، مشكل صاف بودن است. عموماً از نتايج معادلات اينيشين سرنوشت جهان را مي‌توان در دو حالت پيش بيني كرد اول اينكه جهان همراه با تمام كائناتش براي هميشه و تا ابد دهر بسط مي‌يابدو هستي در يك سرماي بي نهايت  خاموش خواهد شد( Cold Death( ) (مدل باز) و ديگر اينكه انبساط عالم متوقف مي‌شود و ماده تشكيل دهنده هستي با بازگشت به نقطه آغازين در خود خرد خواهد شد( Big Crunch  ) (مدل بسته) در آن هنگام ماده به اندازه كافي بايد وجود داشته باشد تا نيروي گرانش بتواند ايفاي نقش كرده و از انبساط عالم جلوگيري نمايد.

 

چقدر ماده نياز است تا اين رويداد به وقوع بپيوندد؟ محاسبات انجام شده با دقت بسيار بالا مقدار ماده مورد نياز جهت متوقف شدن انبساط عالم را در حدود سه اتم هيدروژن در هر يارد مكعب مي‌دانند يا ماده در هر متر مكعب است.به اين مقدار ماده در واحد حجم كه نياز داشت. تا نيروي گرانش موجب توقف حركت كهكشان ها شود  جرم بحراني يا چگالي بحراني مي‌گويند(critical density )اگر جهان به اين جرم بحراني رسيد  كائنات با حركت در جهت عكس حركت كنوني خود گسترش يافته و در خود خرد و نابود مي‌شود  در آن لحظه چگالي به بي‌نهايت و گرماي آتشين به دماي باور نكردني خواهد رسيد (Hot Death ).

 

اماشق سوي هم وجود دارد كه د رآن نه جهان تا ابديت منبسط مي‌شود كه كائنات در سرماي سوزناك به خواب ابدي فرو رودو نه با برگشت برق‌آساي خود به عقب در يك نقطه با گرماي باور نكردني خرد و  متلاشي شود اين حالت نسبتاً متعادل بين سرنوشت فشردگي ابدي  و انبساط ابدي  است. اختر فيزيكدانان حرف يوناني امگا را براي تعيين تراكم جرم كيهاني در نظر گرفته بنابراين تصميم‌گيري آنها در مورد سرنوشت جهان براساس مشاهدات و چگالي بحراني صورت مي‌گيرد .

 

اگر مقدار امگا كمتر از يك شود در آن حالت مقدارتراكم جرم براي توقف انبساط كهكشان ها كم خواهد بود و حركت آنها همچنان درجهت دور شدن از يكديگر ادامه مي‌يابد اگر امگا بزرگتر از يك شود آن هنگام مقدار ماده براي بسته شدن عالم فراهم شده و جهان از انبساط باز مي‌ماند. در آن صورت حركت رو به عقب كهكشانها آغاز مي‌گردد. 

 

 از بالا به پائين        الف) جهان باز :  امگا<1  انحناى جهان منفى است  ب) جهان تخت : امگا = 1   پ)جهان بسته : امگا >1 انحناى جهان مثبت است

 


Geometry(شكل هندسى  )

Omega امگا

q0

Fate of Universe(سرنوشت عالم )

Name (نام  مدل )


Flat تخت )  )

=1

1/2

Open Universe (جهان باز )

Einstein-DeSitter Model

Hyperboliهذلولى مانند ) )

<1

<1/2

Open Universe (جهان باز )

Open Model

Spherical كروى)  )

>1

>1/2

Closed Universe (جهان بسته  )

Closed


 

مشاهدات اخترشناسان نمي‌توانست به درستي حكم كند كه در صورت منحني بودند فضا آيا اين منحني باز خواهد بود يا بسته دليل ظاهري كه امروز جهان در حالت توازن وجود دارد آنست كه امگاي آن برابر يك است حاميان نظريه مهبانگ بخوبي توضيح مي‌دهند كه چگونه جهان به موقعيت امروزي خود رسيده است و چگونه دوره هاي متعددش را پشت سرگذارنده و كهكشانها به مانند امروزه پراكنده و پخش شده‌اند آنها حتي مي‌توانند خلقت دنيا را در دقيقه اول يا حتي در ثانيه و كمتر از آن بخوبي تشريح كنند.براساس مدل كيهانشناختي مهبانگ در زمان  ثانيه بعد از انفجار بزرگ جهان بي‌نهايت خرد و كوچك بود چنانچه عالم براحتي در درون يك پرتون جاي مي‌گرفت مواد ايجاد شده به سرعت منبسط شدند واين انبساط چنان  نيرو مندبود كه نيروي گرانش  قادر به متوقف كردن آن نبود. و تنها بخش كوچكي از بيشتر ماده توسط نيروي قوي گرانشي از منبسط شدن مداوم باز ايستاد كه از اين مقدار ماده همه ستارگان و كهكشانها بوجود ‌آمدنند.امروزه با توجه به تمامي ماده قابل رؤيت و كشف شده كيهاني 1/0 ماده مورد نياز جهت بسته شدن عالم در آن وجود دارد يعني براي اينكه حركت كهكشان ها و دور شدن آنها از هم متوقف شودو بدنبال آن حركت رو به عقب آنها آغاز گردد تا سرانجام همه عالم در يك نقطه متمركز و متلاشي گردد بايد مقدار امگا به بيشتراز يك برسد كه هم اكنون اين مقدار بسيار كمتر از اين است (حدود 1/0) هرچند كه مقدار زيادي از ماده هنوز به حساب نيامده يعني تقريباً نود درصدجهان هنوز ماهيت و چيستي آن ناشناخته و كشف نشده است.

 

 4-كوازارها يادگارهاي كيهاني

(كوازارها: كهكشانهاي جواني هستند كه بسيار فعالند و سياهچاله مركزي آن هنوز خيلي چيزهاي برد بلعيدن دارد كه بدين خاطر انرژي بسيار فراواني از  آن آزاد مي‌گردد)در سالهاي 1980 ميلادي يك سري از مشاهدات صورت گرفته توسط كيهان شناسان موجب شد تا حيرت و شگفتي جديدي در ميان اخترشناسان ايجاد شود و معماي ديگري بر معماهاي قديمي نظير صافي آسمان و مشكل افق ايجاد كند، آنها يك شي جديد آسماني را كشف كردنند كه در فاصله بسيار دوري از زمين قرار داشت و با سرعت بسيار زيادي از ما دور مي شد.آنها نام اين شي  ناشناخته را كه شبيه به ستاره‌اي بسيار درخشان بود اختر نما ناميدنند يك اختر نما مي‌تواند صد برابر پرنورتر از يك كهكشاني مانند كهكشان راه شيري باشد. يعني صد بار درخشند تر از يكصد ميليارد ستاره اما اندازه اين اخترنماها تنها به بزرگي يك منظومه مانند منظومه خورشيدي خودمان مي‌رسد اين اختر نماها كه در دورترين شعاع از دنيا قرار دارند با سرعتي نزديك به نود درصد سرعت نور از ما دور مي‌شوند. در آغاز براين باور بودنند كه اگ



بيگ بنگ

   

مهبانگ ( انفجار بزرگ - Big Bang )


                                                      
به نام خدا
دیباچه
   پژوهش های انجام شده در سالهای پیش نشان می دهد كه جهان افزون بر آنكه در حال بزرگ شدن است، این انبساط دارای شتاب نیز می باشد. یعنی همچنان كه كهكشانها در حال دور شدن از یكدیگر هستند، افزون بر تندی (سرعت) دارای شتاب نیز می باشد .
      هنگامی كه بحث انبساط جهان مطرح شد، برای توجیه آن باید یك نظریه منطقی و نو ارائه می شد تا بتواند بزرگ شدن جهان را توجیه كند.
این نظریه باید توضیح می داد كه بزرگ شدن جهان از كجا و چه زمانی آغاز شده است؟
برای توجیه بزرگ شدن جهان نظریه "مهبانگ" (انفجار بزرگ- Big Bang)  مطرح شد كه بر پایه ی آن جهان از انفجار یك توده ی فوق العاده متراكم و با حجم ناچیز آغاز شده است .
پس از آنكه شتاب جهان مطرح شد، باید یك دلیل منطقی برای توجیه آن ارائه می شد. همچنانكه می دانید طبق قوانین فیزیك شتاب ناشی از اعمال نیرو یا انتقال انرژی صورت می گیرد. بنابراین باید نیرویی به جهان اعمال شود یا انرژی وجود داشته باشد تا بتواند شتاب جهان را توجیه كند. براین پایه بحث انرژی تاریك یا Dark Energy مطرح شد كه هنوز سرچشمه و چرایی آن ناشناخته است. البته در این زمینه نظریه های گوناگونی مطرح شده است، اما هیچ كدام نتوانسته پاسخی پذیرفتنی به آن بدهد .

 

                 


نظریه ی CPH و انرژی تاریك ( CPH Theory and Dark Energy  )

طبق نظریه ی  CPH همه ی ذرات موجود در جهان از CPH  تشكیل شده اند و CPH همواره با مقدار سرعت ثابت حركت می كنند و هنگامیكه یكدیگر را جذب می كنند مقداری از این سرعت ثابت به حركت دورانی تبدیل می شود كه آن را اسپین می نامند به طوری كه طبق نظریه CPH پس از مهبانگ CPHها به همه ی اطراف جهان پراكنده شدند كه با سرعت ثابت Vc , Vc>c به حركت خود ادامه می دادند. بتدریج CPH ها یكدیگر را جذب كردند و به انرژی تبدیل شدند و انرژی نیز به ماده و پاد ماده تبدیل شد. بتدریج غبارهای آسمانی تشكیل گردید و ستارگان و كهكشانها پدید آمدند. از آنجایی كه همه ی اجسام و ذرات موجود در جهان از CPH تشكیل شده اند و این CHP ها در ساختمان ماده دارای حركت دورانی یا اسپین هستند، لذا هر انفجاری كه در جهان صورت گیرد، مقداری از حركت دورانی یا اسپین CPH ها به حركت انتقالی تبدیل می شود .
  چون بیشتر ماده ی موجود در جهان در ستارگان در حال انفجار است، لذا بطور مداوم حركت دورانی CPH ها به حركت انتقالی تبدیل می شود و این امر موجب انبساط و در عین حال شتاب جهان می شود .
 
 

نگاهی به چگونگی ایجاد و گسترش كیهان

همه چیز در حال گردش است. زمین به گرد خورشید می چرخد و ماه به گرد زمین. زمین و همه ی سیاره ها ی منظومه خورشیدی نیز به دور ستاره بزرگ خورشید می چرخند. منظومه خورشیدی ما كه در یكی از بازوهای كهكشان راه شیری قرار دارد به گرد هسته مركزی راه شیری می چرخد. كهكشان راه شیری در خوشه ای به نام گروه محلی قرار دارد. همگی كهكشان های گروه محلی نیز به دور مركز گروه محلی می چرخند.
از گرد هم آمدن گروه ها و خوشه های بسیاری همچون گروه محلی، مجموعه بسیار بزرگ تری به نام «ابر خوشه» تشكیل می شود. جهانی كه ما در آن زندگی می كنیم از میلیون ها ابر خوشه تشكیل شده است. اکنون می خواهیم از زمین كوچكمان كه در این جهان بزرگ، حتی به اندازه یك نقطه كوچك هم نیست بیرون رویم و به سوی نخستین لحظه های تشكیل کیهان برویم .
بیش از 13 میلیارد سال پیش همه ی انرژی های دنیا، یعنی همه ی آن چیزی كه هم اكنون وجود دارد به صورت اصلی ترین ماده تشكیل دهنده ی انرژی در یك نقطه وجود داشت. (در طول مقاله واژه های كیهان و عالم به کار برده شده است كه هر دو به یك معنا است. ) این نقطه با انفجاری بزرگ گسست و انرژی خود را به هر سو پخش كرد.
این لحظه را «مهبانگ» (انفجار بزرگ – Big Bang ) می گویند. پس از انفجار بزرگ  همه ی انرژی های جهان كه در یك نقطه جمع شده بود به هر سو پخش و گسترده شد كه اكنون نیز ادامه دارد. به زبان ساده جهان از زمان مهبانگ تا اكنون در حال انبساط (باز شدن) است. پس از دو دقیقه با همجوشی پروتون ها و نوترون ها، دوتریوم درست شد. پس از سه دقیقه، هلیم از همجوشی دوتریوم، پروتون ها و نوترون ها پدیدار شد. در آن هنگام چگالی جرمی ماده از چگالی ماده معادل انرژی فوتون ها كمتر بوده است، در حالی كه هم اكنون چگالی جرمی ماده از چگالی ماده معادل انرژی فوتون ها بیشتر است. در آغاز ساخته شدن کیهان نوترون ها، پروتون ها و الكترون ها تنها سهم ناچیزی از مقدار ماده را داشتند و این فوتون ها بوده اند كه انحنای فضا- زمان را به وجود می آوردند.
صدهزار سال پس از تشكیل عالم، دمای كیهان هشت هزار كلوین بود در حالی كه نهصد هزار سال بعد دمای جهان به سه هزار درجه كلوین كاهش یافت. در این زمان به دلیل افت دما و خنكی نسبی ای كه به وجود آمده بود پروتون ها و الكترون ها با یكدیگر درهم آمیخته شدند تا این كه اتم های خنثای هیدروژن را به وجود آوردند. كیهان در این زمان (یك میلیون سالگی) برای نخستین بار شفاف شد كه با وقوع شفافیت فوتون های زمینه میكرو موجی كیهانی در تمام عالم گسترش یافتند. در این هنگام بخش هایی از كیهان كه مقداری از میانگین چگال تر بودند تبدیل به خوشه ها، ابرخوشه ها و كهكشان ها شدند و بخش های كوچك و كم تراكم تر باقیمانده تبدیل به فضای میان ابرخوشه ها شدند.
طی یك دوره چند میلیون ساله ابر های گازی به وجود آمدند كه هسته  آغازین تشكیل ستارگان بودند. كهكشان راه شیری در یك ابر چرخنده كم سرعت از هیدروژن و هلیوم كه در حدود 100 كیلو پارسك (326 سال نوری) پهنا دارد تشكیل شد. البته هنوز معلوم نیست كه كهكشان ما از یك ابر بزرگ گازی تشكیل شده یا آن كه شماری از ابرهای كوچك كه با یكدیگر درهم آمیخته شده اند. در راه تکمیل و گسترش کیهان در مركز كهكشان راه شیری دو مركز بسیار پرانرژی كه سیاه چاله هستند به وجود آمد كه به نوعی نقطه تعادل و جاذبه گردشی كهكشان است. بیش از 5/4 میلیارد سال پیش منظومه خورشیدی ما در درون یكی از ابرهای گازی كهكشان راه شیری زاده شد. در آغاز بخش هایی از این ابر بزرگ شروع به متراكم شدن كرد و بر اثر كشش گرانشی فشرده شد تا به صورت یك توده كروی شكل درآمد. پس از صد هزار سال خورشید به صورت یك كره بسیار كوچك زاده شد. خورشید كوچك پیاپی داغ تر و گرم تر می شد و به سرعت به گرد خود می چرخید و از خود ماده در فضا رها می كرد. پس از مدتی خورشید به دوران بلوغ خود رسید. در این دوره نخستین انفجارهای هسته ای خورشید آغاز شد كه سبب درخشش این ستاره بزرگ می شد. خورشید از  آغاز پیدایش خود تاكنون پیاپی در حال تبدیل ماده به انرژی است.
حلقه هایی از موادی كه از خورشید جدا می شدند كم كم به صورت اجرام كوچكی درآمدند و پس از مدتی بر اثر گرانش بسیار بالای خورشید در مدار هایی متفاوت شروع به چرخیدن كردند. این اجرام كه توده های كوچك چرخانی در میان توده های بزرگی از گاز و غبار بودند پس از طی چندین میلیون سال تبدیل به سیاره های بزرگ و كوچكی شدند كه امروزه به نه نام مختلف همچنان به دور خورشید بزرگ در حال گردش هستند. هر نه سیاره منظومه خورشیدی در نه مدار مختلف و در فاصله های معینی از خورشید قرار دارند كه به ترتیب از اولین سیاره نزدیك به خورشید عبارتند از " تیر (عطارد)، ناهید (زهره)، زمین، بهرام (مریخ)، برجیس (مشتری)، کیوان (زحل)، اورانوس، نپتون و پلوتو "
یوهان كپلر قانون های سه گانه ای را كشف و برای حركت سیاره ها وضع كرده است كه شامل مواد زیر است:
 1-همه سیاره ها در یك مدار بیضی شكل به گرد خورشید می چرخند.
 2- هر سیاره ای كه در گردش خود نزدیك به خورشید می رسد، سرعتش بیشتر می شود.
 3- بین مسافت و دوری سیاره از خورشید با زمانی كه مدار خود را می پیماید، نسبت خاصی برقرار است.
 
جهان پهناور ما همچون بادكنكی كه در حال باد شدن است مدام در حال بزرگ شدن است و هر روز بر پهنای آن افزوده می شود. بر طبق قانون هابل كهكشان های دوردست با سرعتی به تناسب دوریشان از ما فاصله می گیرند، بنابراین كیهان به طور یكنواخت در حال انبساط است. البته بایستی بدانید كه كهكشان ها خود در حال انبساط و بزرگ شدن نیستند بلكه این فضا- زمان است كه باز می شود و كهكشان ها را با خود می برد. بر پایه ی این قانون اگر کیهان باز باشد، انبساط تا بی نهایت ادامه دارد و اگر بسته باشد انبساط متوقف شده و کیهان شروع به رمبش (انقباض) می كند. چون گرانش از سرعت انبساط عالم می كاهد ممكن است كه روزی پیروز شود و موجب توقف گسترش کیهان و در نتیجه فروریختن كیهان در خود شود. برای درك بهتر آن نمونه ای می آوریم: سرعت گریز از زمین 4/11 كیلومتر بر ثانیه است. حال اگر موشكی با سرعت كمتر بخواهد از جو زمین خارج شود گرانش زمین این اجازه را به او نمی دهد و موشك به سوی زمین باز می گردد. پس اگر سرعت نسبی دو كهكشان از سرعت گریزشان كمتر باشد روزی انبساط پایان یافته و كیهان آغاز به انقباض می كند و اگر سرعت گریزشان بیشتر باشد انبساط عالم ادامه خواهد داشت. برای رسیدن به پاسخی قطعی درباره سرنوشت کیهان ما، در آغاز بایستی به چگونگی پیدایش آن پی برد. هم اكنون گروهی از دانشمندان فیزیك در حال بررسی زمان صفر انفجار بزرگ از راه «نظریه ریسمان ها» هستند. نظریه ریسمان ها فرضیه ای نوین است كه هنوز به صورت تجربی ثابت نشده است. بر طبق این نظریه، کیهان در رده ای بنیادی تر از رشته ها یا ریسمان هایی ساخته شده كه با فركانس های مختلف ارتعاش می كنند. پژوهش درباره ماهیت انفجار بزرگ به ظاهر تنها از طریق نظریه ریسمان ها امكان دارد اما زمان پاسخ به چنین پرسشی سخت و دشوار كه بزرگ ترین معمای عالم است مشخص نیست.
 

نظریه ی مهبانگ (انفجار بزرگ)

 شرح گام به گام تاریخ کیهان از دید نظریه ی "مهبانگ" :

آشكار است برای آگاهی از چگونگی نخستین ثانیه ها و یا بهتر بگوییم نخستین اجزای ثانیه های پس از انفجار آغازین نباید از ستاره شناسان پرسید بلكه در این مورد باید به فیزیكدان های متخصص در امر فیزیك ذره ای مراجعه كرد كه در مورد تشعشعات و ماده در شرایط كاملا سخت و غیر عادی جستجو و تجربه می كنند. تاریخ كیهان معمولا به 8 مقطع كاملا متفاوت و نا مساوی بخش می شود:

مرحله نخست ( صفر تا10 به توان 43- ثانیه)
این مساله هنوز برایمان كاملا روشن نیست كه در این نخستین اجزای ثانیه ها چه چیزی تبدیل به گلوله آتشینی شد كه كیهان باید بعدا از آن ایجاد گردد . هیچ معادله اندازه گیری برای  دمای بسیار بالا و تصورناپذیری كه در این زمان حاكم بود در دست نمی باشد.

مرحله دوم ( از10 به توان 43-  تا 10 به توان 32-  ثانیه (
نخستین سنگ بناهای ماده مثلا كوارك ها و الكترون ها و پاد ذره های آنها از برخورد پرتوها با یكدیگر به وجود می آیند. بخشی از این سنگ بناها دوباره با یكدیگر برخورد می كنند و به صورت تشعشع فرو می پاشند. در لحظه های بسیار بسیار اولیه ذره های فرا سنگین - x نیز می توانسته اند به وجود آمده باشند. این ذره ها دارای این ویژگی هستند كه هنگام فروپاشی ماده بیشتری نسبت به پاد ماده و مثلا كوارك های بیشتری نسبت به آنتی كوارك ها ایجاد می كنند. ذره های x كه تنها در همان نخستین اجزای بسیار كوچك ثانیه ها وجود داشتند برای ما میراث مهمی به جا گذاردند كه عبارت بود از :   " افزونی ماده در برابر پاد ماده "

مرحله سوم ( از10 به توان 32- ثانیه تا 10 به توان 6- ثانیه (
كیهان از مخلوطی از كوارك ها - لپتون ها - فوتون ها و ذره های دیگر تشكیل شده كه متقابلا به ایجاد و نابودی یكدیگر مشغول بوده و همچنین خیلی سریع در حال از دست دادن دما هستند.

مرحله چهارم ( از 10 به توان 6-  ثانیه تا 10 به توان 3- ثانیه (
کمابیش همگی كوارك ها و پاد كوارك ها به صورت پرتو ذره ها به انرژی تبدیل می شوند. كوارك های جدید دیگر نمی توانند در دماهای رو به كاهش به وجود آیند ولی از آن جایی كه كوارك های بیشتری نسبت به پاد كوارك ها وجود دارند برخی از كوارك ها برای خود جفتی پیدا نكرده و به صورت اضافه باقی می مانند. هر 3 كوارك با یكدیگر یك پروتون با یك نوترون می سازند. سنگ بناهای هسته اتم های آینده اكنون ایجاد شده اند.
مرحله پنجم) از 10 به توان 3-  ثانیه تا 100 ثانیه (
الكترون ها و پاد الكترون ها در برخورد با یكدیگر به اشعه تبدیل می شوند. شماری از الكترون ها باقی می ماند زیرا كه ماده بیشتری نسبت به پاد ماده وجود دارد. این الكترون ها بعدا مدارهای اتمی را می سازند.

مرحله ششم ( از 100 ثانیه تا 30 دقیقه (
در دماهایی كه امروزه می توان در مركز ستارگان یافت نخستین هسته های اتم های سبك و به ویژه هسته های بسیار پایدار هلیم در اثر همجوشی هسته ای ساخته می شوند. هسته اتم های سنگین از قبیل اتم آهن یا كربن در این مرحله هنوز ایجاد نمی شوند. در آغاز آفرینش عملا تنها دو عنصر بنیادی كه از همه سبكتر بودند وجود داشتند : هلیم و هیدروژن

مرحله هفتم ( از 30 دقیقه تا 1 میلیون سال پس از آفرینش )
پس از گذشت حدود 300000 سال گوی آتشین آنقدر دما از دست داده كه هسته اتم ها و الكترون ها می توانند در دمایی در حدود 3000 درجه سانتی گراد به یكدیگر بپیوندند و بدون اینكه دوباره  بی درنگ از هم بپاشند اتم ها را تشكیل دهند . در نتیجه آن مخلوط ذره ای كه قبلا  نا مرئی بود اكنون قابل دیدن می شود.

مرحله هشتم ( از یك میلیون سال پس از آفرینش تا امروز (
  از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری، ستارگان و سیاره ها به وجود می آیند. در درون ستارگان هسته اتم های سنگین از قبیل اكسیژن و آهن تولید می شوند. كه بعد ها در انفجارهای ستاره ای آزاد می گردند و برای ساخت ستارگان و سیاره ها و زندگی جدید به كار می آیند.



عناصر اصلی زندگی زمینی چه زمانی پدیدار شد؟

برای زمین با توجه به گوناگونی زندگی كه در آن وجود دارد 3 چیز از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است:
1. از همان ابتدای خلقت همیشه ماده بیشتری نسبت به ضد ماده وجود داشته و بنابراین همواره ماده برای ما باقی می ماند.
2. در مرحله ششم هیدروژن به وجود آمد این ماده كه سبك ترین عنصر شیمیایی می باشد سنگ بنای اصلی كهكشان ها و سیاره ها می باشد. هیدروژن همچنین سنگ بنای اصلی موجودات زنده ای است كه بعدا روی زمین به وجود آمدند و احتمالا روی میلیاردها سیاره دیگر نیز وجود دارند.
 3. در مركز ستارگان نخستین هسته اتم های سنگین از قبیل اكسیژن و یا كربن یعنی سنگ بناهای اصلی مورد نیاز برای زندگی به وجود آمدند.
 
  

آیا کیهان همواره در حال انبساط خواهد بود؟

جنبش انبساطی یا به عبارت دیگر از همدیگر دور شدن كهكشان ها به هر حال رو به كند شدن است. زیرا جزایر جهانی متعدد در واقع به سمت یكدیگر جذب می شوند و در نتیجه حركت انبساطی آن ها كند تر می شود. اكنون پرسش این است كه آیا زمانی همه ی این حركت ها متوقف خواهد گردید و این عالم در هم فرو خواهد پاشید؟ این مساله بستگی به تراكم ماده در جهان هستی دارد. هر چه این تراكم بیشتر باشد نیرو های گرانش میان كهكشان ها و دیگر اجزای گیتی بیشتر بوده و به همان نسبت حركت آن ها با شدت بیشتری متوقف خواهد شد. هم اکنون چنین به نظر می رسد كه تراكم جرم بسیار كمتر از آن است كه زمانی عالم در حال انبساط را به توقف در آورد. به هر روی این امكان وجود دارد كه هنوز جرم های بسیار بزرگ ناشناخته ای از قبیل ( سیاه چاله های اسرار آمیز) یا ( ابرهای گازی شكل تاریك) وجود داشته باشند و یا نوترینو ها كه بدون جرم به شمار می آیند جرمی هرچند كوچك داشته باشند. اگر این طور باشد در این صورت حركت كیهانی زمانی شاید 30 میلیارد سال دیگر متوقف خواهد شد. در آن زمان كهكشان ها با شتابی زیاد حركت به سوی یكدیگر را آغاز خواهند كرد تا در  پایان به شكل یك گوی آتشین بزرگ یكپارچه شوند. آن زمان شاید می باید روی یك انفجار اولیه جدید دیگر و زاده شدن یك کیهان دیگر حساب كنیم. با توجه به سطح كنونی دانش  آدمی و میزان پژوهش های انجام شده باید اینطور فرض كرد كه کیهان تا ابدیت انبساط خواهد یافت.


اجزای سازنده ی کیهان

   تنها حدود 4 درصد کیهان از ماده ، به شكلی كه ما می شناسیم  تشكیل شده است ، یعنی ماده معمولی كه ما می شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد، تنها 4درصد همه ی عالم را می سازد.  23درصد کیهان را ماده تاریك سرد تشكیل داده كه دانشمندان داده های خیلی كمی درباره اش دارند و 73 درصد مانده را انرژی تاریك شگفت انگیز تشكیل می دهد كه تقریبا تنها چیزی كه در موردش می دانیم ، این است كه وجود دارد!

یارنامه ها ( منابع) :
1. www.cph-theory.com  
2. www.sharghnewspaper.com
3. www.physicsir.com
 




کیهان‌شناسی
موضوع‌های مربوط

ویرایش

مِهبانگ یا انفجار بزرگ لحظه آغازین هستی را گویند که به وجود آمدن هستی از آن شروع شده‌است.

در زبان پارسی «مِه» یعنی «بزرگ» و بانگ به معنای صدای بلند است.

یک نظریه بسیار شنیدنی - یا در واقع یکی از جالب ترین موضوعاتی که یک انسان در طول عمرش می‌تواند بشنود - این است که جهان فعلی ما از ذره بسیار کوچک تر از کوچکترین ذرات بنیادی بوجود امد البته علم فیزیک در ان لحظه وجود نداشت و به این حالت تکینگی گویند در واقع از این تکینگی جهان منفجر شد و از این ذره همهٔ ذرات بنیادی به وجود امدند و شروع کردند از مرکز آن دور شدن. که میلیاردها کهکشان و از جمله همین کهکشان راه شیری خودمان به وجود آمدند. این انفجار باعث انبساط جهان به صورت بادکنکی می‌شود البته نیروی دیگری که در این انبساط و کند شدن سرعت انبساط ان تاثیر دارد نیروی جاذبه‌است و خمیدگی‌های فضا زمان نسبیتی و در این صورت سه حالت متصور است ۱ - انبساط دائم ۲ - رسیدن به یک حالت ثابت و پایدار ۳ - انقباض بعد از انبساطتاریخچهٔ زمان نوشته استفن هاوکینگ ‍‌

این نوشتار ناقص است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.


مهبانگ

مهبانگ

در کیهان شناسی فیزیکی، نظریه ی "مهبانگ" ( Big Bang ) به پدیدار شدن جهان (گیتی) از حالتی بسیار داغ و چگال در 13.7 میلیارد سال پیش اشاره دارد. نظریه ی مهبانگ نتیجه ی قانون هابل درباره ی سرعت کهکشان های دوردست هنگامی که  با اصل انتظام گیتی کنار هم قرار می گیرند است.

مـشاهده های اختر شـناسی نشان می دهد که جهان ما از یک وضعیت نخستین آغاز به انبساط نموده که در این وضعیت نخستین همه ی ماده و انرژی جهان در چگالی و دمای بسیار زیادی بوده است.

به طور کلی فیزیکدانان چیزی درباره ی آن چه پیش از مهبانگ رخ داده است نمی دانند هرچند که نسبیت عام گونه ای از انحصار گرانشی را پیش بینی می کند. یک پی آمد منطقی "مهبانگ" آن است که شرایط جهان کنونی متفاوت از گذشته و آینده ی آن باشد. با این مدل، George Gamow   در سال 1948 میلادی توانست دست کم از نظر کیفی وجود ریز موج های زمینه ی کیهانی را پیشگویی کند. ریز موج های زمینه ی کیهانی ( CMB ) در دهه ی 1960 کشف شد و نظریه ی مهبانگ را نسبت به رقیب اصلی آن که نظریه ی "حالت پایا" است اعتبار بیشتری بخشید.

روند تاریخی نظریه ی "مهبانگ"

به طور مشاهداتی، تعیین شده بود که بیشتر سحابی های مارپیچی در حال دور شدن از زمین بودند ولی کسانی که مشاهده ها را انجام می دادند از مفاهیم انتظام گیتی آگاهی نداشتند و نیز این که سحابی های فرض شده در حقیقت کهکشان هایی بیرون از راه شیری خودمان هستند.

در سال 1927 میلادی، ‌کشیک کاتولیک بلژیکی George Lemaître به طور مستقل معادله های Friedmann-Lemaître-Robertson-Walker   را از معادله های نسبیت Albert Einstein استنتاج کرد و بر پایه ی دور شدن سحابی های مارپیچی پیشنهاد کرد که جهان با انفجار یک ذره (اتم) نخستین که بعد ها "مهبانگ" نامیده شد آغاز شده است.

در سال 1929 ادوین هابل پایه های مشاهداتی را برای نظریه ی لِماایترِه بنا نهاد. او کشف کرد که کهکشان ها در هر سو نسبت به زمین با سرعت هایی که متناسب با فاصله یشان از زمین است در حال دور شدن هستند که امروزه این واقعیت مشهور به قانون هابل است.  هنگامی که اصل انتظام گیتی از دیدگاه فاصله های بسیار بزرگ بررسی شود هیچ سو یا مکان ترجیحی یا مقدم برای گیتی ندارد.  قانون هابل پیشنهاد کرد که جهان بر خلاف سناریوی جهان ایستا و بی کرانی که انیشتین بنا نهاد در حال انبساط و بزرگ شدن است.

این نظر اجازه ی مطرح شدن دو امکان متضاد را داد. یکی نظریه ی "مهبانگ" لِماایترِه بود که توسط George Gamow پشتیبانی شد و گسترش یافت. امکان دیگر مدل "حالت پایا" ی Fred Hoyle بود. در این مدل به طور کلی جهان همان است که در هر نقطه از زمان بوده است. گفتنی است که این هویل بود که نام نظریه ی لِماایترِه را به استناد ارجاع کنایه وار "این نظریه ی مهبانگ" در هنگام پخش خبر در 28 مارس 1949 توسط برنامه ی BBC Third Programme پرآوازه کرد. هویل این اصطلاح کنایی را دوباره در برنامه های پخش خبر در اوایل سال 1950 میلادی به عنوان بخشی از پنج سخنرانی پیاپی که "The Nature of Things" نام داشتند تکرار کرد. نوشتار هر سخنرانی یک هفته پس از پخش خبر در The Listener چاپ می شد و این نخستین باری بود که اصطلاح "مهبانگ" در یک رسانه ی نوشتاری ظاهر شد.

تا چندین سال، پشتیبانی از هر یک از این دو نظریه به گونه ای برابر تقسیم شده بود. پس از آن مدارک مشاهداتی آغاز به پشتیبانی از نظریه ی "جهان ایجاد شده از وضعیت چگال و گرم" (= مهبانگ) کردند. پس از کشف تابش ریز موج های زمینه ی کیهانی در سال 1965 میلادی به این نظریه به عنوان بهترین نظریه ی اصل و سیر تکامل کیهان نگریسته شد.

پیشرفت های بزرگ در کیهان شناسی مهبانگ در سال های پایانی دهه ی 1990 و سال های آغازین سده ی بیست و یکم به عنوان پی آمدی از پیشرفت های عمده در فن آوری تلسکوپی و افزایش داده های دریافتی از ماهواره های بسیاری مانند COBE، تلسکوپ فضایی هابل و WMAP ایجاد شد. چنین داده هایی به کیهان شناسان اجازه داد تا بسیاری از مشخصه های مهبانگ را در سطح بالاتری از دقت محاسبه کنند، همچنین آنان را در کشف غیرمنتظره ای که "انبساط شتاب دار کیهان" بود یاری نمود.

سرگذشت کلی کیهان

بر پایه ی اندازه گیری انبساط جهان با  به کار گیری ابرنواختر های گونه ی Ia ، ‌اندازه گیری توده های ریز موج های زمینه ی کیهانی و اندازه گیری چگونگی ارتباط میان کهکشان ها، عمر جهان 13.7 (مثبت یا منفی 0.2)  میلیارد سال برآورد شده است. همخوانی این سه اندازه گیری مستقل گواه قوی مطرح شده برای مدل ΛCDM (لاندا سی دی ام) است که جزئیات درونمایه ی طبیعت کیهان را توضیح می دهد.

جهان آغازین پر بود از چگالی انرژی بسیار زیاد و باور نکردنی و نیز فشار و دمای بسیار بالا و پیوسته که همسانگرد و یکجور بود. این گوی بسیار داغ، منبسط و سرد شد و به سوی گذارهای فاز پیش رفت که شبیه به میعان گاز و یا یخ بستن آب هنگام سرد شدن بود ولی مرتبط با ذرات بنیادین.

کمابیش ده به توان منفی سی و پنج ثانیه پس از آغاز، یک گذار فاز موجب شد که جهان رشدی بالا را در طی دوره ای با نام "تورم کیهانی" تجربه کند. پس از آن که تورم از ادامه باز ایستاد، اجزای ماده ی سازنده ی جهان به شکل یک پلاسمای quark-gluon ( همچنین شامل همه ی ذرات دیگر ) بود و ذرات سازنده به طور نسبی حرکت می کردند. هنگامی که جهان رشد تا این اندازه را ادامه داد دما افت کرد. در یک دمای معین، با یک گذار تا کنون ناشناخته با نام baryogenesis، کوارک ها و گلواُن ها ترکیب شدند و تبدیل به ذرات سنگین (باریون هایی ) مانند پروتون ها و نوترون ها، به گونه ای که بی تقارنی میان ماده و پادماده را در پی داشت، شدند. باز هم در دماهای پایین تر گذارهای فاز، بی تقارنی بیشتری را در پی داشتند و قانون های فیزیکی و ذرات بنیادین را به شکل کنونی آن ها درآوردند. پس از آن برخی از پروتون ها و نوترون ها ترکیب شدند تا دوتریوم ها و هلیوم نوکلئی های این جهان را در فرآیندی که  Big Bang nucleosynthesis نامیده می شود ایجاد کنند. هنگامی که جهان سرد شد، رفته رفته ماده از حرکت نسبی باز ایستاد و چگالی انرژی جرم سکون آن از حالت پرتویی تبدیل به چیرگی گرانشی شد. پس از حدود 300.000 سال، الکترون ها و پروتون ها در اتم ها (اغلب هیدروژن) ترکیب شدند؛ از این رو پرتو (تابش) از ماده جدا شد و بی هیچ ممانعتی در فضا به راهش ادامه داد. این پرتوی باستانی همان "ریز موج زمینه ی کیهانی" است.

در زمان های بعد ناحیه های چگال تر، ماده های نزدیک را به شیوه ی گرانشی جذب کردند و بدین گونه حتی چگال تر شدند و ابرهای گازی، کهکشان ها و ساختار های دیده شدنی جهان امروزی شکل گرفتند. جزئیات این فرآیند به مقدار و گونه ی ماده ی جهان وابسته است. سه گونه ی ممکن با نام های "ماده ی تاریک سرد"، "ماده ی تاریک داغ" و "ماده ی باریونی" شناخته شده هستند. بهترین اندازه گیری های انجام شده ( توسط WMAP ) نشان می دهد که شکل غالب ماده در جهان "ماده ی تاریک سرد" است. دو گونه ی دیگر کم تر از 20% از ماده ی جهان را تشکیل می دهند.

به نظر می رسد که جهان امروز به تسلط یک شکل رازآلود از انرژی با نام "انرژی تاریک" درآمده است. کمابیش 70% از انرژی جهان امروزی از این گونه ی انرژی است. این بخش از ساختمان جهان با ویژگی های آشکار شده ی انبساط جهان شناسایی شده است. انرژی تاریک در این ساده ترین ساختارش، جایگاه یک عبارت ثابت کیهان شناختی را در معادله های میدان نسبیت عمومی انیشتین برای خود می گیرد. گفتنی است نسبت اجزای سازنده ی آن ناشناخته است و در حالت کلی تر جزئیات معادله ی حالت و ارتباط آن با مدل استاندارد فیزیک ذرات، هم از نظر تئوری و هم مشاهداتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

همه ی این مشاهده ها در مدل ΛCDM گنجانده شده اند که یک مدل ریاضی از مهبانگ با شش مشخصه است. رازها هنگامی بسته تر به نظر می آیند که به آغاز نزدیک می شویم، یعنی زمانی که انرژی های ذره از آن چه امروزه با آزمایش به دست می آید بسیار بیشتر بوده است. هم اکنون هیچ مدل فیزیکی قابل توجهی برای ده به توان منفی سی و سه ثانیه ی آغازین جهان یعنی پیش از گذار فاز که توسط نظریه ی "یگانگی کامل" ( grade unification ) ایجاب شد نداریم. برای حل این مشکل به یک نظریه ی گرانش کوانتومی نیاز است. فهم این دوره از تاریخ جهان یکی از بزرگ ترین مساله های حل نشده ی فیزیک است.

زیربناهای نظری

موقعیتی که امروزه نظریه ی مهبانگ در آن جای دارد حاکی از وابستگی آن به سه فرض زیر است:

1.         جهان شمولی قانون های فیزیکی

2.         اصل انتظام گیتی

3.         اصل کوپرنیک

هنگامی که فرض نخست گسترش یافت این نظرها به آسانی به عنوان بدیهیات گرفته شدند ولی امروزه تلاش هایی برای آزمایش هر یک از آن ها انجام می شود. آزمون های جهان شمولی قانون های فیزیکی بیشترین انحراف ممکن ثابت ساختار ظریف را در هنگامه ی دو به توان منفی پنج جهان تعیین کردند. همسانگردی جهان که اصل انتظام گیتی را تعریف می کند به سطحی از دو به توان منفی پنج آزموده شده است و جهانی که همگن بودن آن در بزرگ ترین مقیاس در سطح 10% اندازه گیری شده است. تلاش هایی برای آزمودن قانون کوپرنیک با مشاهده ی بر هم کنش گروه های کهکشانی و خوشه ها با ریز موج های زمینه ی کیهانی(CMB) به واسطه ی اثر Sunyaev-Zel'dovich تا دقت 1% انجام می شود.

نظریه ی مهبانگ از اصل موضوع Weyl برای به طور بی ابهام اندازه گرفتن زمان در هر نقطه ای با عنوان "زمان از هنگام مبدا تاریخ پلانک" استفاده می کند. اندازه گیری ها در این سامانه به دستگاه مختصات درخوری که به اصطلاح فاصله های comoving نامیده می شوند و به زمان های درخوری که درآیه ی گسترش جهان را حذف می کنند و پارامتری شده با مقیاس گذاری انتظام گیتی با توجه به اندازه گیری های فضا زمان هستند تکیه دارند. فاصله های comoving و زمان های درخور به گونه ای تعریف شده اند که اشیای در حال جنبش با جریان انتظام گیتی همواره با همان فاصله ی comoving برقرار هستند و افق ذره یا محدودیت مشاهداتی جهان محلی با زمان درخور تنظیم می شود.

تا زمانی که بتوان جهان را با چنان دستگاه های مختصاتی توضیح داد، مهبانگ یک انفجار ماده به سوی بیرون برای پر کردن یک جهان نخواهد بود؛ بلکه انبساط خودش فضا زمان است. این انبساط است که موجب می شود فاصله ی میان هر دو نقطه ی ثابت در جهان ما افزایش یابد. شی هایی که مقید به هم هستند (برای نمونه با نیروی گرانشی) با انبساط فضا زمان گسترش نمی یابند زیرا قانون های فیزیکی که آن ها را کنترل می کنند یکنواخت و مستقل از انبساط متری فرض شده اند.  افزون بر این، انبساط جهان با ابزارهای سنجش محدود امروزی چنان کوچک و ناچیز است که استقلال قانون های فیزیکی در انبساط جهان را نمی توان با روش های کنونی سنجید.

گواه مشاهداتی 

در کل گفته می شود که نظریه ی مهبانگ کیهان شناسی را سه ستون مشاهداتی استوار ساخته اند:

1. Hubble-type expansion که دامنه ی مشاهده ی آن گرایش به سرخ کهکشان هاست؛

2. اندازه گیری های موشکافانه ی ریز موج زمینه ی کیهانی

3. فراوانی عنصرهای سبک

افزون بر این ها، نقش همبستگی ساختار کیهان مشاهده شده در مقیاس بزرگ با نظریه ی مهبانگ استاندارد به خوبی هماهنگ است.

قانون انبساط هابل

مشاهده ی کهکشان ها و اختروَش ها (کوازار ها) ی دور نشان می دهد که این اشیا گرایش به سرخ دارند یعنی نور گسیل شده از آن ها به طول موج های بلندتر منتقل شده است. این موضوع با گرفتن طیف بسامد آن اشیا و سنجش آن ها با الگوی طیف سنجی خط های گسیلی یا خط های طیف جذبی مطابق با اتم های عنصرهای شیمیایی که با آن نور اثر متقابل دارند اثبات شده است. بر پایه ی این موشکافی ها، یک گرایش به سرخ همانند انتقال دوپلر برای پرتویی که اندازه گیری شده  و با یک سرعت ذاتی تشریح شده باشد است. هنگامی که تندی های ذاتی متقارن با فاصله ها برای اشیا مطرح شدند یک رابطه ی خطی شناخته شده با عنوان قانون هابل دیده می شود:         V = H0 d

که در آن

V سرعت ذاتی کهکشان یا یک شی دور دیگر است،

 d فاصله تا شی و

H0 ثابت هابل است که توسط ردیاب WMAP برابر با 71 km/s/Mpc اندازه گیری شده است.

مشاهده ی قانون هابل دو تفسیر ممکن دارد. یکی از آن دو می گوید که ما در کانون گسترش کهکشان ها هستیم، موقعیتی که ناهماهنگ با اصل کوپرنیک پذیرفته شده و مسلم است. تفسیر دوم می گوید که جهان در همه جا یکنواخت گونه و به عنوان یک مشخصه ی یگانه از فضا زمان گسترش می یابد. این گونه ی انبساط جهانی به خوبی در زمینه ی نسبیت عمومی با زبان ریاضی گسترش یافت پیش از آن که هابل مشاهده ها و موشکافی هایش را انجام دهد و آن چه ماند بنیاد نظریه ی مهبانگ بود که از سوی Friedmann-Lemaître-Robertson-Walker گسترش یافت.

تابش ریز موج های زمینه ی کیهانی

نظریه ی مهبانگ وجود تابش ریز موج های زمینه ی کیهانی (CMB) را که آمیخته ای از فوتون های گسیل شده در طول baryogenesis است پیش بینی کرد. از آن جایی که جهان آغازین در تعادل گرمایی بود، دمای تابش و پلاسما هم اندازه بودند تا این که پلاسما آمیخته شد. پیش از شکل گیری اتم ها، تابش در یک فرایند که پراکندگی Compton نام دارد، به طور پیوسته جذب و گسیل می شد: جهان آغازین برای آشکار کردن بسیار تیره بوده است. به هر روی، خنک شدن به دلیل گسترش جهان به دما اجازه داد تا زیر 3000 کلوین کاهش یابد، دمایی که در آن الکترون ها و نوکلئی ها در هم آمیختند تا اتم ها را شکل دهند و پلاسمای بسیار کهن به یک گاز خنثی دگرش یافت. این همان است که تجزیه ی فوتون نامیده می شود. یک جهان با تنها اتم های خنثی به تابش اجازه ی سفری بی مزاحمت و گسترده می دهد.

از آن جا که جهان آغازین در تعادل گرمایی بود، تابش از این زمان گستره  ی تابش یک جسم سیاه را داشت و تا به امروز  آزادانه در طول فضا در جنبش است و نیز در حال گرایش به سرخ به دلیل انبساط هابل. ا ین عامل، دمای بالای گستره ی تابش جسم سیاه را کم می کند. این تابش باید در هر نقطه از جهان و از هر سو دیده شدنی باشد.

در سال 1964 میلادی، Arno Penzias و Robert Wilson هنگام انجام شماری مشاهده های خطا یاب با به کار گیری یک گیرنده ی نوین ریز موج ها (که برای آزمایشگاه Bell بود) تابش زمینه ی کیهانی را یافتند. یافته ی آن ها تاییدی استوار برای پیشگویی های CMB به ارمغان آورد. – تابش دارای ویژگی های یکسان در هر سو (همسانگرد) و سازگار با گستره ی تابش جسم سیاه 3 کلوین شناخته شد. – بنابراین، کفه ی ترازو به سود مهبانگ سنگین تر شد و نظریه ی مهبانگ استوارتر گردید. Penzias و Wilson جایزه ی نوبل را برای یافته شان به دست آوردند.

ناسا، در سال 1989 میلادی، ماهواره ی کاوشگر زمینه ی کیهانی (COBE) را پرتاب کرد و نخستین یافته های آن در سال 1990 میلادی منتشر شد که سازگار با پیشگویی های مهبانگ، با توجه به CMB ، بودند. COBE یک دمای پسماند 2.726 کلوین را یافت و حکم به همسانگرد بودن CMB در حدود یک بخش در ده به توان پنج داد. در دهه ی 90 میلادی، با کمک شمار بسیاری از آزمایش های انجام شده در زمین، ناهمسانگردی های CMB بیش از پیش بررسی شد و با کمک اندازه گیری مقدار زاویه ای نوعی ناهمسانگردی ها، جهان از نظر هندسی به گونه ای کمابیش تخت نشان داده شد.

در آغاز سال 2003 میلادی، دست آورد های ماهواره ی ریز موج ویلکینسون (WMAP) منتشر شد و آنچه در آن زمان بیشترین مقدارهای دقیق برای برخی از مشخصه های انتظام گیتی بودند به انجام رسید. همچنین، این ماهواره چندین مدل تورم کیهانی معین را رد کرد، ولی در کل دست آورد ها سازگار با نظریه ی تورم بودند.

فراوانی عنصرهای نخستین

با به کار گیری نظریه ی مهبانگ، امکان محاسبه ی فراوانی هلیوم 4، هلیوم 3، دوتریوم و لیتیوم 7  در جهان نسبت به مقدار هیدروژن معمولی وجود دارد. همه ی فراوانی ها به یک مشخصه تکی بستگی دارند: نسبت فوتون ها به باریون ها (ذرات سنگین). نسبت های پیش بینی شده، بر حسب جرم و نه تعداد، از این قرارند:

آ. 0.25 برای He چهار نسبت به H    بـ . ده به توان منفی سه برای H دو به H        

پـ . ده به توان منفی چهار برای He سه به H       تـ . ده به توان منفی نه برای Li هفت به H

فراوانی های اندازه گیری شده، همگی با آن هایی که از یک مقدار تکی از نسبت باریون به فوتون پیش بینی شدند سازگارند. به نسبت، این سازش برای Li هفت و He چهار یعنی عنصرهایی که برای عدم قطعیت های روشمند کم تر دانسته شده اند، ناچیز است. این که نظریه ی مهبانگ تنها توضیح شناخته شده برای فراوانی های نسبی عنصرهای سبک است، گواهی استوار بر درستی این نظریه است. به راستی، هیچ گواه روشنی بیرون از نظریه ی مهبانگ وجود ندارد که، برای نمونه، جهان نورسته و جوان (یعنی پیش از شکل گیری ستاره ها، به گونه ای که با کمک مطالعه ی ماده ی به طور ذاتی تهی از فرآورده های nucleosynthesis تعیین شده است) باید هلیوم بیشتری از دوتریوم یا دوتریوم بیشتری از He سه، و در نسبت های ثابت داشته باشد.

پراکندگی و فرضیه ی تکامل کهکشانی

مشاهده های موشکافانه از ریخت شناسی و پراکندگی کهکشان ها و اختروَش ها (Quasars) گواهی استوار برای مهبانگ به ارمغان آورده اند. آمیزه ای از مشاهده ها و نظریه پیشنهاد می کنند که در آغاز اختروَش ها و کهکشان ها در حدود یک میلیارد سال پس از مهبانگ شکل گرفتند و پس از آن زمان ساختارهای بزرگ تر همچون خوشه ها و ابر خوشه های کهکشانی شکل می گیرند. گروه های ستارگان پیر و بالیده می شوند، به گونه ای که کهکشان های دور (آن هایی که مشاهده ی آن ها زمانی که در جهان آغازین بودند انجام شده است) ناهمسان با کهکشان های نزدیک هستند (که در حالتی متاخرتر دیده می شوند). افزون بر این، کهکشان هایی که به نسبت به تازگی شکل گرفتند به طور برجسته و آشکار متفاوت از کهکشان هایی هستند که در همان فاصله ها ولی کمی پس از مهبانگ شکل گرفتند. این مشاهده ها شناسه هایی استوار در برابر مدل "حالت پایا" هستند. مشاهده های پراکندگی (توزیع) شکل گیری ستاره ها، کهکشان ها، اختروَش ها و نیز ساختارهای بزرگ تر با همانندسازی های شکل گیری ساختار مهبانگ در جهان سازگارند و به بالانیدن بخش های جزئی تر این نظریه کمک می کنند.

ویژگی ها، پی آمدها و دشواری ها

چندین دشواری در سرتاسر تاریخ نظریه ی مهبانگ رخ می نمایند. امروزه، برخی از آن ها نکته های جالب تاریخی هستند و در پی بهتر و کامل تر شدن نظریه یا به عنوان پی آمدی از مشاهده های بهتر برطرف شده اند. پی آمدهای دیگری، مانند "هاله ی نورانی cuspy" و مساله ی "کهکشان کوتوله ی ماده ی تاریک سرد" هنگامی که در پالایش نظریه از آنان نامی برده می شود خطری کشنده به شمار نمی آیند.

شمار کمی از هواداران کیهان شناسی های غیر استاندارد هستند که در این که در اصل مهبانگی بوده است یا نه گمان مند هستند. آنان می گویند که چاره سازی های مساله های استاندارد در نظریه ی مهبانگ گرفتار بهسازی ها و پیوست های موردی و نه دارای کاربرد عمومی می شوند. بیشتر خرده گیری ها از بخش هایی از کیهان شناسی استاندارد که دربرگیرنده ی "ماده ی تاریک" ، "انرژی تاریک" و "تورم کیهانی" هستند انجام می شود. به هر روی، تا هنگامی که توضیح ها برای این ترکیب ها در مرزهای پژوهش در فیزیک هستند همگی با کمک مشاهده های nucleosynthesis مهبانگ، ریز موج زمینه ی کیهانی، ساختار مقیاس بزرگ و ابرنواخترهای گونه ی Ia (اول a) بررسی می شوند.

نشانه های گرانشی این ترکیب ها به گونه ی نظری و مشاهداتی دانسته شده اند ولی هنوز با موفقیت با مدل استاندارد فیزیک ذرات نیامیخته اند. گرچه برخی از نمودهای نظریه به طور ناکافی به کمک فیزیک بنیادی شرح داده شدند، کمابیش همه ی اخترشناسان و فیزیکدانان می پذیرند که سازشی نزدیک میان نظریه ی مهبانگ و مشاهده ها، به گونه ای ناگسستنی بخش های بنیادین نظریه را استوار می سازند.

در زیر فهرست کوتاهی از چیستان ها و مساله های مهبانگ آورده شده است:

مساله ی کران (خط افق)    

مساله ی خط افق پی آمدی است از این قضیه که "هیچ چیز و داده ای نمی تواند تندتر از نور پیش برود"، و از این رو، دو ناحیه از فضا که دوری آن ها بزرگ تر است از "حاصل ضرب تندی نور و عمر جهان" نمی توانند در تماس علی (علتی) باشند. تکروندی ریز موج زمینه ی کیهانی (CMB) مشاهده شده در این مورد گیج کننده است، زیرا اندازه ی کران (افق) در این زمان برابر با حدود 2 درجه در آسمان است. اگر جهان همان تاریخ انبساط پس از مبدا تاریخ پلانک را داشته باشد، هیچ سازوکاری نیست که موجب شود این ناحیه ها دمای یکسانی داشته باشند.

تجزیه و تحلیلی با کمک نظریه ی تورم برای این ناسازگاری ظاهری پیشنهاد شده است: یک میدان انرژی نرده ای (اسکالر) همسانگرد و همگن در ده به توان منفی سی و پنج ثانیه پس از مبدا تاریخ پلانک بر جهان چیره می شود. در هنگام تورم، جهان دستخوش انبساط نمایی می شود و ناحیه ها، برای آن که در افق های دورتری از هم باشند، در تماس علی گسترش می یابند. اصل عدم قطعیت هایزنبرگ پیش گویی می کند که در هنگام فاز تورم، افت و خیز های دمایی که خواستار بزرگ کردن مقیاس کیهانی بوده اند می توانسته اند وجود داشته باشند. این افت و خیز ها دانه های همه ی ساختار کنونی جهان را می پاشند. پس از تورم، جهان با توجه به قانون هابل گسترش می یابد، و ناحیه هایی که بیرون از تماس علی بودند به درون خط افق باز می گردند. این، تکروندی مشاهده شده ی CMB را توضیح می دهد. تورم پیش گویی می کند که آن افت و خیز های بسیار کهن کمابیش در مقیاس ثابت و گاوسی هستند که به طور دقیق با کمک اندازه گیری های CMB تایید شده اند.

مساله ی تختی (همواری) 

مساله ی تختی یک دشواری مشاهداتی است و پی آمدی است از بررسی دانش هندسه همراه با معیارهای سنجش Friedmann-Lemaître-Robertson-Walker . روی هم رفته، جهان می تواند سه گونه ی متفاوت از هندسه را داشته باشد:

1. هندسه ی هذلولوی (هیپربولیک)   2. هندسه ی اقلیدسی   3. هندسه ی بیضوی

هندسه به کمک چگالی انرژی کل جهان تعیین شده است (هم چنانکه به کمک تانسور فشار- انرژی اندازه گیری شد): هذلولوی پی آمدی است از چگالی کم تر از چگالی بحرانی، بیضوی پی آمدی از یک چگالی بزرگ تر از چگالی بحرانی و اقلیدسی پی آمدی از به طور دقیق چگالی بحرانی. جهان نیاز دارد به این که چگالیش در گام های آغازین آفرینش یک بخش از ده به توان پنج چگالی بحرانی باشد. هر انحراف بزرگ تری مایه ی یک مرگ گرمایی یا یک خرد شدن شگرف می شد و جهانی همچون جهان امروز هستی نمی یافت.

یک تجزیه و تحلیل ممکن برای این دشواری، این بار هم از سوی نظریه ی تورم، پیشنهاد شده است. در هنگام دوره ی تورم، فضا زمان به چنان اندازه ای گسترش یافت که هر خمیدگی بازمانده ای که وابسته به آن بوده با درجه ی دقت بالایی صاف شده است. از این رو، این که تورم جهان را به سوی تختی فضایی بیشتر پیش می برد، باور بیشتر فیزیکدانان شده است.

تک قطبی های مغناطیسی

مساله ی تک قطبی مغناطیسی در سال های پایانی دهه ی 1970 میلادی پیش کشیده شد. نظریه های یگانگی کامل، کاستی های نقطه ای را در فضا پیش گویی کردند که به عنوان تک قطبی های مغناطیسی با چگالی بسیار بیشتر از آنچه با مشاهده ها سازگار بود باز می نمود. روشن است که جستجوها هرگز به یافتن تک قطبی ها نیانجامید. این دشواری نیز به کمک تورم کیهانی از میان برداشته می شود؛ تورم همه ی کاستی های نقطه ای را به همان روشی که هندسه را به تختی رهنمون شد حذف می کند.

بی تقارنی باریونی

هنوز آشکار نشده است که چرا جهان ماده ی بیشتری نسبت به پادماده دارد. روی هم رفته، این گونه پنداشته می شود که آن هنگام که جهان بسیار داغ و جوان بود، از نظر آماری بیشترین تعادل را داشت و نیز شمار باریون ها و پادباریون ها هم اندازه بود. به هر روی، مشاهده ها پیشنهاد می کنند که جهان، همچنین بخش های دورتر آن، اغلب به طور کامل از ماده ساخته شده اند. یک فرایند ناشناخته با نام baryogenesis مایه ی بی تقارنی شد. برای رخ دادن baryogenesis ، شرایط Sakharov ، که از سوی Andrei Sakharov پیش کشیده شد باید درست باشند. آن ها نیاز دارند که شمار باریون ها کنسرو شده نباشد، که تقارن C و تقارن CP شکسته شود و آن که جهان از تعادل دماپویا (thermodynamic) دور شود. همه ی این شرایط در مدل استاندارد رخ می دهند، ولی پایان کار به اندازه ی کافی استوار نیست که بی تقارنی کنونی باریون را توضیح دهد. آزمایش ها در CERN در نزدیکی Geneva در سوئیس برای به دام انداختن پاد هیدروژن کافی برای مقایسه ی گستره ی تابش (طیف) آن با گستره ی تابش هیدروژن انجام می شود. هر تفاوتی گواهی از یک خطای تقارن CPT و بنابراین یک خطای Lorentz است.

عمر خوشه ی کروی

در میانه ی دهه ی 1990 میلادی، مشاهده های خوشه های کروی هماهنگ با مهبانگ ظاهر نشدند. شبیه سازی های رایانه ای که مشاهده های گروه های ستاره ای خوشه های کروی را مطابقت می دادند پیشنهاد کردند که آن ها در حدود 15 میلیارد سال عمر دارند که با 13.7 میلیارد سال عمر جهان ناسازگار بود. این پی آمد به طور کلی در سال های پایانی دهه ی 1990 میلادی، هنگامی که شبیه سازی های رایانه ای نوین تر، که تاثیر جرم های گم شده با توجه به بارهای ستاره ای را در بر داشتند و یک عمر بسیار جوان تر را برای خوشه های کروی نشان دادند، حل شد. هنوز هم برخی پرسش ها درباره ی درستی عمر خوشه های کروی مانده است، ولی این روشن است که آن ها از کهن سال ترین اشیای جهان هستند.

ماده ی تاریک

در هنگام دهه های 70 و 80 میلادی، مشاهده های گوناگون (به طور برجسته خمیدگی چرخش کهکشانی) نشان دادند که ماده ی مرئی در جهان به اندازه ی بسنده برای ارائه ی چرایی شدت ظاهری نیروهای گرانشی درونی و میان کهکشانی وجود ندارد. این نشان می دهد که بالای 90 درصد از ماده در جهان غیر عادی (یا ماده ی غیر باریونی) است و نیز ترجیحا ماده ی تاریک است. افزون بر این، با این پندار که بیشتر جهان از ماده ی معمولی بوده است، پیشگویی ها به شدت با مشاهده ها ناهماهنگ می شد. به ویژه جهان آن چنان صاف و نیز آن چنان تهی از دوتریوم است که نمی تواند بدون ماده ی تاریک پنداشته شود. اگر چه ماده ی تاریک در آغاز بسیار ستیز برانگیز بود ولی هم اکنون به طور گسترده به عنوان بخشی از کیهان شناسی استاندارد، با توجه به مشاهده های ناهمسانگردی در CMB ، پراکندگی های سرعت خوشه ی کهکشانی، توزیع های ساختار بزرگ مقیاس، آموخته های لنزینگ گرانشی، و اندازه گیری های اشعه ی X از خوشه های کهکشانی پذیرفته شده است. ماده ی تاریک تنها با جا پای گرانشیش یافته شد؛ هیچ ذره ای که شاید آن را دیده شدنی کند وجود ندارد. به هر روی، نامزدهای فیزیک ذرات بسیاری برای ماده ی تاریک هستند و پروژه های گوناگونی برای یافتن آن ها در دست است.

انرژی تاریک

در دهه ی 90 میلادی، اندازه گیری های موشکافانه ی چگالی جرم جهان، مقداری را که 30 درصد چگالی بحرانی بود آشکار کرد. از آن جایی که جهان از نظر فضایی بسیار تخت است، با توجه به اندازه گیری های ریز موج های زمینه ی کیهانی، در حدود 70 درصد از چگالی انرژی جهان بی وجود هیچ گواهی جدا شده است. این راز، هم اکنون برای متصل بودن با یک راز دیگر ظاهر می شود: اندازه گیری های مستقل ابرنواختران گونه ی Ia چنین آشکار کرده اند که گسترش جهان دستخوش یک شتاب غیرخطی به جای پیروی اکید از قانون هابل است. نسبیت عمومی برای توضیح این شتاب به مقدار بسیاری از ترکیبی از یک درآیه ی انرژی با فشار منفی بسیار بزرگ نیاز دارد. چنین به نظر می رسد که این انرژی تاریک 70 درصد گم شده را بازیابد. سرشت آن یکی از بزرگ ترین رازهای مهبانگ است. نامزدهای ممکن دربردارنده ی یک ثابت و اصل کیهان شناختی نرده ای (اسکالر) هستند. مشاهده ها به بازشناخت آنچه در حال پیشرفت است کمک می کنند.

جهان آینده با توجه به نظریه ی مهبانگ 

پیش از مشاهده های انرژی تاریک، کیهان شناسان دو نمایش نامه برای آینده ی جهان مطرح می کردند. اگر چگالی جرم جهان بالای چگالی بحرانی باشد آن گ



مهبانگ

 
آرم فارسی محصولِ جهان (Earth Harvest)
9 - خلقت خدا

 					آرم فارسی محصولِ جهان (Earth Harvest), روی اين قسمت را فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة اصلی محصول جهان برويد: محصول جهان صفحة الکترونيکی مسيحی است که از مجموعه دفاعياتی تشکيل شده است برای پاسخگويي به سؤالاتی دربارة مذهب و مسيحيت که غالبا مطرح است و شامل اينگونه سؤالها است: خدايي وجود دارد؟ خدا کيست؟ مدرک اثباتی وجود دارد, که خدا باقی است؟ آيا مدرک اثباتی وجود دارد, که عيسی مسيح پسر خدا است؟ محصول جهان همچنين شامل اطلاعاتی است در بارة مذاهب و اعتقادات غيرمسيحی و مقايسة مسيحيت با ديگر اعتقادات و مذاهب. اين صفحة الکترونيکی راهی که  بوسيلة نجات مسيح می توان به آسمان رسيد را تعريف می کند, آيا دليل و يا دلايلی برای بودن خدا, تثليث, پدر, پسر و روح القدس وجود دارد؟ در انتها مدارک اثبات از کتابمقدس برای خدا بودن مسيح.
 روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة قبلی در بارة مذهب, خدا, عيسی مسيح و مسيحيت برويد. 						 خلقت يا تحول و دگرگونی  						قطعه نمايشهای طراحی شده از صليب مسيح؛ دکور برای موضوعات: آيا خدا خالق کائنات است؟ خلقت در برابر تکامل: دلايل علمی که نظرية تحول و تکامل را منقلب می کنند. آيا هرچه که زنده است را, خدا خلق کرده است؟ زيربنای قوانين علوم طبيعی و نظرية تکامل: اولين و دومين اصل ترموديناميکی (ترموديناميک   فعاليت مکانيکی و رابطة آن با حرارت), تکامل موجودات زنده, بقايای فسيل. مِهبانگ چيست؟ انسان نئادرتال, انسان پيلتداوون (پيلتداوون مکانی است که ظاهرا  در آنجا جمجمة انسان اوليه را پيدا کرده بودند که بعدها ثابت شد که کلاهبرداری بزرگی بوده است), انسان جاوه.

9 ـ خدا يک
هنرمند است

 						قطعه نمايشهای طراحی شده از صليب مسيح؛ دکور برای موضوعات: خدا يک هنرمند است؛ خلقت در برابر تکامل. خلقت کتابمقدسی يا نظريه تکامل داروين. خلقت حيوانات و انسان توسط خدا. آيا خدا خالق کائنات است؟ خلقت در برابر تکامل: دلايل علمی که نظرية تحول و تکامل را منقلب می کنند. آيا هرچه که زنده است را, خدا خلق کرده است؟ زيربنای قوانين علوم طبيعی و نظرية تکامل: اولين و دومين اصل ترموديناميکی (ترموديناميک   فعاليت مکانيکی و رابطة آن با حرارت), تکامل موجودات زنده, بقايای فسيل. مِهبانگ چيست؟ انسان نئادرتال, انسان پيلتداوون (پيلتداوون مکانی است که ظاهرا در آنجا جمجمة انسان اوليه را پيدا کرده بودند که بعدها ثابت شد که کلاهبرداری بزرگی بوده است), انسان جاوه.  روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة بعدی در بارة مذهب, خدا, عيسی مسيح و مسيحيت برويد. 						  صفحات مفيد مسيحی

خلقت در برابر نظريه تکامل: نتيجة تازه ترين تحقيقات و کشفيات علم نشان می دهد, که نظرية تکامل صحيح نيست. هرچه زنده است بوسيلة خدا خلق شده است.

با ايمان است که درمی يابيم کائنات به وسيلة کلام خدا شکل گرفت, بدان گونه که آنچه ديده می شود از آنچه ديدنی است, پديد نيامد. (عبرانيان11: 3)

اما يهوه خدای حقّ است و او خدای حق و پادشاه سرمدی می باشد. از غضب او زمين متزلزل می شود و امّت ها قهر او را متحمل نخواهند شد. به ايشان چنين بگوييد: خدايانی که آسمان و زمين را نساخته اند از روی زمين و از زير آسمان تلف خواهند شد. او زمين را به قوت خود ساخت و ربع مسکون را به حکمت خويش استوار نمود و آسمان را به عقل خود گسترانيد. (ارميا10: 10 ـ 12 )

 			  سری بخشهايي برای موضوعات زير: 			  خلقت يا تحول و دگرگونی

ليستی از موضوعات اين صفحه

 گویِ روشن مسيحی؛ از قطعه نمايشهای طراحی شده برای تزئين کردن مطالب: تــــکامل يا خلقــــت؟ تــــکامل يا خلقــــت؟  گویِ روشن مسيحی؛ از قطعه نمايشهای طراحی شده برای تزئين کردن مطالب: زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است:

 گویِ روشن مسيحی؛ از قطعه نمايشهای طراحی شده برای تزئين کردن مطالب: برهان کيهان شناختی برای وجود خدا برهان کيهان شناختی برای وجود خدا  گویِ روشن مسيحی؛ از قطعه نمايشهای طراحی شده برای تزئين کردن مطالب: اثر انگشت خدا در خلقت کهکشان اثر انگشت خدا در خلقت کهکشان

 گویِ روشن مسيحی؛ از قطعه نمايشهای طراحی شده برای تزئين کردن مطالب: قطعات هنری طراحی شده از کتابمقدس باب پيدايش خدا, خدايي خالق , زمين و کهکشانها قطعات هنری طراحی شده از کتابمقدس باب پيدايش خدا, خدايي خالق , زمين و کهکشانها

روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة بالا برويد.  خلقت يا تحول و دگرگونی 						قطعه نمايشهای طراحی شده از صليب مسيح؛ دکور برای موضوعات: 						 خلقت يا تحول و دگرگونی 						تــــکامل يا خلقــــت؟ 				  روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به موضوعات زير رجوع نماييد: 				  زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است

تــــکامل يا خلقــــت؟

کتابمقدس تعليم می دهد, که خدا کهکشان و هرچه در آن است را خلق کرده است. نظرية تحول و تکامل تعليم می دهد, که انسان محصول تکاملی تصادفی است, که از شـکل سـاده حيات به شکل پيچــيدة آن تبـــديل می شود, مانند, مثلا" اگر يک ماشين دائمأ خود را تکميل کند. نظريه تکامل ضرورت يک خالق هوشمند يا به عبارتی استاد بنيادگذار را زايد می داند.

اينکه فرم حياتی ساده بتواند خود را به فرم حياتی پيچيده تر تبديل کند, يک نظريه ای جذاب است, اما اين نظريه سر و ته ندارد. در ادامه چند اشتباه فکری از نظرية تکامل آمده است:

1 ـ اعتقاد به تحول و تکامل اولين اصل ترموديناميک را نقـض می کند, قانـون دريـافت انـرژی. ايـن قانــون می گويد, که انرژی از فرمی به فرمی ديگر تبديل می شود, اما نمی تواند خلق يا نابود شود. هيچ چيزی در سيستم قانون طبيعت نمی تواند منشأ خود را تعريف کند. انرژی مورد نياز برای تازگی تکامل, بطور مثال اينکه ماهی پا درآورد و از باطلاق اوليه خود بيرون بخزد, متناقض با اين قانون فيزيکی غير قابل تغيير است. ساختار کنونی کهکشان روی دريافت, ايجاد شده است. مُدل خلقت با جهان بينی کتابمقدسی يکسان است, اينکه خدا کهکشان را خلق کرده است. جايي که خدا بعد از کار خلق کردن خود آرامی گرفت (پيدايش2: 3 ), هيچ انرژی ديگری خلق نمی شود. آزاد شدن انرژی در يک تجزية هستة اتمی به هيچ عنوان توليد انرژی نيست, بلکه تبديل ماده به انرژی است.

2 ـ اعتقاد به تکامل با دومين اصل ترموديناميک نيز متناقض است, قانون انحلال انرژی. انرژی که برای کاری مفيد در سيستمی عمل کننده در اختيار است, تمايل به اين دارد, که خود را تقليل دهد, با وجود اينکه کلِ انرژی ثابت می ماند. سيستم ساختاری از يک وضعيت مرتب پيچيده به وضعيتی کمتر مرتب, بدون سيستم و متلون تغيير پيدا می کند. اين روند بعنوان "آنتروپی" ناميده می شود. بطور تئوری می تواند در موقعيتی نادر, محدود و گذرا به وضعيتی مرتب برسد. اما طبق اين قانون همة سيستمها به سمت انحلال در حرکت است. تحول و تکامل, مستقيم با دومين قانون اصلی ترموديناميک تناقض دارد.

معتقدان به نظريه تکامل بخوبی می دانند, که اين نظريه بعلت تناقض با دومين قانون اصلی ترموديناميک نياز به ميلياردها سال دارد. تکامل از نظر آماری نه تنها بشدت غير واقعی است بلکه عملا" غيرممکن است.

3 ـ تحول و تکامل با قانون تکاملِ موجودات زنده نيز تناقض دارد, طبق آن، حيات فقط از حياتِ موجود قبلی می آيد و فقط نوع خود را توليد می کند. اعتقاد به تکامل بيشتر اعتقاد به "توليد تصادفی" است. طبق اين عقيده حيات تحت شرايط خاصی سر بيرون می آورد, مانند صاعقه ای به جريان اوليه اصابت کرده و به گونه ای يک سلول حيات را درست می کند. پاستور (1860), اسپالازانی (1780 ), و رِدی (1688 ) تکذيب کرده اند که کرمهای ريز از گوشت فاسد شده, مگسها از پوست موز, زنبورها از گوسالة مرده و غيره بتوانند پديد آيند. زمانيکه مواد فاسد شده مهر و موم شده و قبلأ استرليزه بشوند, هيچ حياتی از آنها بوجود نمي آيد, زيرا هيچ آلودگی بيولوژيکی وجود ندارد.

4 ـ هيچ مدرکی از بقايای فسيلها, که تکامل را ثابت کنند, وجود ندارد. طبق نظرية کلی تکامل, روند حيات طوری است که انسان نوک قله است و عمدتأ اينگونه است: ابتدا مادة بی جان, سپس پرُتُزن (حيوان نخستين), حيوان چند سلولی بدون ستون فقرات, ماهی با ستون فقرات, سپس جانوران دوزيستی, خزندگان, پرندگان, چهارپايان مودار, ميمونها و در آخر انسانها. اگر نظريه تکامل درست باشد, می بايستی مقدار زيادی از فرمهای بينابينی دگرگون شده, به شکل بقايای فسيل که ثابت کننده است, در دسترس باشد. اما اصلا" هيچ فرم متغيير بينابين انواع بقايای فسيلها وجود ندارد. قبلأ اعتقاد بر اين بود, آرشِوپتريکس (Archäopetrix ) نوعی از حالت بينابينی (حلقه) در دگرگونی است, اما بعد از آن, پالِون تولُگها (Paläontologen , دانشمندانی که در بارة موجودات اوليه زمين تحقيق می کنند) فهميدند که اين فسيل مربوط به پرنده ای واقعی بوده است. اکنون معتقدان به نظريه تکامل در روبرويي با اين اشتباه چشمگير و بارز در سيستم اعتقادی خود, دليل می آورند که هيچ فسيلی وجود ندارد, زيرا "جهش تکاملی" کوتاهی, وجود داشته فراتر از ميلياردها سال قبل, که به علت عمر کوتاه و سريع هيچگونه جای پايي در تاريخ نمی گذارند. اما اعتقاد به "پرش تکاملی" هم هنوز با اولين و دومين قانون اصلی ترموديناميکی و با اعتقاد به تکامل موجودات زنده متناقض است.

5 ـ در بقايای فسيلها هيچکس نتوانسته هيچ "عضو اتصال" (حلقة اتصال) قابل تشخيص بين ميمون و انسان را درج کند. جمع آوری از نشانه های غير دقيق و بی ارزش, ساختار بی نهايت فرضی و تصورات خيالی و فانتزی گونه بسيار زيادی وجود دارد, اما هيچ اثبات علمی وجود ندارد, که جای خالی حلقة اتصال بينابين را به درج درآورد." کشفيات مثبت" از نقصان حلقة اتصال دائمأ اعلام می شود, فقط تا بعدا" مباحثات جدال آميز, تجديد نظر يا سرزنش کرده شود. انسان نِبراسکا با در دست داشتن کشف تنها يک دندان در سال 1922 بازسازی شد, که بعدها ثابت شد که دندان يک نوع خوک که نسل آن منقرض شده, بوده است.

1891 انسان ميمون نما ـ جاوه يا به عبارتی (Pithecanthropus erectus ) انسان ميمون نمای ايستاده, که با در دست داشتن قسمت کوچکِ بالايي جمجمه ، خردة يک استخوان بالای ران چپ و سه دندان آسياب, آنرا نوسازی کردند. بقية آن از 20 متر طول حاشية رودخانه ای جمع آوری شد، جاييکه با استخوانهای حيوانات منقرض شده مخلوط شده بودند. با مدرکی اندک يا هيچ و بدون استنادی برای آن، که آيا واقعا" همة قسمتها از همان حيوان ناشی شده، بنابراين يک حلقة بينابين (عضو اتصال) احتمالی را ساختند. دکتر اويگن دوبيُز، يک معتقد دو آتشه به تکامل، بعدا"به اين نتيجه رسيد، که استخوانهای باقيمانده يک ميمون دراز دست (ميمون ژيبون) بوده است.

1912 چارلز داونسون، محقق فسيل شناسِ ناشی, چند استخوان, دندان و ابزار کاری بَدَوی را ارائه داد, که او ظاهرا" در يک معدن سنگ سليس دار در شهر پيلداوون, در قلمرو کُنتِ انگليسی ساسِکس پيدا کرده بود. در اکتبر 1956 آقای ريدِرس دايگِست (Reader´s Digest ) مقاله ای نوشت که خلاصه ای از مجلة پوپولار ساينس مانتلی (Popular Science monthly) بود, با عنوان " کلاهبرداری بزرگ پيلــداوون" که آنرا به نمايـش گذاشت. يک روش تازة جذب فلوريد, برای تاريخ گذاری استخوانها, برملا کرد که استخوانهای پيلداوون فقط يک کلاهبرداری بوده است. دندانها سمباده کشيده شده بودند و چه دندانها و چه استخوانها با کربنات کاليوم سفيد کرده شده بودند, تا هويت واقعی آنها مخفی بماند. همة "متخصصين" چهل سال تمام به اصطلاح سرکار گذاشته شده بودند.

سالهای سال نئاندرتالها جزو حلقة اتصال (بينابين) گمشده به حساب آمدند. نئادرتال بعنوان موجودی نيمه خميده و پرمو با سينه ای برجسته به تصوير کشيده شد, اکثرا" با يک ران در دست. اسکلت نئاندرتال ديگری نشان می داد, که نئاندرتالها کاملا" راست راه می روند, و کامل انسان بودند, با 13 درصد موج مغزی بزرگتر از انسان مدرن. به اين نتيجه رسيده شد, که نمونة اول توسط ورم مفصل استخوان و ورم مهرة پشت مرتبط بوده است. امروزه نئاندرتال بعنوان هومو ساپيِنس (انسان ذيشعور) به حساب می آيد.

هِنری موريس در کتاب بسيار معروف خود به نام "خلقت و مسيحی مدرن" (کاليفرنيا چاپ 1985) اينگونه اشاره می کند:

" اگر فرضيه تکامل درست می بوده، پس بايد در مرحله های مختلف از تکامل, انسان بهترين استناد نسبت به بقيه باشد, زيرا که انسان ظاهرا" آخرين تازه وارد تکميل شده است و در اين محدوده افراد بسياری در جستجوی فسيلهای ثابت کننده بودند, تا نسبت به چيزهای ديگر. باوجود اين مدارک واقعی, همانگونه که در بالا ذکر شد, بسيار ناکامل و قابل ترديد است. کدام فسيلِ نژاد انسان می توانسته دقيقا" از جد انسانها باشد, يا چه وقت و به چه ترتيبی بوده است, اين سؤالها همواره در مباحثات داغ حاضر است, حتی در بين آنتروپولوگهای معتقد به فرضيه تکامل."

او ذکر می کند, اشتراک بين انسان و ميمون که مدتها است در جستجوی آن هستند, بخصوص نوع "آسترالُپيثِسينِس" (Australopithecines ), و آخرين آن به "لوسی" (Lucy ) معروف است, که ظاهرا" اکنون هنوز زنده است در فرمِ شامپانزة پيژمن (pygmäen ) به نام " بُنُبو "(Bonobo ) است, که "بنبو" ساکن جنگلهای زئير بوده و "تقريبا" از نظر بزرگی اندام, ساختاری و موج مغزی" با لوسی مطابق است, که از قرار قديميترين فسيل از اين حلقة تکامل انسانی است. (از مجلة خبر علمی, 5 فورية 1983 , صفحة 89).

6 ـ تکامل نمی تواند وجود يک "سلول ساده " را توضيح دهد. ساده ترين ارگان تک سلولی در ژن و کروموزومهای خود آنقدر اطلاعات دارند که به مانند تعداد لغتهای تمام کتابهايي, که در کتابخانه های دنيا وجود دارند است, يعنی يک تيليارد لغط. صدها هزار ژن در هر سلول وجود دارد. در اکثر شکلهای حيات, ميلياردها سلولهای پيچيده به ترتيبی بی نقص وجود دارند. مرحله های تصادفی نمی توانند به اين شکل اطلاعات وسيع را درست کنند. در احتمالی رياضی اينکه بدن انسانی بطور تصادفی بوجود آمده است, همانگونه است که, تصور کنيم بوسيلة يک انفجار در چاپخانه ای يک لغط نامه پديد بيايد.

آقای فرد هويل (Sir Fred Hoyle ) يک بی خدا و کاشف "نظرية تعادل" در ارتباط با منشأ کهکشان بر اين عقيده است, که احتمال بوجود آمدن حياتی تصادفی روی زمين آنقدر خفيف است, که می توان آنرا حتی با اين احتمال مقايسه کرد, که "يک گردباد تپه ای آشغال را از هم بپاشد, و از اين ميان مواد پيدا شده بتوان يک بوئينگ 747 را مونتاژ کرد" (از کتاب هويل در بارة تکامل, صفحة 105 جلد 294 چاپ 12 نوامبر 1981). آقای هويل و آقای چاندرا ويکراماسينقه (Chandra Wickramasinghe ) رياضيدان و ستاره شناس, احتمال يک توليد ناگهانی از حيات در کهکشان را محاسبه کرده و به شعاعی با 15 ميليارد سال نوری, که لااقل 10 ميليار سال عمر دارد رسيدند. آنها پی بردند, که احتمال آن کمتر از 1 تقسيم به عددی است با سی صفر جلوی آن. آقای هويل و دکتر ويکراماسينقه با کوشش به اين نتيجه رسيدند, که حيات بايد توسط يک هوشمندی عظيمتری خلق شده باشد (يکنوع هوش بی نظير, که به گونه ای در قسمت ديگر کهکشان, تک سلوليهايي خلق کرده, که بعدا" به نحوی آنرا به زمين می فرستد), زيرا بسيار پيچيده تر از آن است که با روند طبيعی بتواند بوجود آمده باشند.

آقای فرد هويل يک مقايسه ای زيباتر را به ميان می کشد, که در آن به خلقت مودار بر می گردد, که با قلب کسی که معتقد به تکامل است بسيار نزديک است: "فرقی نمی کند که مشاهدات در محيطی بزرگ است, حيات نمی تواند بطور اتفاقی شروع شده باشد. لژيونهايي از ميمونها, که بطور اتفاقی روی دکمه های ماشين تحريری زده اند, نمی توانند شاهکارهای شيکسپير را توليد کنند, به دليل ساده ای که, کل کهکشان مرئی به اندازة کافی بزرگ نيست, تا جمعيت ميمونهای لازم, ماشين تحريرهای لازم و حتما" سطل آشغالهای لازم برای دورانداختن آزمايشات اشتباه را بايگانی کنند. و همين نيز برای موجود زنده نيز معتبر است. (از صفحة 148 کتاب ذکر شده در بالا).

انسانها زحمت زياد می کشند, تا دلايلی بيابند, برای اينکه ثابت کنند هيچ طراح شخصی در کهکشان وجود ندارد, طراحی که از طريق هوشمندی همة حيات را ترسيم کرده باشد. حتی برطبق اطلاعات عمومی و سطحی, که در اين وب سايت در اختيار گذاشته شده است, واضح می شود, که فرد, ايمانی بی نهايت بيشتری احتياج دارد, که به تکامل ايمان بياورد, تا به يک خالقی باهوش. تکامل يک نظريه است, که با هيچ مدرک اثبات شدة پژوهشی پشتيبانی نمی شود. اين يک ايمان بی پايه برای افرادی است, که نمی خواهند به خدا ايمان داشته باشند, و اگر بخواهد بعنوان مذهبی تعليم داده شود, مذهبی است که, کارل مارکس را برای پيشرفت نظرية مبارزات طبقاتی و آدلف هيتلر را برای معرفی ابر انسان آريايي برتر, الهام بخشيده است. بسياری برای اين ويزيون ِبی ملاحظه, تخيلی و غيراخلاقی قربانی شده اند. تکامل يک سيستم اعتقادی است, که يک جنين بدنيا نيامده را بعنوان جنينی حيوانی و بدون حق حيات می بيند, به عوض اينکه بعنوان خلقت خدا به آن نگاه کند. آنگونه که داود در مزمور 139: 13-15 نوشته است :

"زيرا که تو بر دل من مالک هستی؛ مرا در رحم مادر نقش بستی. تو را حمد خواهم گفت زيرا که به طور مهيب و عجيب ساخته شده ام. کارهای تو عجيب است و جان من اين را نيکو می داند. استخوانهايم از تو پنهان نبود وقتی که در نهان ساخته شدم و در اسفل زمين نقشبندی می گشتم."

 			  سری بخشهايي برای موضوعات زير: 			   خلقت يا تحول و دگرگونی 			  XZZXTopicTitle
روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة بالا برويد.  خلقت يا تحول و دگرگونی 						قطعه نمايشهای طراحی شده از صليب مسيح؛ دکور برای موضوعات: 						 خلقت يا تحول و دگرگونی 						زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است 				  روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به موضوعات زير رجوع نماييد: 				  برهان کيهان شناختی برای وجود خدا

زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است:

زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است:
زمين, توسط استادی سازنده و باهوش طوری خلق شده است, که حيات روی آن امکان دارد.

1 ـ زمين در فاصله ای درست با خورشيد قرار دارد, که ما دقيقا" اندازة گرمايي درست را دريافت کنيم, گرمايي که زندگی را امکان پذير می کند. بقية سيارات منظومة شمسی ما, يا آنقدر نزديک به خورشيد هستند (گرمای وحشتناک) يا آنقدر دور هستند (بشدت سرد), که اصلا" حياتی بتواند روی آنها ممکن باشد.

2 ـ هر تغيير قابل صحبتی در سرعت دورانی زمين, حيات را غيرممکن می گرداند. اگر بطور مثال زمين فقط با يک دهم سرعتی که در حال حاضر دارد, بچرخد, کلية گياهان يا در روز می سوزند, يا در شب يخ می زند.

3 ـ تغيير حرارت در محدودة مناسب در حرکت است, به دليل تقريبا" مدار دورانی شکل زمين به دور خورشيد.

4 ـ حرارتها شديد مضافا" توسط بخار آب و دی اکسيد کربن در اتمسفر ضعيف می شود, آنچه کــه شرايط گلخانه ای را توليد می کند.

5 ـ ماه به دور زمين با فاصله ای تقريبا" 385000 کيلومتر حرکت می کند, و جزر و مدِ بی خطر را روی زمين باعث می شود. اگر زمين تنها يک پنجم وضع کنونی فاصله داشت, تمامی قاره ها دوبار در روز بطور کامل زير آب غوطه ور می شدند.

6 ـ کلُفتی لاية سطحی زمين و عمق اقيانوسها ظاهرا" با دقت برنامه ريزی شده است. بالا بردن کلفتی و يا عمق, دريافت اکسيژن و دی اکسيد کربن را چنان تغيير می دهد, که هيچ حياتِ گياهی و يا حيوانی نمی توانست وجود داشته باشد.

7 ـ خاک زمين در برابر حرکت عمودی نسبت به سطح مدار زمين به اندازة 23.5 گراد متمايل است. اين متمايل بودن همراه با چرخش زمين به دور خورشيد فصول سال ما را باعث می شود, اين اساسِ مطلق برای توليد مواد غذايي است.

8 ـ اتمسفر زمين (لاية اوزون) بعنوان سپرِ محافظ در برابر اشعه های کُشندة ماورای بنفشِ خـورشيد خدمت می کند, که در غير اين صورت حيات را نابود می کرد.

9 ـ اتمسفر زمين همچنين, زمين را در برابر 20 ميليون سنگهای آسمانی, که هر روزه از اطراف زمين با سرعتی در حدود 50 کيلومتر در ثانيه عبور می کند, محافظت می کند! بدون اين محافظت, حيات به حد بی کرانی در خطر خواهد بود.

10 ـ زمين اندازه و حجم کاملی برای دريافت حيات دارد و تعادلی دقيق بين قوة جاذبة زمين (الزام برای در دست بودن آب و اتمسفر) و فشار هوا عرضه می کند.

11 ـ دو سنگ بنای مقدماتیِ اتمسفر زمين 78% اَزُت و 20% اکسيژن هستند. اين رابطة حساس و تخصصی برای همه نوعِ حيات بسيار ضروری است.

12 ـ ميدان مغناطيسی زمين حفاظتی مهم در برابر اشعات کيهانی متضرر را ارسال می کند.

13 ـ زمين به گونه ای بی همتا با تأمين کنندة آب غنی برکت يافته است, که در پی شالوده و خصوصيات فيزيکی قابل توجه اش مادة اساسی حيات را مجسم می کند.

" چنين آميخته گی متعددِ پيچيده و کامل از شرايط و عوامل وابسته به يکديگر, که برای فرم حيات ضروری هستند, بدون هيچگونه سوء تفاهمی اشاره به طراحی با هدف و هوشمند می کند. اعتقاد به اينکه چنين سيستمِ حياتی پيچيده با برنامة دقيقِ متعادل, نتيجة تصادفی خالص است, واقعا" نابخردانه است. يـک مشـاهده گــر واقع بين و صادق فقط می تواند به اين نتيجه برسد, که سيستم زمين ـ خورشيد دقيق و با هوشمندی خدا برای انسانها طراحی شده است. " (از کتاب شکست تکامل نوشتة هيوز اسکات [Huse Scott ]).

" زيرا از آغاز آفرينش جهان, صفات ناديدنی خدا, يعنی قدرت سرمدی و الوهيت او را می توان با ادراک از امور جهان ِمخلوق, به روشنی ديد. " (روميان 1: 20 ).

 			  سری بخشهايي برای موضوعات زير: 			   خلقت يا تحول و دگرگونی 			  زمين, بطور مخصوص برای حيات خلق شده است
روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به صفحة بالا برويد.  خلقت يا تحول و دگرگونی 						قطعه نمايشهای طراحی شده از صليب مسيح؛ دکور برای موضوعات: 						 خلقت يا تحول و دگرگونی 						برهان کيهان شناختی برای وجود خدا  				  روی اين علامت فشار دهيد تا بتوانيد به موضوعات زير رجوع نماييد: 				  اثر انگشت خدا در خلقت کهکشان

برهان کيهان شناختی برای وجود خدا

برهان کيهان شناختی ـ علت اوليه

اگر شيئی وجود دارد, پس بايد چيزهايي که لازم است, وجود داشته باشند, تا آن شيئ وجود داشته باشد.

کهکشان وجود دارد.

پس بايد آنچه لازم است, وجود داشته باشد تا با آن کهکشان وجود داشته باشد.

آنچه لازم است تا با آن کهکشان وجود داشته باشد, نمی تواند در داخل کهکشان وجود داشته باشد يا در بُعد زمان و مکان محدود باشد.

پس بايد آنچه لازم است تا با آن کهکشان وجود داشته باشد, فراتر از بعد مکان و زمان باشد.

عمانوئيل کانت (Immanuel Kant), معروفترين فيلسوف آلمانی (1724 - 1804 ), از اعتقاد خود به تکذيب شناخت منطقی خدا اينگونه دفاع می کند, از ديد او تضادی قرار دارد بين زمان (الف) و عليت (ب) :

الف . زمان

تز : کهکشان بايد آغازی در زمان داشته باشد, چرا که در غير اين صورت, لحظه حاضر يک توالی بی پايان از سالهای گذشته است. اما اين غيرممکن است, زيرا نمی توان فراتر از توالی بی پايان رفت.

آنتی تز : کهکشان نمی تواند در آن زمان آغاز شده باشد, زيرا در غير اين صورت زمان قبل از آغاز زمان وجود داشته, که اين غيرممکن است.

ب . عليت

تز : نه هر علتی دارای معلول است, در غير اين صورت اين توالی آغاز شده, هرگز آغاز نشده. از اينرو بايد يک علت اوليه بوده باشد.

آنتی تز : يک توالی نمی تواند آغاز داشته باشد, از آنجاييکه هر چيزی يک علتی دارد. از اينرو نمی تواند علت اوليه بوده باشد.

تحليل :

بنا به برهان خلاف آمد عليتِ کانت (پارادکسُن), پس هر چيزی نياز به يک علت ندارد, بلکه فقط وجودی, با سهميه به عبارتی محدود است. ذات اجباریِ موجود به عبارتی اوليه به عبارتی ازلی نياز به علت ندارد.

کانت برهان می آورد, که جوهری ابدی فقط می تواند خود را در کهکشانی ابدی منعکس کند. آنگونه که کهکشان بوجود آمد, غير واقعی بوده, زيرا توسط ادراک حسی ما, نمی تواند تجربه شود (محسوس). برای کانت هر اشيائی که از ادراک ما حس می شود, مشخصة جامع هستند, که با شرطهای ظهورِ پيشينی فرارونده آنها ظاهرأ مطابق هستند, به اَشکال روانی روحی ( فرم ) به عبارتی عنصر اصلی, که پيش از ظهور فيزيکی قرار دارد.

طبق برهان کانت دو شرط وجود دارد, که برای هر کدام از تصورات معتبر است: زمان و مکان. نه مکان و نه زمان نمی توانند بعنوان حقيقت اعتبار داشته باشند, که بطور کامل خارج از ما, خود وجود دارند. ما زمان و مکان را ساده فقط بعنوان بينندگان مشاهده نمی کنيم. آنها به گونه ای در قسمت درون ضمير خودآگاه ما از پيش برنامه ريزی شده است.

برای کانت بايد مکان بعنوان شرط وجود می داشت. ما نمی توانيم تصور کنيم, که مکان خارج از ما, خود وجود دارد, بدون اينکه دقيقا" از پيش فرض کرده باشيم, چيزی که سعی می کنيم, تصور کنيم. رويداد اولية مکان يک شهود ـ پيشين است. مکان تصوری است که, در ادراک ما قبل از تجربه موجود بوده.

به همان قسم نيز زمان تصوری تجربی نيست, که از تجربة ما ساخته شده است. زمان نيز همينطور يک تصور است, که در ادراک ما پيشينه است, يعنی اينکه قبل از تجربه موجود بوده است. تنها برای اينکه ما مکان و زمان را آزمونی تجربه می کنيم, به اين معنی نيست, که آنها واقعی حقيقی هستند. آنها قسمتی از ساختار ضمير خودآگاه ما هستند و نه شيئی که ضمير خودآگاه ابتدا خارج از خودش کشف کرده است. کانت همة اين مطالب را توسط فرمول بيان می کند, و اينگونه می نامد که مکان و زمان, ائداليسم فرارونده هستند.

تصور کانت از کهکشانی بی پايان (تصوری که همچنين آکويناس با آن موافق بود, که اين ديد را جانبــداری می کرد, که هيچ دليلی وجود ندارد, که چرا خدا پيش از زمان خلقت خود بايد بوده باشد) عموما" در يکپارچگی با مدل وضعيت غير متغيرِکهکشان است, که پيش از کهکشانی بی انتها بوده است, که در آن خلق ماده يک عمل يا حتی يک قانون طبيعت است, و نه معجزه ای يکباره خارج از طبيعت. يک خود خلقتیِ غير ارادی, مداوم از مادة جديد وجود دارد. برای فرد هويل, يکی از سه بزرگترين فيزيکدان فيزيک فضاييِ انگليسی, که مدل وضعيت غيرمتغير را اختراع کرد, بنام " کهکشان همه چيز است". هيچ چيزی نمی تواند فراتر از طبيعت برود.

در سه قرن گذشته دانشمندان بوسيلة نظرية نسبيت عام اينشتن, ديد کانت از مکان و زمان, کهکشانی بی انتها, را تکذيب کردند, در اين که نشان دادند, مکان و زمان مشخصه های فيزيکی بوده و اينچنين محدود هستند. اين مشخصه های تصور ناپذير يا ذاتهای معقول "Noumena ", آنگونه که کانت آنرا نام نهاده, امپريش (قابل رؤيت(لمس) و قابل اندازه) شده اند.

کهکشان, بی انتها نيست :

يافته ها يي از "ساتلايتهای تحقيقی پيشينة کيهانی" (مخفف آن به انگليسی ( COBE ) ) مدارک اثبات محکمی را برای اين فرستادند, که هر ماده, انرژی, مکان و زمان؛ از يک وضعيت بی پايان يا تقريبا" بسته, از حرارت و فشاری بی پايان طلوع کرده اند. تمامی کهکشان روی انفراديتی بازگشت داده می شود, يک جايگاه بشدت به هم فشرده شده, مرزی را نشان می دهد, که در آن مکان از وجود داشتن متوقف می شود يا به عبارتی در آن, مکان پديد می آيد.

نظرية مِهبانگ ادعا می کند, که همة عامل بالقوة کيهان, تقريبا" چهل ميليارد جادة شيری (کهکشان), از يک نقطه که کوچکتر از پروتون است آمده اند, که يک چارچوب احتمالی سياهچاله مکانيکی کوانتومی, به نام اسکالارفِلد (Skalarfeld) بوده. علاوه بر اين سياهچاله يک "خلاء اشتباه" محتوی, نه فقط عامل بالقوة کهکشان, بلکه 100 ميليون کهکشانهای ديگر شد. آنگونه که گرگ ايستربروک (Gregg Easterbrook) بسيار شعرگونه و زيبا آنرا بيان می کند: " اگر شما به مِهبانگ اعتقاد داريد, "به اين اعتقاد داريد, که کهکشان خود, زمانيکه "بيگ بنگ" صدا داد, در زمانی کوتاهتر از يک ثانيه, از سر سوزنی به کيهانی عظيم, وسيع گرديد ـ در حاليکه فضا خود در يک سيلی فيزيکی خالص به خارج پرتاب شد, موج ستون حائلِ جديد کيهانی با سرعتی بيليون بار سريعتر از نور به طرف جلو به حرکت درآمد. شما اعتقاد داريد, که اين روند چنين تغيير شکل طبيعی بيش از حد عظيم را آزاد کرده, که اين کهکشان سر از تخم بيرون آورده, در يک لحظه به اندازة يک درجة خيالی انحنا پيدا کرد. اين انحنای شديد معمولا" به ندرت می گذارد از دنيای زيرزمينی کوانتوم, "ذره فعال" به تعداد بسيار زيادی ايجاد شود, و ماده ای که از آن شيئ بوجود می آيد, عملا" از هيچ چيز, بوجود آمده است. ( نوشتة نويسندة نامبرده شده (گرگ ايستربروک) از کتاب "دانشمند چشمش به نور افتاد" (Science sees the light )), چاپ اکتبر 1998)

شواهد تفصيلی برای مِهبانگ :

بسطِ کهکشانی هابل (Hubbel) . هابل يک رابطة طولی بين مسافت سحابی های دوردست (توده های عظيم گازی) و اندازة خطوط طيفی (قرمز) شان (سردشان) را کشف کرد. در ابتدای سالهای قرن بيستم ستاره شناسان مشاهده کردند, که نوری از سحابی دوردست به سمت دورترِ امواج بلند طيفی جابجا شده اند, چيزی که بعنوان موجهای سريع جدا از همِ راه شيری برداشت شد. بر عکس, خطوط طيفی آبی (گرم يا نزديک) به اين معنا است که سحابی ها روی يکديگر حرکت می کنند.

1965 منجمانِ الکترو مغناطيس, فرقی نمی کرد که تلسکوپهای مغناطيسی خود را در کدام جهت قرار بدهند, امواج ضعيف الکترومغناطيسی را پيدا کردند. اين موضوع پيشگويي جرج گامو, رالف آلفر و روبرت هرمان در دهة 40 از قرن بيستم را تأييد کرد , در بارة اينکه, وقتی کهکشان انفراديت خود را انبساط می دهد, يک تابـش زمينه ای ضعيف از اين رويداد در ارتفاع چند درجه بالای نقطة صفر مطلق همه جا در آسمان بايد وجود داشته باشد. اين شواهد برای مدل مِهبانگ در سال 1992 و 1993 بوسيلة ساتلايتهای تحقيقی پيشينة کيهانی يکبار ديگر تأييد شد. اين ساتلايت نشان داد, که تابش زمينه کيهانیِ پروفيل طيفی, از جرم نورانیِ کامل, روی تمام بخشهای طول امواج دورتر, بر بيشتر از 0.03 درصد, دقيقا" مطابق است و بدين ترتيب نيم ميليارد بار آنتروپي تر ( مؤثرتر در تقسيم انرژی) است از يک شمع روشن, که يک آنتروپی خاص تقريبا" دو تا از آن را دارد. فقط يک مهبانگ داغ می تواند آنتروپی مخصوص بسيار بزرگ کهکشان را توضيح دهد. اين موضوع تصور يک حلقة انبساط و انقباض کهکشان را برای هميشه پايان داد. اين ثابت می کند که کهکشان فقط بسط پيدا می کند.

تحقيق برای درست بودن پيشگوييهایِ ترکيبات, ساده تر از پيدا کردن عناصر دقايق اول در مهبانگ هستند. غنای کهکشان از هليوم, پايداری قابل توجه از راه شيری به راه شيری ديگر, يک اشتراک کيهانی اوليه را ثابت می کند. البته هيدروژن سنگين در ستارگان نابود می شوند, ولی توليد نمی شوند, اگرچه اثرات هيدروژن سنگين همه جا در فضاهای بين ستارگان مشاهده شده, همچنين مانند فراوانیِ عنصر ليتيوم, که به همان شکل اشاره به مخرج مشترک خلقت می کند.

زمان, يک مشخصة فيزيکی است با يک آغاز :

در نظرية نسبی خاص خود, اينشتن پيشنهاد می کند, که اندازة فاصله بين دو رويداد بستگی به اين دارد, که مشاهده گر چگونه خود را حرکت می دهد. هميشه وقتيکه دو مشاهده گر, نسبی بطرف هم در حرکتند, به يک بسط زمانی می رسند. ساعتهای اتمی می توانند جابجايي زمان انبساط در سرعت هواپيما را اندازه بگيرند, که در سفرهای معمولی بالغ بر فقط يک جفت نانو ثانيه می شود. زمانيکه يک فضانورد با سرعتی تقريبا" برابر با سرعت نور به يک ستاره ای نزديک سفر کرده و به زمين بازمی گردد, شايد که فضانورد يکسال در راه بوده است, اما پس از بازگشت فضانورد ( البته بستگی به سرعت نيز دارد), تقريبا" روی زمين ده سال گذشته است.

سرعت يک امکانی است, که در آن زمان جلو مي زند. نيروی جاذبه امر ديگری است. اينشتن در نظرية نسبيت عام خود گفته است, نيروی جاذبه زمان را آهسته تر می کند. نظريه اينشتن توسط آرتور ادينگتون به آزمايش گذاشته شد, زمانيکه در جنگ جهانی اول (در تاريخ 29 ماه می 1919 ) يک هيئت اکتشافی به شمال برزيل فرستاد, تا انحنای نور مجموعه ستارگان اتمی را توسط خورشيد در حال کسوف, اندازه بگيرند (داويد بودانيس E= mc² ). ساعتها در زير سقف يا نزديک به فضا سريعتر از کفِ زمين حرکت می کنند. تأثير آن بسيار کم است, اما ساعتهای بسيار دقيق توانسته اند اندازه بگيرند.

هر چه ستاره سنگينتر باشد, به مراتب زمان آهسته تر می شود. روی سطح خارجی يک ستارة نوترونی, زمان در حدود 30 در صد آهسته تر در برابر زمان ِروی زمين حرکت می کند. در سطح خارجی يک سياهچاله در مقايسه با زمين, زمان حتی ايست می کند. اگر شما در مکانی نزديکی به يک سياهچاله ای بيافتيد, با فاصلة زمانی سريعتری به سطح خارجی خواهيد رسيد, از "افق پديده ها" تا سطح خارجیِ منفرد, و تمام ازليت در کهکشان يـک گــذشته می شود. فيلمهای تخيلی کهکشانی دائما" سفينه های فضايي را نشان می دهند, کـه در ايــن سياهچاله ها می افتند و به آينده پرتاب می شوند.

اينشتن با نگرانی در روبرويي با افکار خود اعتراف می کند, که نظرية نسبی او در شرايط خاص می تواند يک سفری به گذشته انجام دهد. طبق برهان داويد دويچ (از کتاب ساختار نسبيت صفحة 312). اثر کوانتومی بر وضعيت سَفرِ زمانی تسلط دارد. " روايت شاخص ممکنه از نظرية کوانتومِ جاذبه, فقط وجود اتصال جهت گذشته در تعدد کهکشانی را اجازه نمی دهد, بلکه از قبل می گويد, که اين اتصالات دائما" ناگهانی خود را می سازند و از بين می برند. اين رويداد از عبور ميان مکان و زمان اتفاق می افتد, اما فقط در اندازة بسيار کوچک ميکروسکپی. معمولا" اثر اين راه ساخته شده, پهنای ده به توان ِ منهای 35 متر است, برای زمان ِپلانکی (در حدود 10 به توان منهایِ 43 ثانيه) باز می ماند و از اينجهت فقط برای تقريبا" ورود به يک زمان پلانکی در گذشته کافی است."

شايد نسل بعدیِ شتاب دهندة ذرات بتواند ساختار اتمهای بسيار ريز کرمچاله را توليد کنند, که به اندازة کافی زنده بمانند, تا با آن بتوانند در نزديکی ذرات عنصر پيدا شده, موقتا" نوار عليت (علت و معلول) را به اجرا درآورند. اين نيز در روبرويي با فراوانی انرژی مورد نياز قابل ترديد است. کرمچاله های استوار قابل عبور, امروزه جزو منحصرا" تخيلات کيهانی است.

در بنياد نظرية نسبی عام, هاوکينگ, پنروس و اِليس يک "طرح مکان ـ زمان " را به نمايش گذاشتند, و مشروط کرده, که بُعد طول, پهنا, ارتفاع و زمان ابتدا وجود داشته, از زمانی که کهکشان انبساط يافته است. بعد از اين اصل علمی, زمان به واقع آغازی يافته است.

باوجود اين استيون هاوکينگ در کتاب خود به نام "داستان کوتاه زمان" کاملا" مطمئن نيست, آيا زمان يک آغازی داشته, مانند يک "ذات معقولی" که گفتة کانت است. او می گويد: " با موفقيتِ تئوری دانشمندان در تعريف رويداد ها, بسياری از افراد اعتقاد دارند, که خدا مي گذارد کهکشان ,خود را طبق يک سری قوانين رشد دهد و دست به کهکشان دراز نمی کند, تا مبادا اين قوانين را بشکند. قوانين به ما نمي گويند کـه کـهکـشان می بايستی چه شکلی می داشته, وقتيکه آغاز شده بود ـ پس هنوز اين مسئلة خدا است, که حيات درونی ساعت را کوک کند و تصميم بگيرد, که چگونه بکار بيافتد. اگر کهکشان آغازی داشته, اجازه داريم فرض کنيم, که پس يک خالقی دارد.

طبق تعريف تئوری دانشمندان "زمان" بخش به عبارتی, بعُد است, که در آن پديده های عـلت و مـعلول روی می دهد (هوگو رُس از کتاب "خلقت و کيهان"). " اگر آغاز زمان با آغاز کهکشان منطبق است, پس اين اصلِ علمیِ مکانی ـ زمانی چگونه ممکن است, پس بايد علت کهکشان يـک واقعيت باشد, کـه در يک بُعـد زمـانـی بـکار می افتد, چيزی که کاملا" غيروابسته به بُعد زمان کيهان است و قبل از اين وجود داشته است. نتيجه از مفهوم قطعی برای درک ما از آن, اين است, که خدا کيست يا خدا کی و چه نيست. اين نتيجه به ما می گويد, که خالق فرارونده است و ورای مرزهای بُعدی کهکشان عمل می کند. و نشان می دهد, که خدا نه خودِ کهکشان است, نه او در درون کهکشان است. پس همهِ خدايي و بی خدايي با اين واقعيتها مطابق نيستند.

اصل کوانتومی برای علت کهکشان:

هاوکينگ و پنروس ثابت کردند, که تعادل دورة کلاسيکِ نسبيت عام " مطلقأ ضروری می کند, که يک انفراديتی در تولد کهکشان وجود داشته است, يک نقطه, که درآن زمان آغاز شد. در چارچوب نسبيت عام کلاسيک, امکانی وجود ندارد, تا از مشکل انفراديت طفره رفت. اگر می بايست از واحد بودنِ کهکشان واقعی احتراز بشود, تنها يک اميد در بهبود نظرية نسبيت, توسط وارد کردن اثر نظرية کوانتومی و توسعة يک نظرية کوانتومی قدرت جاذبه, باقی می ماند. (نوشتة جان گريبين از کتاب "به دنبال فيزيک کوانتومی و کيهانشناسی مِهبانگ", در بخش "جستجوی يگانگی" ).

فقط توسط به نزديک جذب کردن برآوردی کوانتومی برای عل




 
d
 
 

 

نوترینو و معمای مهبانگ

    

 

 

مقدمه:

نوترینو ذره بنیادی خنثایی است که در ضمن واپاشی بتای هسته های اتمی همراه با الکترون یا پوزیترون گسیل می شود. همانند نوترون ، نوترینو نیز بار الکتریکی ندارد. نوترینو با الکترونها عملا اندرکنش نمی کند و باعث یونش قابل توجه محیط نمی شود. نوترینو ذره بنیادی ناپایدار و سبکی می باشد که جرمش در حدود یک دویستم جرم الکترون می باشد.

آشکارسازی نوترینو

همانطور که می‌دانید احتمال وجود نوترینوها بر مبنای تباهی بتا می‌باشد. یعنی فرآیندی که به وسیله آن هسته یک عنصر شیمیایی یک الکترون از دست می‌دهد و به هسته عنصر دیگری تبدیل می‌گردد. فیزیکدانان ملاحظه نمودند که در برخی موارد ، انرژی الکترون خارج شده کمتر از مقداری می‌باشد که بوسیله محاسبات نظری پیشنهاد شده است. فیزیکدانان بلند پایه سوئیسی و ولف گانگ پائولی (Wolfgong Pouli)  پیشنهاد نمود. نقصان انرژی بوسیله ذره خنثای شناخته شده‌ای حمل می‌گردد که هیچ برهمکنش قابل توجهی با ماده ندارد و بنابراین نمی‌توان به وجود آن پی برد. این ذره نوترینو نامیده شد. و وجود آن به وسیله تجربه تائید گردید. برای تعیین اینکه آیا نوترینو دارای جرم است یا نه؟ اصولا تباهی بتا می‌تواند شاخص غیر مستقیمی باشد.

فروپاشی بتا موجب تابش نوترینو می شود.

هر چند نوترونها را به سبب اثرشان روی هسته های اتمی واکنش های هسته ای و انتقال انرژی در خلال برخوردها می توان به آسانی آشکار ساخت، اما اندرکنش نوترینو با هسته ها خیلی ضعیف است. تا این اواخر واکنش هسته ایی که نوترینو ها راه انداخته باشند در آزمایشگاه آشکار سازی نشده است.  این ذره ناپایدار است پس چگونه می توان به وجود نوترینوها پی برد؟

اگر در ضمن واپاشی ذره بتا تنها الکترون گسیل می شد، انرژی همه الکترونهای بتا برای ایزوتوپ پرتوزای معینی باید یکسان می بود. بدیهی است این انرژی باید برابر باشد با اختلاف انرژی درونی هسته اتمی اولیه و هسته حاصل به اضافه الکترون این اختلاف باید یکی باشد. زیرا از طریق آزمایش ثابت شده است که همه هسته های یک ایزوتوپ معین دارای جرم یکسانند. در نتیجه انرژی درونیشان یکی است.

نحوه تولید نوترینو


انرژی الکترون حاصل از واپاشی ذره بتا می تواند مقادیر مختلف ، از صفر تا مقدار ماکزیمم معین W  را داشته باشد. مهم است بدانیم که این مقدار ماکزیمم درست برابر با انرژی درونی آزاد شده در ضمن واکنش منظور شده در بالاست. برای سازگاری با قانون بقای انرژی باید فرض کرد که در جریان واپاشی ذره بتا همراه با الکترون یک ذره دیگر نیز (یعنی نوترینو) تشکیل می شود.


این ذره انرژی ای را با خود حمل می کند که مکمل انرژی الکترون تا W  است. اگر نوترینو انرژی ای نزدیک به W  با خود حمل کند، انرژی الکترون نزدیک به صفر است. اگر انرژی نوترینو کم باشد، برعکس، انرژی الکترون نزدیک به W  است. تحلیل تفضیلی از واپاشی به دلایل متقاعد کننده دیگری بر گسیل نوترینو در این فرایند دلالت دارد و امکان داده است که جرم در حال سکون نوترینو را برآورد کنند.
 

سایر مشخصات فیزیکی نوترینو


معلوم شده است که جرم این ذره از ده هزارم جرم در حال سکون الکترون کمتر است. سالها تحقیق سرانجام به آنجا رسید که در 1956 از راه آزمایش واکنشی هسته ای را کشف کردند که در آن نوترینویی
 توسط پروتون جذب و سپس این پروتون به نوترون و پوزیترون تبدیل شد.

+P+  ==>   n+e 


در این آزمایشها چشمه نوترینوها راکتور هسته ای نیرومندی بود که در آن نوترینو در ضمن واپاشی ذره بتا از پاره های شکافت اورانیوم تشکیل می شد
.

نوترینوی خورشیدی

واکنشهای متنوعی در راکتورها صورت گرفته است که توسط نوترینو به وجود آمده است. جالبترین آزمایش ها ، آزمایش هایی هستند که درباره آشکارسازی نوترینو های خورشیدی انجام شده اند. این آزمایش ها امکان داده اند که درستی نظرات ابراز شده درباره ساختار خورشید تحقیق و فرایند های هسته ای درون توده آن بررسی شود.

در واکنش گداخت چهار پروتون، که گمان می رود چشمه انرژی خورشید باشد. همراه هر هسته هلیوم تشکیل شده دو نوترینو نیز گسیل می شود. نوترینو خیلی کم با ماده اندر کنش می کند. به طوری که اکثریت قریب به اتفاق آنها در خورشید نفوذ می کنند و به درون فضای کیهانی می گریزند.

آن بخش از نوترینو هایی که به زمین می رسند این طور تجلی می کنند که آشکارسازهای خاصی موجب واکنش های هسته ای می شوند. چون اندر کنش های درگیر با نوترینو ها خیلی ضعیف است، این بخش خیلی کوچک است و آزمایش های آشکارسازی نوترینو های خورشیدی پرهزینه و پیچیده اند. با وجود این ، این آزمایش ها انجام ، هر نوترینو های گسیل شده از توده خورشید ثبت شده اند
.

طلاعات اولیه

فیزیک و اختر شناسی جدید بستگی نزدیکی با یکدیگر دارند. در حالی که فضا برای علم فیزیک که نمی‌تواند بسیاری از فرآیندها را در شرایط زمینی مطالعه نماید. در حکم آزمایشگاهی می‌باشد. کشفیات این علم در این آزمایشگاه پیشرفت اخترشناسی را آسان می‌سازد. بنابراین ما شاهد نفوذ این دو علم در یکدیگر هستیم که یک مرحله طبیعی در روند ادراک می‌باشد

نوترینو در میان دویست ذره بنیادی شناخت شده برای فیزیکدانان عجیب‌ترین ذره می‌باشد. طبق نظریه‌ای که از مدتها پیش وجود داشته ، نوترینو جرم سکون ندارد و همیشه دقیقا با سرعت نور حرکت می‌نماید از سوی دیگر، هیچ قانونی وجود ندارد فرض اینکه نوترینو دارای جرم باشد را منع کند.
 

نوترینو بدون جرم

طبق نظریه‌ای که از مدتها پیش وجود داشته نوترینو دارای جرم سکون نیست و همیشه دقیقا با سرعت نور حرکت می‌نماید. و اینکه نوترینو دارای جرم باشد، گروهی از متخصصین در موسسه فیزیک نظری و تجربی فرهنگستان علوم شوروی سابق تشویق نمود تا برای یافتن جرم نوترینو (اگر چنین جرمی وجود داشته باشد) به تجربیاتی دست بزنند. با آنکه هنوز این تجربه در مرحله مقدماتی است، نتایج آن بسیار هیجان‌انگیز می‌باشد. جرم نوترینو صفر نیست، بلکه بین 14 تا 16 الکترون ولت است. نوترینو جرم بزرگی ندارد، جرم آن بین سی هزارم و ده هزارم جرم الکترون است، ولی واقعیت وجود داشتن چنین جرمی ، اگر تصدیق شود باید موجب تغییرات عمده‌ای در عقاید و آرا متداول ما درباره جهان گردد.

نوترینو در فضا

از میان مسائل قابل توجهی که امروزه اخترشناسان با آن روبرو هستند مسئله انرژی خورشیدی و ستاره‌ای است. تا همین اواخر اعتقاد بر این بود که منبع این انرژی واکنش گرما - هسته‌ای تبدیل هیدروژن به هلیوم است. این عقیده به قدری قوت داشت که تقریبا جزو بدیهیات به شمار می‌آمد، ولی بعد تردید بر آن سایه افکند.

اگر خورشید حقیقتا محل واکنش‌های گرما - هسته‌ای باشد. در این صورت باید نوترینو در آنجا ایجاد شود. به علت قدرت نفوذ بسیار زیاد نوترینوها و برهمکنش ضعیف آنها با ماده، این ذرات باید به فضای خورشید فرار کنند و برخی از آنها باید به زمین برسند. همان طور که می‌دانید وسیله خاصی برای ثبت نوترینوها وجود دارد. بلی مشخص شده تعدادی از این ذرات که به زمین می‌رسند، چند برابر کوچک‌تر از تعدادی است که به وسیله فرضیه پیش بینی شده است.

اگر نوترینو دارای جرم باشد؟

اگر ثابت شود که نوترینو دارای جرم است امکانات جدیدی را پدید می‌آید. تا نتایج تجربیات نوترینو را که رضایت بخش نیستند، توضیح دهیم. نظریه پردازان بر این عقیده هستند که سه نوع نوترینو در طبیعت وجود دارد و تصور می‌کنند نوترنیوئی نوترینوهای خورشید که به وسیله آشکارسازهای ویژه‌ای ثبت می‌شود. ممکن است در مسیر حرکت خود به سوی زمین به نوترینوهای دیگر تبدیل شوند که آنها به وسیله آشکارسازها قابل ثبت نیستند. اگر تصدیق شود که نوترینو دارای جرم است، باید درباره بسیاری از عقاید کیهان شناسی تجدید نظر به عمل آوریم.

سهم نوترینو در فضا

هندسه فضا به چگالی ماده مربوط می‌شود. اگر چگالی از مقدار بحرانی معین 10-29 گرم بر سانتیمتر مکعب بزرگ باشد.

 فضای جهان بسته و هدر میگردد. تاکنون اختر فیزیکدانان براین عقیده بودهاند که چگالی متوسط واقعی در جهان از مقدار